شیخ!
#دلنوشت #دنیای_مکاره #آدم_شدن

شیخ!

نویسنده : بهمن بهمنی

سعی کردم یک هفته مثل روحانیون زندگی کنم. همه می‌دانستند که قرار است بروم حوزه! به همین خاطر طی این یک هفته قد 22 سال سنم فحش شنیدم. از آن گذشته، مردم که هیچ، اجنه و شیاطین همه دست به دست هم می‌دهند که از خجالتت در بیایند! یعنی کاری کنند که پیش خدا شرمنده شوی .

 خدا نمی‌توانم. می‌دانی فکر می‌کردم مثل مهندسی عمران حساب جمع و تفریق نهایتاً یک انتگرال دو گانه است ولی سخت در اشتباه بودم. درس دین خواندن مرد می‌خواهد، می‌دانی می‌ترسم، از این‌که خودم هیچ فردا روز باید جواب بدهم که چرا فلان حرف را زدم و فلانی و فلانی به خاطر حرف من از اسلام برگشتند. این خیلی سخت است .

 خدا بیامرزد پدر بزرگ پدری‌ام را، باغبان بود، نه برای خودش، بلکه برای باغ مردم باغبانی می‌کرد، صبح می‌رفت باغ تا شب، درخت‌ها را آب می‌داد و شب هم می‌آمد شامش را می‌خورد و روز بعد نماز صبح خوانده باغ بود.  هیچ وقت دوست نداشت مثل باقی برادرنش شهر زندگی کند! به زور مشهد می‌رفت،  راحت زندگی کرد و راحت مرد. خودش گفت هفته دیگر فوت می‌کنم، هفته بعدش هم رفت پیش خدا.  می‌گفت: «بابا هر چقدر کمتر ببینی راحتری!»

دوست دارم بروم در دورترین روستا چوپانی کنم تا این‌که این‌جا هر روزم را با آیت الکرسی برای دفع بلا سپری کنم. دوست دارم بروم میدان جنگ و جهاد کنم تا این‌که اینجا باشم و هر روز با نفس خود مبارزه کنم .می‌دانی در این دنیا نفس برای غذا خوردن هم اذیتت می‌‌کند، این‌که تو سیر باشی و غذایت اضافه باشد اما دو قدم جلوتر دختر بچه‌ای با شکم گرسنه نگاهت کند!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
i.forouzan
i.forouzan
٩٥/٠٣/١٨
٠
٠
خوش به حال پدر پزرگت. خیلی با این مطلبت همذات پنداری دارم. قشنگم نوشته بودیش. مرسی
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/١٨
٠
٠
:) ممنونم از شما اقای فروزان , دهن روزه الان اومدم دیدم منتشر شده خستگیم در رفت
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٣/١٨
٠
٠
خیلی قشنگ بود :)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/١٨
٠
٠
ممنونم :)
Nahid.R.05
Nahid.R.05
٩٥/٠٣/١٨
٠
٠
ممنون بابت متن زیبا و بابت تلنگر و روح رفتگان شاد.
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/١٨
٠
٠
:) مرسی از شما
z_amini
z_amini
٩٥/٠٣/١٨
٠
٠
هرچقدرکمتر ببینی راحت تری :( موفق باشید
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/١٨
٠
٠
:) ممنونم
سخی
سخی
٩٥/٠٣/١٨
٠
٠
بهمن، کارت درسته.
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
:) ممنونم سخی
محبوبه عظیم زاده
محبوبه عظیم زاده
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
منم امروز رفته بودم تو فاز چوپانی کردن!!! اونا واقعاً "طبیعی" زندگی میکنن.
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
آره ، منم دوست دارم مثل عشایرا زندگی کنم ! :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
می خواین برین چوپان بشین آیا ؟
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
:) هوم ! به نظرم شغل خوبه باشه
marjan_mi
marjan_mi
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
:)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
سپاس از شما :)
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
دمت گرم بهمن جان : )
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
ممنونم محمد جان :)
sahari_m
sahari_m
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
خیلی ادم با ایمانی بوده ..خدا رحمت ش کنه ......شبیه همین داستان در مورد عطار نقل شده که عطار در عطاری ش با غرور نشسته بود ..درویشی رد میشد عطار اعتنا نکرد ..درویش برگشت و گفت تو چطور میخواهی بمیری ..؟ عطار گفت مثل تو ..درویش گفت نمیتوانی ..عطار گفت مگر تو چطور میمیری ؟ درویش کشکول ش رو زیر سر گذاشت و مرد ...عطار بعد این داستان زندگی ش متحول شد ....اگر چه داستان اغذاق بنظر میرسه ...اما تشابهاتی که پیرامون میبینیم لذت بخش و بیدار کننده ست ....حس شما زیباست
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
:) ممنونم از شما ، به این نتیجه رسیدم هرچه قدر کمتر به مادیات این دنیا دل ببندیم ، راحتر می تونیم ترکش کنیم :)
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
عالی بود بهمن :) دمت گرم :)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
:) مرسی صالح جان
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
عالی بود بهمن :) دمت گرم :)
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
چه شغل خوبی:) ولی اینجوری نمیشه گ، باید تو میدون باشیم و بجنگیم... من اگه شمال یا غرب زندگی میکردم حتما روستا نشین میشدم ولی خدایی روستاهای اینجا که آدم افسردگی میگیره بس که خشکه:| دست شما درد نکنه
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
:) من روستاهای تو کویر رو رفتم ، مردم کویر افتاده هستن و خیلی صبور
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
سلام.حتما هم نباید روحانی بود و این ترس ها رو داشت..کلا ترس چیز خوبیه حداقل ادمو ازبعضی گناه ها دور نگه میداره..حال اگه این ترس با دانستن هم امیخته باشه که...خیلی خوب بود این نوشته..قلم احساستون مانا:)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
:) ممنون از شما بله ترس از مردن خیلی خوبه
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
آخ آدم غبطه می خوره به کسانی که تو دنیایی زندگی می کنن که فارغ از همه چیزن و تو این دنیای پیچیده امروزی درگیر نیستن..
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
بله خانم پاییز ، زندگی روستایی با همه ی سادگیش زیباست :)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
یعنی میشید شیخ الشیوخ بهمن بهمنی؟! زندگی ساده طعمش فرق داره، چشیدم که میگم :)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
سلام مصطفی جان ، نه هرجور با خودم کنار اومدم دیدم نمی تونم :) ! خیلی سخت هست یعنی من نمی تونم این سختی رو تحمل کنم
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠٣/٢١
٠
٠
علیک السلام :)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/٢١
٠
٠
:) نماز روزات قبول رفیق
یاسون هستم :)
یاسون هستم :)
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
من خودم یه عمر دنبال یه زندگی راحت و همین شکلی بودم. مثلا برم تو روستا و کشاورزی کنم و یا چوپان شم. اما یه حدیث خوندم که نقل به مضمون ش میشه این: اون دنیا، خدا آدم ها رو بخاطر استعدادهای شکوفا نشده شون به شدت مواخذه میکنه"... من با خودم میگم اگه یه درصد در توانم باشه که توی جامعه ی خودم مفید باشم و بتونم یه تغییر کوچیک ولی باارزش ایجاد کنم، ارزشش خییییلی بیشتر از اینه که از ترس گناه و خطا، برم یه گوشه ی دنیا و به عبادت و انجام کارهای ساده مشغول شم... قشنگ بود مطلبت :)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
:) نه ترس از گناه نیست ، راحت زندگی کردن هست ، می دونی شما یک قندون قند رو که بذاری کنار یک لیوان نفت ، به صورت طبیعی مولکول های آزاد شده نفت رو قند می شینه و قند بوی نفت می گیره ! توی جامعه هرچقدر ما خودمون رو به کارها و انسان های کثیف نزدیک کنیم ، طبیعتاً بدون اینکه خودمون بخوایم کثیف می شیم :) ! و تو جامعه شعری این برخورد ها و خطر اون بیشتر هست
یاسون هستم :)
یاسون هستم :)
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
پیامبران هم توی همچین شرایطی قرار داشتن! دیگه جامعه ی ما از جامعه ی حضرت "لوط (ع) که خراب تر نیس خخخخخ به نظرم وظیفه ی ما هست که تعداد اینجور آدمای کثیف رو در جامعه کم کنیم... وگرنه جامعه هر روز کثیفتر و کثیفتر میشه. بچه های ما هم بالآخره قراره توی همین جهان زندگی کنن دیگه.
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/٢١
٠
٠
: ) من خودم شخصا دوست دارم تو محیط آرام و بدور از حاشیه زندگی کنم
s_ehsan
s_ehsan
٩٥/٠٣/٢٠
٠
٠
زندگی تو روستا خیلی آرامش بخشه..خیلی.... از اون قسمت که گفته بودید،"دوست دارم بروم میدان جنگ....."هم خیلی لذت بردم... ممنون از نوشتتون
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٥/٠٣/٢٠
٠
٠
یاده یه جمله افتادم!که میگفت گاهی گناه نکردن به دلیل فراهم نبودن موقعیت نه تقوا! من به شخصه زندگی با محافظه کاری رو دوست ندارم! ادم باید توی موقعیتای سخت خودشو نشون بده نه اینکه بری گوشه عزلت بگیری که ساده تره بعد فلانی و فلانی هرکاردلشون خواست توی جامعت بکنن و تو همچنان به دور از هیاهو به فکر خودت باشی:) اما انصافا سادگی و طبیعت روستا رو دوس دارم:)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/٢١
٠
٠
:) منم منظورم همون زندگی ساده تو طبیعت هست :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣