قدیم‌ترها تلویزیون کلا یکی و نصفی شبکه داشت، که اونم عموم برنامه‌هاش رو پایه اخبار می‌چرخید. اون زمونا پدر ‌‌پسرا رابطه‌ی خوبی با هم داشتن. همه خانواده وحدت نظر داشتن.  یعنی نه که از روی اختیار بل از روی اجبار و نداشتن گزینه دیگه برای دیدن. همین طور که رفتیم جلوتر تعداد شبکه‌ها زیادتر شد و اختلاف پدر و پسر هم بیشتر.  پسر می‌خواست عادل ببینه و پدر هم حیاتی.  تو خونه ما که عادل پیروز می‌شد چرا که اصولا پدر بنده بر خلاف مردای دیگه اون موقع زن ذلیل تشریف داشتن و از اونجایی که مامانا پسری‌ان، ما ها می‌بردیم. با فرار زمان رو به جلو، هم چنان هم عادل زنده بود و هم حیاتی. و دعوای ما و پدر نیز سرجا.  اما فرقی که با دوره قبل داشت این بود که پدر دیگر زن ذلیل به نظر نمی‌رسید و با قدرت تمام لشکر بی‌نفس پسرها رو له می‌کرد. پدر دیگر مهربان نبود. همین طور رفتیم جلو و رسیدیم به دوران آقا ضرغامی. این جا بود که دیگه دعوایی وجود نداشت . اخبار بیست، سی بار از ۱۸ شبکه صدا و سیما پخش می‌شد. تو همین دوران بود که پدر با لگد درو باز کرد و با دست پر اومد خونه. تو دستای خسته پدر یه تلوزیون ال سی دی ۴۰ اینچ بود. 

این جا شد که ماها تو اتاقمون از اون تلوزیون لامپیا داشتیم و هنوز عادل میدیدیم. اما پدر دیگه حیاتی نمیدید.  بابام میگفت اسمش ماهواره ست. دیگه مثل اخبار گفتن حیاتی ما رو دعوت به دیدن نمیکرد.  ما رو می‌برد تو اتاقو در و قفل می‌کرد و می‌گفت بشینید عادل ببینید. همین طوری زمان رفت جلو و ما به غیر عادل، می‌شستیم شبکه چهار می‌دیدیم. پدر هم شب‌ها دیر خونه می‌اومد . ولی ما فقط می‌تونستیم تلوریون لامپی خودمونو ببینیم. 

و حدود ۱۰ سال گذشت تا ما با سن ۲۵  شدیم بچه طلاق.  پدر دیگه نبود و ما با مادر بودیم و یک تلوزیون لامپی.  حالا با مادر هر بیست و سه تا شبکه را هر چقدر که می‌خواستیم می‌دیدیم. 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
زهره_براتی
زهره_براتی
٩٥/٠٢/٠٦
١
٠
چه نوشته ی تلخی ..=( دلم گرفت !
d_radmand
d_radmand
٩٥/٠٢/٠٦
١
٠
امان ...
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٥/٠٢/٠٦
٠
٠
:| چه قدارانه بود متن :|
d_radmand
d_radmand
٩٥/٠٢/٠٦
١
٠
اینکه گفتین یعنی چه؟
m_sistani
m_sistani
٩٥/٠٢/٠٧
١
٠
متن جالب و قابل تاملی بود
seavash_h
seavash_h
٩٥/٠٢/٠٧
٠
٠
ما واقعا توی ایران مشکل داریم ..یه جای کار میلنگه ..کجاست ما نمیدونیم ..شاید یه عده میدونن اما باز فکر میکنن به صلاح جامعه نیست ..این دست داستانها با فرهنگ ما سنخیت نداره ..برا غربیها بیگانه نیست ...چرا هیچ کس دنبال چرایی و حل قضییه نیست ..چه چیز باعث میشه فجایعی مثه داستان غم انگیز ستایش ..یا باغ اصفهان ..یا هزاران ناهنجاری دیگه پیش بیاد ...این کجای کار ماست که میلنگه ؟؟؟؟؟؟
d_radmand
d_radmand
٩٥/٠٢/٠٧
٠
٠
واقعا کجاست
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

قبیله عشق

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

پای من لغزید

٩٦/٠١/٠٤
تبلیغات
تبلیغات