خاطرات ختم ندارند!
دلنوشت

خاطرات ختم ندارند!

نویسنده : N_sf

يك چيزهايي هست، خاك خورده و فراموش شده، در گوشه و كنارهاي ذهنت، در تاريك‌ترين قسمت‌ها و خاموش‌ترين‌شان! كاري به كارشان نداري. فراموش شده‌اند و پوسيده و حتي يقين داري، تماما نابود شده‌اند.

اما، شايد روزي، جايي و در لحظه‌اي، با يك رويا، يك پيوند، بدون آن‌كه خودت بخواهي، به يادت بيايند. به ياد بياوري‌شان! در تاريك‌ترين انبارهاي ذهنت جرقه‌اي زده مي‌شود و ثانيه‌اي بعد هم خاموش و همين بس است براي رو شدن جسد خروارها خاطره!

يك جمله شايد باشد يا يك كلمه! تو را پرت مي‌كند به عميق‌ترين چاله‌هاي ذهنت كه اجبارا پرشان كردي از بي‌توجهي، از فراموشي. يك اسم مي‌تواند باشد! يك تاريخ، يك تُن صدا و يا رنگ يك پيراهن. همين يكي‌ها، پر مي‌كنند ذهنت را از احساساتي كه تو حتي از آن‌ها بي‌خبري! مي‌فهمي، خاطره‌ها نه پاك مي‌شوند و نه فراموش! ذهنت به همه آن‌ها سرك مي‌كشد وقتي دقيقه‌اي بيكار باشد! تو فقط تلقين مي‌كني كه دنياي آن‌ها «مختومه» است.

خاطرات اما نه نابود مي‌شوند و نه فراموش.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٠٩
٠
٠
البته این تلقین کردن برای فراموشی جواب میده بعضی وقتها. حداقل میتوه کم رنگشون کنه :)
z-dadras
z-dadras
٩٥/٠٢/١٠
٠
٠
واقعاخاطرات نه پاک میشن نه فراموش:(((
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠٢/١٢
٠
٠
خاطرات به طرز مضخرفی پایدارند و سرزده
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
تبلیغات
تبلیغات