ای زمان کمی با ما مهربانتر باش
یادداشت

ای زمان کمی با ما مهربانتر باش

نویسنده : b_ziba

امروز شنبه است و من باز ساعتم را روی شش و نیم صبح تنظیم می‌کنم. یادم می‌آید از جمعه قبل که گویی همین دیروز بود. زمان میگذرد ولی به راستی تا بحال چه کسی زمان را دیده است یا صدایش را شنیده است؟ همه ما فقط رد پایش را بر چهره پدران و مادرانمان دیده‌ایم. زمان کودکان را از رحم مادران به بیرون میکشد. پیرزن ها و پیرمردها را روانه قبرها میکند. نوزادان ما را به جوان‌هایی رشید و زیبا مبدل می‌کند و از پری رویان و زیبا رویان ما پیرزن‌ها و پیرمردهایی سپید مو و ناتوان می‌سازد.

وقتی که از چهره‌های ما از فرش زیر پایت می‌گذری کمی آهسته‌تر قدم بردار چرا که موهایی که تو به سپیدی می‌نشانی یا چهره‌هایی که تو در هم میکشی و خطوط پیری بر آنها حک میکنی زمانی از آن شیرین‌ها و فرهادهای ما بوده است.

ای زمان وقتی که تو می‌گذری غم‌های ما به پایان می‌رسد؛ داغ هایمان به سردی می نشیند همان طور که تو شادی‌های ما را یک به یک می‌گیری و از آن‌ها تنها یک تصویر مبهم باقی می‌گذاری. به راستی که تو هم زهری و هم پادزهر.

ما چرا تولدمان را جشن میگیریم مگر نه اینست که با هر تولد یک قدم به مرگ به نیستی نزدیک تر میشویم. شاید قدیمی ها میدانستند که روز تولد هرکس یکی از غم انگیزترین روزهای زندگی اوست و می خواسته اند که با جشن و شادی از حزن و اندوهش بکاهند. به جای سال هایی که گذشت شمعی کوچک قرار میدهیم. بزودی شمع را روشن میکنند .شمع میسوزد و تمام میشود. مثل سالهایی که از زندگیمان گذشت .چه انتخاب خردمندانه ای. هر سال یک شمع. شمع هایی که میسوزند و تمام میشوند همچون سالهایی که گذشت و تمام شد.

ای زمان کمی با ما مهربانتر باش.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠٢/٠٤
٠
٠
سلام .تا حالا با این دید به تولد و جشن گرفتن نگاه نکرده بودم..جشن گرفتن برای از بین بردن حزن و اندوه برام جالب بود..فکر میکنم ما باید با زمان مهربان باشیم و ثانیه هاشو قدر بدونیم.قلمتون توانا
b_ziba
b_ziba
٩٥/٠٢/٠٤
٠
٠
سلام. همینطوره ثانیه ها هم گران میگذرند...سپاس
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٢/٠٤
٠
٠
دلیل جالبی بود برای جشن تولد :)
b_ziba
b_ziba
٩٥/٠٢/٠٤
٠
٠
=)
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٠٤
٠
٠
سلام؛ حرفی نیست، خوش آمد میگم حضور شما رو.
b_ziba
b_ziba
٩٥/٠٢/٠٤
٠
٠
سلام. تشکر=)
حوا
حوا
٩٥/٠٢/٠٤
٠
٠
سلام بانو. بسیار زیبا و دلنشین. قلمت مانا=)
b_ziba
b_ziba
٩٥/٠٢/٠٤
٠
٠
سلام تشکر فراوان
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٠٤
٠
٠
زمان همیشه سخت، خشن و بدون رحم بوده اما این خصوصیاتش بعضی وقت ها هم واسمون نعمت! همون وقتهایی که بهش نیاز داریم تا چیزی رو فراموش کنیم :) | یادداشت خوبی بود. قلم خوبی دارید کاملا واضح و مبرهن :)
b_ziba
b_ziba
٩٥/٠٢/٠٥
٠
٠
ممنون از توجه شما.بله واقعا که هم زهره و هم پادزهر.
محبوبه عظیم زاده
محبوبه عظیم زاده
٩٥/٠٢/٠٥
٠
٠
یاد این بیت افتادم: چقدر ثانیه ها نامردند/ گفته بودند که برمیگردند... (عباس سجادی اگر اشتباه نکنم) :)
b_ziba
b_ziba
٩٥/٠٢/٠٦
٠
٠
جالب بود ممنون
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
کاش به خودمان بیاییم

پیش به سوی نابودی

٩٥/١٢/٠٨
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
زندگی کردن با نقاشی ات را دوست دارم

بابا لنگ دراز عزیزم

٩٥/١٢/٠٨
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
من هم یکی از آن 99 نفر هستم!

مجلس تحریم یا مجلس ترحیم؟

٩٥/١٢/٠٧
تبلیغات
تبلیغات