حالایی که من پدر شدم
#پدر#عشق#پسر

حالایی که من پدر شدم

نویسنده : m_sistani

پدر جان!

پینه‌های دستانت نشانگر تمام خوشی‌هاییست که به خاطرم از آنها گذشتی، چروک چشمانت فریاد می‌زنند از بیدار خوابی‌ات برای محافظت از من و آرامشی که هیچگاه نفهمیدم و پاهایت که در سخت‌ترین نقاط زمین رفتند تا بهترین کفش‌ها به پایم باشد.

پدر جان!

نوازش دستانت بر سرم چون چتریست در طوفان‌های روزگار تا کنارم هستی دلگرمم به کوهی که تکیه گاهم هست و ترسی ندارم از تمام دنیا

پدر جان!

بودنت را دوست دارم و مرا ببخش که فرزند شایسته‌ای آنگونه میخواستی برایت نبودم. نمیفهمیدم چه می‌کشی برای آسایش خانواده‌ات تا وقتی که خودم پدر شدم و حالا الگویم شده‌ای برای حمایت از فرزندانم.

پدر... #دوستت_دارم

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٢/٠٢
١
٠
ان شاءالله که خدا فرزندتون رو زیر سایه ی خودش یک فرزند صالح برای شما قرار بده و عمری با برکت داشته باشه.
m_sistani
m_sistani
٩٥/٠٢/٠٤
٠
٠
بسیار سپاسگذارم ان شاءالله برای همه اینچنین باشه
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٠٣
٢
٠
#پدر #دوستت #دارم :)
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠٢/٠٤
١
٠
سایه پدرتون همیشه گسترده و خداوند حافظ سلامت و بودنشون باشه ان شاالله
m_sistani
m_sistani
٩٥/٠٢/٠٥
١
٠
ممنون همچنین برای شما
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨