ساعت، فقط منتظر مرگِ امروز است
#روزها#ساعت#مرگ

ساعت، فقط منتظر مرگِ امروز است

نویسنده : مهدی معتمدی

با خود میگویم بهتر است چند دقیقه‌ای از خانه بیرون بزنم و اطراف را نگاهی کنم.

نمی دانم این همه آدم به کدام سمت میروند؟ خیابان، آدمها را دزدیده است. هیچ چیزی نمی‌بینند. خانه‌ها گوشه نشین و سر در گریبانند، مثل بچه ای که بستنی‌اش را گرفته باشند.

پسر بچه‌ای با لبخند می‌گوید وزنت را بگیر... و من می‌فهمم که فکرم از وزنم کوتاه‌تر است!

مأیوسانه از آدم‌های خاموش، به خانه بر می‌گردم... چشمم به ساعت می‌افتد. با خود می‌گویم:

«ساعت، فقط منتظر مرگِ امروز است»

و روزها، کنار یکدیگر در قبرستانشان آرام میگیرند و شنیدم که مادرم بعضی شب‌ها برایشان گریه میکرد. می‌خواهم از اسارت ساعت فرار کنم و منتظر مرگ نباشم.

می‌گذارم که مرگ منتظرم باشد. دیگر به خانه‌های خالی قبرستان نگاه نمی‌کنم. می‌خواهم چند صباحی فارغ شوم و خودم را به خانه بخت ببرم.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠٢/٠٢
١
٠
سلام.چه اسم خوبی برای متنتون انتخاب کردین.قلم احساستون توانا:)
m_motamedi
m_motamedi
٩٥/٠٢/٠٢
١
٠
ممنون از نظر لطفتون / نوشتن را ترکیبی از احساس و عقل و خواهم کرد...! :)
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٢/٠٢
١
٠
زیبا نوشتید. قضیه ازدواجه؟ مارم دعوت کنید ها!خخخ. خیلی خوب بود. ما هم امیدواریم که از اسارت ساعت فرار کنیم. موفق باشید.
مهدی معتمدی
مهدی معتمدی
٩٥/٠٢/٠٧
٠
٠
شاید باشه. خبرتون میکنیم حتما! :)))))
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٠٣
١
٠
تیترتون عالی و البته یادداشتتون هم حرف داره حسابی! حرف واسه مایی که قدر وقتی که داریم رو نمیدونیم...
مهدی معتمدی
مهدی معتمدی
٩٥/٠٢/٠٧
٠
٠
ممنون، فقط آنچیزی را که میدیدم و حس میکردم نوشتم. متشکر که خوندید
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠٢/٠٤
١
٠
ساعت فقط منتظر مرگ امروز است:'( این جمله معنی درست با ارزش بودن لحظات کنار دورنمایی از غصه هاست
مهدی معتمدی
مهدی معتمدی
٩٥/٠٢/٠٧
٠
٠
دقیقاً... اگر بخوایم اسیر ساعت باشیم فقط عمرمون رو هدر میدهیم و باید کاری را که از آن لذت میبریم انجام بدهیم وگرنه تمام عمرمان در حال اتلاف است.
پربازدیدتریـــن ها
آقا کجایی؟

سربازانت منتظرند

٩٥/١٠/٢٣
اصرار ازل را نه تو دانی و نه من

سجاده ی دوست داشتنی من

٩٥/١٠/٢١
شعری سروده خودم

برای درگذشت سیاست مدار با اخلاق مان

٩٥/١٠/٢١
شعری سروده خودم

تو خودت سجده شکری

٩٥/١٠/٢٢
تغییر نام و تحول در اوضاع و احوال کشور

غذا و سیمای ایران

٩٥/١٠/٢١
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
شاید هل ام داده باشند

افتاده به آب هیچ نفهمد که چه گویی!

٩٥/١٠/٢٢
چرا آدم ها را از روی ظاهر قضاوت می کنیم؟

چادر سیاه

٩٥/١٠/٢٢
لبخندت برای من قدیمی نمی شود

من و خاطره یک نیمکت رنگ و رو رفته

٩٥/١٠/٢٣
شما هم نظر بدهید!

پیشنهاد امتیاز دهی به نوشته های سایت جیم

٩٥/١٠/٢٢
دلم اتفاقات خوب می خواهد

تولدم مبارک!

٩٥/١٠/٢٣
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
سوغاتی برای دل خسته ما

مادربزرگ

٩٥/١٠/٢٣
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
آدم خوش قولی هستم

گل فروش

٩٥/١٠/٢٢
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
شعری سروده خودم

گفتار در هم عشق

٩٥/١٠/٢٣
تبلیغات
تبلیغات