فلسفه خرید ما ایرانی‌ها: مصرف گرایی یا سوددهی؟!

فلسفه خرید ما ایرانی‌ها: مصرف گرایی یا سوددهی؟!

نویسنده : Mostafa

از قدیم الایام انسان‌ها برای برآورده کردن مایحتاج خودشان رو به مبادله و معامله در انواع مختلفش می‌آوردند و به صورت‌های مختلف معامله کالا به کالا و بعدها پول به کالا نیازهای روزمره خودشان را برطرف می‌کردند. بنابراین نیاز، دلیل و فلسفه اصل خرید و فروش در دوران گذشته بوده است. مسئله‌ای که به نظر صائب و بی‌عیب است.

 

اما ما ایرانی‌های جامعه امروز از این فلسفه و دیدگاه تاحدود زیادی فاصله گرفته¬ایم و تمام انگیزه و رغبت ما به معاملات خرد و کلان نه از سر رفع نیازمندی‌های روزمره و دراز مدت بلکه از سر حرص، و کسب سود بیشتر و درآمد اضافی است. موید مطلب این‌که در همین حوالی شهر خودمان تا خبر گرانی دلار و طلا و سکه و حتی اخیراً خودرو  (قابل توجه اهالی اقتصاد ایرانی این‌که قیمت خودرو طبق مصوبه دولتمردان نسبتا محترم آزاد اعلام شد، یعنی دیگه هر شرکت خودرو ساز می‌تواند خودش و طبق معیارهای خود! قیمت خودرو را تعیین کند!) با صدای بلند به گوش می‌رسد، بازار این اقلام کاملا مصرفی! نه تنها کساد نمی‌شود! که حتی پر رونق‌تر می‌شود! می‌توانیم به صف طویل و دراز خریداران سکه و دلار در ایام گرانی این دو کالای کاملا اساسی برای گذران زندگی توجه کرد. و حتی کاملا قابل پیش بینی است که بازار ثبت نام خودرو در روزهای آتی (از تاریخ 14 بهمن 92 به بعد) کاملا شلوغ و پر سر و صدا باشد. اما نکته و سوال اساسی این‌جاست که چرا باید چنین باشد؟ چرا بعضی از مردم متمدن! برخلاف تمام مردم دنیا، به جای این‌که در مقام تحریم کردن آن کالای کذایی و در واقع به جنگ گرانی رفتن، به خرید رو می‌آورند و تلاش صددرصدی در جهت پر رونق کردنش می‌کنند؟!

 

خب به نظر می‌رسد بعضی از مردم عزیزمان (که با تأکید می‌گویم بعضی‌های‌شان) فلسفه خرید که همان رفع مایحتاج زندگی است را به طور کلی از یاد برده‌اند و فقط به فکر کسب سود بیشتر و به امید گران‌تر شدن هر چه بیشتر آن جنس و کالا هستند... خب این بده دیگه! پس اگر این کار بد نیست می‌شود بپرسم کار بد تعریفش چیست؟ نه شما بگویید؟ آره خود شما؟

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٢/٠٨
١
٠
اینجا هیچکی ب فکر هیچکی نی
Mostafa
Mostafa
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
باید از خود شروع کرد.. خودمو میگم..!
Mostafa
Mostafa
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
پَ نه پَ
پیام
پیام
٩١/١٢/٠٨
٠
٠
مطلب جالبی بود، ممنون _______________________________ ((پس اگر این کار بد نیست می‌شود بپرسم کار بد تعریفش چیست؟ نه شما بگویید؟ آره خود شما؟)) دست تو بینیمون بکنیم ؟ D:
Mostafa
Mostafa
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
خواهش.. اما دست رو نباید تا مچ تو بینی کرد.. !!خخخخخخخخخخخخخ
علیرضا
علیرضا
٩١/١٢/٠٨
١
٠
یکی از استادامون تعریف می کرد که یکی از دوستاش چند سال پیش که ژاپن سیل و زلزله امده بود رفته برای کمک بعد می گفته که اونجا هر بار که می رفته برای خرید به یک فروشگاه میدیده که با این همه مشکل از برق بگیر تا آب و... مردمشون به جای این که حمله کنن و وضعیت را سخت و سخت تر کنند هر کس به اندازه نیاز روزانش خرید می کرده یعنی مثلا 1 بتری آب نه یک شل! یا دو مشت برنج نه 10 کیسه برنج! بعد هم وقتی این بحران رو رد کردن رئیس جمهورشون به مردمشون تعظیم کرده و گفته که تمام مشکلات به کمک مردم حل شده...اما ما...
Mostafa
Mostafa
٩١/١٢/١١
٠
٠
بعله ..دقیقا ... اما ما...!
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١٢/٠٨
١
٠
کی؟من؟من؟نه آقا من کاملا با شما موافقم!
sahar.s
sahar.s
٩١/١٢/٠٩
٠
٠
دروغ میگه تو گوشِ من یه چیز دیگه گفت! گفت بلند نگم! خخخخخخ
Mostafa
Mostafa
٩١/١٢/١١
٠
٠
ممنون از نظر موافقتون. اره خود شما...
اسمانه
اسمانه
٩١/١٢/٠٨
١
٠
انبار کرده تنها فلسفه ش . فعلا برو بخر بعدا فکر میکنیم براچی خریدیم..
Mostafa
Mostafa
٩١/١٢/١١
٠
٠
درواقع درد اصلی همینه دیگه .. اول بدون دلیل میخریم و بعد فکر میکنیم که حالا چکارش کنیم.
sahar.s
sahar.s
٩١/١٢/٠٩
٠
٠
:|
Mostafa
Mostafa
٩١/١٢/١١
٠
٠
خیلی ممنون خانم دکتر از نظر موافقتون. خوب میدونم که شما اصلا جزو این دسته از افراد خریدار بدون نیاز نیستید. بالاخره قشر تحصیل کرده ای گفتن ..قشر باشخصیتی گفتن.
taba_sa
taba_sa
٩١/١٢/٠٩
٠
٠
واقعا حرف دل خیلی ها رو زدین...... میرن میخرن احتکار کنن بعد سودهای کلون به جیب بزنن وگرنه که نمیتونن ساعتها 6میلیونی دستشون کنن.... پ.ن: به نقل از هفته نامه جیم......
Mostafa
Mostafa
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
خواهش میکنم.. حرف دل..
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨