عشق حق انتخاب را وتو کرد!
شعری سروده خودم

عشق حق انتخاب را وتو کرد!

نویسنده : s_mostafa_b

تمامی جهان گویی که چنگست و رباب امشب

دلم آشوب و غمدار و پر است از التهاب امشب

به یاد سرخی لب‌ها و چشمان غزل خوانت

نمی‌آید به چشم خون من یک قطره خواب امشب

نسیم گرم روح افزونی آرد همرهش عطری

گل من آمده از کوی‌تان، این‌جا گلاب امشب

تو تنها شام آخر را به یادت آری اما من

پیاپی می‌کنم تصویر، روز انتخاب امشب

همان روزی که شد روزی، ببینم روی ماهت را

همان ماهی که افتاده است در رویش نقاب امشب

از آنجایی که دیوانه، شود دیوانه‌تر وقتی

ببیند ماه را، ابر است گویی در ثواب امشب

هذیان گفتنم کافی است اینک راست می‌گویم

به قدر تار مویی بی‌خیال جعد و تاب امشب

طبیعی باشد اَر شد بیت بیتم واله و مجنون

که از عشاق خواندم اِن صباح و از شباب اِم شب

شده تکرارِ این ابیات موجب تا دگر کلکم

نچرخد حول برهان و دلیل و انتخاب امشب

 ===========

پ.ن: برنگزیده‌ی نقطه سر خط!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
zakhar
zakhar
٩٥/٠٢/٠٦
١
٠
:)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠٢/٠٦
٠
٠
عاشق این :) کامتنتتم که هیچی جز این :)) جوابش نیست!! :))
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٥/٠٢/٠٦
٠
٠
پ.ن :(
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠٢/٠٦
٠
٠
ان شاءالله امسال :) // مرسی :)
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٠٦
٠
٠
سلام؛ سید! غصۀ نقطه سر خط و نقطه سر خط ها رو نخور هیچ وقت؛ کار خودت رو بکن. ما که لذت بردیم.
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠٢/٠٧
٠
٠
سلام میرزای عزیز :) غصه دار این قصه ها نیستم، برای اینکه مصرع آخر بتونه خودش رو توجیه کنه پ.ن گذاشتم :) شما لطف دارید :))
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٥/٠٢/٠٦
٠
٠
عنوانش چه خوب بود:) لذت بردم از خوانش؛ غصه این نقطه سر خطم نخورید والا ما خوردیم خعلیم تلخ!! تجربه است دیگه ایشالا سال بعد با کوله بار بهتر و نوشته های قوی تر؛ موفق باشید:)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠٢/٠٧
٠
٠
ممنون :) غصه ای نیست! سه تا تیر انداختم، یکیش به سر خط خورد و دوتاش نه :)) ان شاءالله امسال شما هم جز برگزیده ها باشید :) مرسی
khadije
khadije
٩٥/٠٢/٠٩
٠
٠
:)...عشق حق انتخاب را وتو کرد :)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠٢/١٠
٠
٠
:)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨