کاکتوس
دلنوشت

کاکتوس

نویسنده : Sara_Rh

من خوب می‌دانم که چرا کاکتوس‌ها را دوست دارم، کاکتوس‌ها حساس‌تر از ظاهرشان هستن، درون‌شان پر از حیات و تازگی است، من حتی اشک ریختم وقتی اولین کاکتوسم خشک شد، وقتی که خورشید متوجه نشد که نور مستقیم برای کاکتوس من سم هست. 

دومین کاکتوس من ریشه‌هایش در آب غرق شد و کسی نمی‌دانست آب زیادی غرق کردن کاکتوس هست .

کاکتوس سوم من از پشت پنجره به سمت پایین پرت شد و هیچ کس حواسش نبود.

کسی نفهمید کاکتوس‌ها چقدر حساس هستند و برای پنهان کردن درون زیبای‌شان از چشم‌های مردم چقدر زجر می‌کشند و چقدر سخت است پنهان کردن این همه زیبایی احساس و خود نبودن .

آری من حال کاکتوس‌ها را خوب می‌فهمم .

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٠٩
١
٠
با اینکه کوتاه بود ولی خب قشنگ نوشته بودید. کاکتوس ها واسه منم خیلی جذابن. همین که در عین خشن بودن، گل های خیلی قشنگی دارند؛ همین که همیشه سبزند و کلی همین که های دیگه :)
sara_rh
sara_rh
٩٥/٠٢/١٠
٠
٠
سلام ممنون از نظرتون
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠٢/١٠
٠
٠
تا حالا حال کاکتوس را نمیفهمیدم..که چه حالی با این همه خار و زدگی داره؟ اما درسته..حرف شما و این پست،چون دست روزگار سبب عذاب و نشاطه
sara_rh
sara_rh
٩٥/٠٢/١٠
٠
٠
سلام ممنونم حال غریبی دارد
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠