ماجرای دست داخل اورکت!
خاطره‌ای درباره شهید علیرضا موحد دانش

ماجرای دست داخل اورکت!

نویسنده : Mostafa

 

در همان شب بعد از عملیات، در اثر پاتکی که دشمن کرده بود، برخی سنگرهای رزمندگان اسلام، به تصرف آن‌ها درآمده بود، علیرضا این را نمی‌دانست. علیرضا صبح که برای بیدار کردن بچه‌ها به داخل سنگرها می‌رود، ناگهان خود را داخل سنگری می‌بیند که عراقی‌ها شب قبل آن را تصرف کرده بودند. 

در این لحظه عراقی‌ها که متوجه علیرضا می‌شوند، نارنجکی را به سوی ایشان پرتاب می‌کنند که نارنجک به گیج‌گاه شهید می‌خورد، اما منفجر نمی‌شود. علیرضا به خودش می‌آید و می‌خواهد نارنجک را به سوی دشمن بیندازد که نارنجک در دستش منفجر می‌شود و دست راستش قطع می‌شود.

بچه‌ها که متوجه سر و صدا می‌شوند، به کمک می‌آیند. اما در وهله اول متوجه دست زخمی علیرضا نمی‌شوند. علیرضا هم برای حفظ روحیه بچه‌ها در کمال آرامش دستش را داخل اورکت می‌کند تا بچه‌ها متوجه نشوند. اما بعد از مدتی بچه‌ها متوجه می‌شوند از داخل اورکت علیرضا خون می‌چکد که در این‌جا قضیه را می‌فهمند.

قبل از انتقال به بیمارستان، عراقی‌ها توسط رزمندگان اسلام اسیر شده و در جایی جمع می‌شوند. هم‌رزمان علیرضا تعریف می‌کنند که دیدم در بین اسرا یکی دارد به شدت به خود می‌پیچد و نگران است. علیرضا از بچه‌ها می‌خواهد که از وی دلیل نگرانیش را بپرسند. وقتی علت را می‌پرسند، آن عراقی اعتراف می‌کند که نارنجک را او به سمت علیرضا پرت کرده و می‌گوید: «آن‌گاه که برخورد خوب شما را با خود دیدم، از این کار پشیمان شدم.» وقتی علیرضا قضیه را می‌شنود به سراغ اسیر می‌رود. قمقه آبش را به او می‌دهد، می‌گوید: «بخور تا آرامش خود را بیابی.»

================

پ.ن:خاطره‌ای درباره شهید علیرضا موحد دانش

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
FAHIME.N
FAHIME.N
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
خیلی خاطره ی قشنگی بود واقعا رزمنده ها ازجون ودلشون مایه می زاشتن حالا برای شادی روح شهدا صلوات بفرستیم الهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم
FAHIME.N
FAHIME.N
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
بچه ها یادم رفت بگم پدر اقایروا هم شهید هستند
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم....
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
فهیمه جان پدر کی؟؟؟؟؟
FAHIME.N
FAHIME.N
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
اقای روا
Mostafa
Mostafa
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
الهم صلّ علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
Mostafa
Mostafa
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
میشه آقای روا رو معرفی کنید؟ رَوا؟ رُِوا؟
FAHIME.N
FAHIME.N
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
جنابعکسم
اسمانه
اسمانه
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم..
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/٢١
٠
٠
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم
Niva
Niva
٩٢/٠١/٢١
٠
٠
صلوات فرستادم ولی اینجا ننوشتم دیگه. دوستان زحمتشو کشیدن.
Mostafa
Mostafa
٩٢/٠١/٢١
٠
٠
خیلی خوب یادمه که هر کس صلوات بر محمد و آل محمد رو مکتوب کند و بر برگه کاغذ، دیوار و ... بنویسد ؛ تا زمانی که اون صلوات مکتوب موجوده ، ملائکه بر وی درود و سلام میفرستند.. پس : الهم صلّ علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم...
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/٢١
٠
٠
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
روحشون شاد ..... مردان بی ادعا و واقعی اینا بودن..... ای کاش بتونیم ذره ای مثه اونا باشیم....
Mostafa
Mostafa
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
آمین
Paeez
Paeez
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
ما واین همه ادعا واینا اون همه بی ادعایی ...روحشون شاد
Mostafa
Mostafa
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
آمین یا رب العالمین
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
حقا که فرشته بودند...
Niva
Niva
٩٢/٠١/٢١
٠
٠
انسان بودن و فرشته شدن
Mostafa
Mostafa
٩٢/٠١/٢١
٠
٠
مقدمات + اعمال = نتیجه.. نتیجه فرشته بودنه..
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
یادش گرامی
Mostafa
Mostafa
٩٢/٠١/٢١
٠
٠
یادش گرامی ، روحشان در اعلی علین در جوار ائمه معصومین..
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
یادش گرامی . سپاس
Mostafa
Mostafa
٩٢/٠١/٢١
٠
٠
یادشان گرامی.. ممنون.
اسمانه
اسمانه
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
شهدا همه خاص بودن باور کنید ..خاص خاص نشون کرده توسط خود خدا..
Niva
Niva
٩٢/٠١/٢١
٠
٠
به نظر من خاص نبودن. اما با این از خود گذشتگی هاشون . با سلوک و منششون خاص شدن.
Mostafa
Mostafa
٩٢/٠١/٢١
٠
٠
شهدا هم مثل شاگردهای یک کلاس ،نه کلاس درس که کلاس زندگی و معرفت و شهادت، هر که برفش بیش بامش بیشتر، هر کدوم خودشون رو با کارهای معرفت آمیزشون به معلم مهربون کلاس نشون میدادن.. معلم هم خوبتر ها (همه شون خوب بودن) گلچین کرده.. الهم ارزقنا شفاعتهم..
Niva
Niva
٩٢/٠١/٢١
٠
٠
چشمان شهدا نظاره گر اعمال ما هستن!
Mostafa
Mostafa
٩٢/٠١/٢١
٠
٠
بعله.. کاملا موافقم.. البته چشمان شهدا در طول چشمان خدا..
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/٢١
٠
٠
امیدوارم شهدا از ما راضی باشند...
Mostafa
Mostafa
٩٢/٠١/٢٤
٠
٠
به امید امیدواری
m-nik110
m-nik110
٩٢/٠١/٢٣
٠
٠
شهدا چه کرده اند چه بوده اند ما چه هستیم!/هفت شهر عشق را عطار رفت ما هنوز اندر پس یک کوچه ایم!
Mostafa
Mostafa
٩٢/٠١/٢٤
٠
٠
هفت شهر عشق را عطار رفت/ ما هنوز اندر پس یک کوچه ایم! واقعا مناسبه این بیت!
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨
خواب عجیبی بود...

تجربه مرگ در خواب

٩٥/٠٩/٢٠