ما هیچ کدام‌مان تکلّم نمی‌دانیم

من نوشتن بلدم

تو نگاه کردن

و همین شاید خیلی وقت‌ها باعث می‌شد

آن‌طور که باید نفهمیم 

و کم‌کم حرف زدن یادمان رفت

و صداها فراموش‌مان شد

در سکوتی تحسین برانگیز

به قلمرو خیال یکدیگر قدم گذاشتیم.

در امتداد جاده‌ای مبهم

که به نا کجا آباد ختم می‌شد.

گاهی با یقین و گاهی با تردید

همیشه با سکوت

راه می‌رفتیم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
a_azizpoor
a_azizpoor
٩٥/٠٢/١٩
٠
٠
زیبا بود.
نفیسه سادات بنی هاشم
نفیسه سادات بنی هاشم
٩٥/٠٢/١٩
٠
٠
زیبا خوندید
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/١٩
٠
٠
زندگی عجیبی میشه زندگی با سکوت!
نفیسه سادات بنی هاشم
نفیسه سادات بنی هاشم
٩٥/٠٢/١٩
٠
٠
عجیب و در عین حال پر از سوء تفاهم... سکوت برای من ابهام برانگیز و تحمیلیِ متاسفانه.
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٢/١٩
٠
٠
تناقض خیلی زیبایی رو به شعر کشیدید
نفیسه سادات بنی هاشم
نفیسه سادات بنی هاشم
٩٥/٠٢/١٩
٠
٠
ممنونم لطف دارید
مریم سادات
مریم سادات
٩٥/٠٢/٢٠
٠
٠
مثل همیشه زیبا ودل نشین: )))
نفیسه سادات بنی هاشم
نفیسه سادات بنی هاشم
٩٥/٠٢/٢٠
٠
٠
خوشحالم که به دلت نشست مریم بانو:)
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات