باید رفته باشی
#رفتن#نخواهم_ماند

باید رفته باشی

نویسنده : نفیسه سادات بنی هاشم

دیگر چیزی از خودت نگو، نه از خودت نه از علاقه‌ات نه مقصدت. بلند شو همه دنیایت را در چمدانت بریز، باید بروی!

به حرف‌های دیشب‌اش فکر نکن. خاطراتت را و هرچیز که به تو مربوط می‌شود را بردار، رد انگشتانت را از دستگیره این در چوبی قدیمی و حتی رد قدم‌هایت را از برف‌ها و همه چیز را بردار

یک یادداشت کافی است. روی کاغذی برایش بنویس:

« اخم امروز به از اشک فرداست/ خداحافظ»

و قبل از اینکه آفتاب طلوع کند و واقعا روز جدیدی شروع شود، اصلا قبل از حرکت اولین قطار راه بیفت، در امتداد این ریل‌ها (که هنوز سرمای زمستان را وام دارند) قدم بزن. تا به شهری برسی که هیچ آدمی نیست.

باید قبل از بیدار شدنش رفته باشی. مردم این شهر دیوانه‌اند، زود وابسته‌ات می‌شوند.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
z_amini
z_amini
٩٥/٠٢/٠٦
٠
٠
الان من نفهمیدم چی شد؟ :( خواهشا یکی منو توجیه کنه :)
نفیسه سادات بنی هاشم
نفیسه سادات بنی هاشم
٩٥/٠٢/٠٦
٠
٠
درباره این که یک نفر تز وابستگی ها و دوست داشتنای سطحی و روزمره خسته میشه و دلش میخواد بی اطلاع بره
z_amini
z_amini
٩٥/٠٢/٠٦
٠
٠
آهان.متوجه گشتیم :) کاش منم جایی رو داشتم ،میتونستم یهو بیخبر بذارم برم.حداقل برای مدتی :(
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠٢/٠٦
٠
٠
به همین راحتی میشه یعنی؟راستی سلام:)
نفیسه سادات بنی هاشم
نفیسه سادات بنی هاشم
٩٥/٠٢/٠٦
٠
٠
قطعا که راحت نیست ولی لازمه
Miss_shqyq
Miss_shqyq
٩٥/٠٢/٠٦
٠
٠
کی وابسته کی شده بود:))...من اولش فکر کردم مخاطب به مسافر اخم کرده که داره میره،آخرش یهو علت رفتن عوض شد...ازین‌لحاظ گیج کننده بود ولی دل نشین بود.موفق باشید:)
نفیسه سادات بنی هاشم
نفیسه سادات بنی هاشم
٩٥/٠٢/٠٦
٠
٠
یکی وابسته یکی دیگه شده بود که یکی دومی دلش نمیخواست کسی وابستش باشه:) آخرش مرتبط نبود؟ ممنون
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٢/٠٦
٠
٠
منم بی زحمت یکی روشن کنه!
نفیسه سادات بنی هاشم
نفیسه سادات بنی هاشم
٩٥/٠٢/٠٦
٠
٠
ای وای یعنی این سیاه مشق تا این حد بد نوشته شده بود؟؟؟ توضیح دادم در جواب به نظرات بالا
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٥/٠٢/٠٦
٠
٠
عالی بود...کاملا روشن...
نفیسه سادات بنی هاشم
نفیسه سادات بنی هاشم
٩٥/٠٢/٠٦
٠
٠
:))))) ممنون بابت دلگرمی!! چه عجب
z_amini
z_amini
٩٥/٠٢/٠٦
٠
٠
یا من گیرایی ام پایینه،یا این دوستمون الکی میگه! خخخخ...(شوخی کردم)
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٥/٠٢/٠٧
٠
٠
بنده همیشه به راحتی انتقاد خودم رو میگم...چون بر این اساس فکر میکنم که نویسنده باید انتقاد بشنوه تا بهترین بشه....اما این متن خیلی به دلم نشست و به دلیل جذابیتش بود که بار دوم هم خوندمش نه به دلیل نا مفهمومی.:)
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٥/٠٢/٠٧
٠
٠
معلوم شد نفسیه خانوم شما دختر مهربان و بسیار دلسوزی هستید.:)
نفیسه سادات بنی هاشم
نفیسه سادات بنی هاشم
٩٥/٠٢/٠٧
٠
٠
:) ممنون که وقت گذاشتید. 2بار !
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
می خواست زندگی کند

خفه اش کردیم

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات