معاوضه دانشگاه با پیست اسب‌دوانی
نگاهی به چند خبر داغ در حوزه دانشگاه

معاوضه دانشگاه با پیست اسب‌دوانی

نویسنده : نیلوفر نیک بنیاد

مقدمه: چند روز قبل وقتی گوینده اخبار شب مشغول خواندن پیامک‌های مردمی شد، شنیدن یکی از پیامک‌ها مرا پای تلویزیون میخکوب کرد. دختری که دانشجوی هنر بود از بجنورد (شاید هم بروجرد یا بیرجند! چون مگر می‌شود اسم این سه شهر را قاطی نکرد؟) پیامک زده و گفته بود که وقتی صبح آن روز وسایلش را برداشته و به دانشگاه رفته، متوجه شده که دانشگاه‌شان را منحل کرده‌اند و از مقامات مسئول خواسته بود که موضوع را پیگیری کنند! نمی‌دانستم از شنیدن این پیامک باید بخندم یا گریه کنم. خبر را توی موتورهای جستجوگر جستجو کردم که اطلاعات بیشتری در موردش به‌دست بیاورم اما به جای اطلاعات بیشتر در مورد این خبر، با چند خبر جالب دیگر در حوزه درس و دانشگاه روبرو شدم. مثل: 

بساز و بکوب

در دوره‌ زمانه‌ای که در هر کوچه، دانشگاهی سبز شده و هر روز صبح که به دانشگاه می‌روید ممکن است با تابلوی انحلال دانشگاه به علت کمبود دانشجو روبرو شوید، یک مقام مسئول خبر از تاسیس شعبه‌هایی از دانشگاه علمی کاربردی در کشورهای اروپایی در سال 95 داده است. این‌که همان مقام مسئول در ادامه صحبت‌هایش عراق، افغانستان، ترکمنستان و مالی (که سه تای اول در آسیا و چهارمی در آفریقاست!) را اولین گزینه‌های تاسیس دانشگاه عنوان کرده، یک طرف! این‌که این خبر قبل از خشک شدن جوهر خبر انحلال شعبه‌های زیادی از دانشگاه علمی کاربردی پخش شد هم یک طرف دیگر! به ما که مربوط نیست ولی کاش لااقل پشت تصمیم‌شان، چند هدف اقتصادی مثل انتقال صندلی‌ها و میزها و تخته وایت‌بردهای بی‌استفاده را مد نظر قرار داده باشند.

دانشجوی خارجی؟ چرا؟ چطور؟

می‌دانید که این روزها جلسات متعددی بین مقامات مسئول کشورهای مختلف برگزار می‌شود و از دل این جلسات تصمیمات بنیادینی بیرون می‌آید (یکی‌اش همین تاسیس شعبه‌های اروپایی که چند خط بالا به آن اشاره شد!). یکی دیگر از این تصمیمات، رد و بدل کردن بیشتر دانشجو در سال 95 با هدف انتقال علم است. البته تجربه ثابت کرده که ما در حوزه «رد و بدل» بیشتر در عرصه بدل فعالیم. چرا که در قبال دریافت هر صد دانشجو شاید به زور یک دانشجو بدهیم به دیگران. نه این‌که خدای نکرده در انتقال تجربه‌ها و علم‌مان بخیل باشیم‌ها، مساله این است که یک دودوتا چهارتای ساده هم سود و زیان قضیه را مشخص می‌کند. مهم این است که دانشجو بیاید و با خودش شهریه کلان هم بیاورد. دیگر چه فرقی می‌کند که چه مقطعی است؟ سطح سوادش چقدر است؟ اصلا رشته‌ای که در کشور خودش خوانده ربطی به رشته‌ای که این‌جا می‌خواند دارد یا نه؟ و...

دانشجو مجرم نیست، بیمار است!

به دانشجوی داخلی بنده‌خدا حق بدهید که با وجود همه زوری که می‌زند، بعد از دیدن تبعیض‌هایی که بین خودش و دانشجویان خارجی مشاهده می‌کند، برود و معتاد بشود. البته جای نگرانی هم نیست. یعنی دانشجویان از این به بعد نه تنها با دیدن تبعیض‌ها، بلکه با دیدن هرگونه فساد علمی در دانشگاه می‌توانند با خیال راحت معتاد بشوند. چرا که یکی از اهداف اصلی دانشگاه‌ها در سال 95 اجرایی کردن طرح «دانشگاه بدون دخانیات» است. برای اجرایی شدن این هدف هم قرار شده که در ابتدا آیین‌نامه‌ای توسط مقامات مسئول و دانشجویان اهل دخانیات (چه آیین‌نامه‌ای بشود این آیین‌نامه!) تدوین شده و سپس قوانین سفت و سختی (لابد چیزی شبیه قوانین شهریه) وضع شود تا دانشجویان با خیال راحت در یک محیط علمی، عمل خود را ترک کنند.

بعد از عمل

مژده به دانشجویان اهل عمل (منظور، اهل کار و فعالیت است!) و ترک عمل کرده (منظور آنهایی است که پاک شده و قصد بازگشت به جامعه دانشگاهی را دارند!)، به گفته یکی از مقامات مسئول نرخ حقوق کار دانشجویی در سال 95 افزایش می‌یابد. این نرخ برای دانشجویان مقطع کارشناسی ساعتی 1000 تومان، برای کارشناسی ارشد ساعتی 3000 تومان و برای دکتری نهایتا ساعتی 5000 تومان است. البته بر اساس محدودیت موجود، از بین هر صد دانشجو تنها یک نفر می‌تواند تقاضای کار دانشجویی بکند. یعنی آن یک نفر دانشجوی خوشبخت، چنانچه چهار روز در هفته و هر روز هشت ساعت کار کند هفته‌ای 32 و مجموعا ماهی 128 هزار تومان حقوق می‌گیرد که برابر با حقوق سه روز یک کارگر روزمزد ساده است! ضمن این‌که کارگر روزمزد ساده معمولا چای و غذای رایگان هم دریافت می‌کند.

نتیجه اخلاقی: چنانچه یک روز صبح به دانشگاه رفته و متوجه شدید که دانشگاه‌تان منحل شده، سریعا با تلفن همراه خود یک پیامک به اخبار شب زده و تقاضای تغییر کاربری دانشگاه‌تان به پارک، پاساژ، رستوران، پیست اسب‌دوانی یا هر چیز مفرح دیگری را از مقامات مسئول داشته باشید.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠١/٢٩
٣
٠
واقعا آدم میمونه چی بگه از بس تو این مملکت تصمیمات بدون فکر گرفته میشه! از کوچکترین مسائل تا بزرگترینش! همشون همین مشکل رو دارند... خداکنه نسلی که ما باشیم و قرار از ما یه زمانی همین مسئول بشند، بهتر عمل کنیم!!!
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٥/٠١/٣٠
١
١
منم امیدوارم هیچ کس گرفتار اخلاق فراگیر «مسئولانه» نشه... بلکه این مشکلاتمون کمتر شه :)
به نام
به نام
٩٥/٠١/٣٠
٢
٠
کاش دانشگاه ما رو هم منحل میکردن. به جاش هم... به جاش هرچی بسازن یا حتی نسازن! بهتر از الان میشه فک کنم!
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٥/٠١/٣٠
١
١
به جاش چمن بکارن لااقل :))
شبنمکده
شبنمکده
٩٥/٠١/٣٠
١
٠
درود هر دم از این باغ بری می رسد از دست تو یک روز کچل می گردم دیوانه ترین مرد محل می گردم درکم نکنی می روم اصلا بانو معتاد و یا دزد دکل می گردم
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٥/٠١/٣٠
٠
١
ممنون از شعرتون :))
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٥/٠١/٣٠
١
٠
خدا به دادمون برسه :| مرسی نیلوفر جان! یادداشت هاتو دوست داریم :))
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٥/٠١/٣٠
٠
١
مام اسم شما رو میبینیم ذوق میکنیم مریم خانم :)
admincheh
admincheh
٩٥/٠١/٣٠
١
٠
والا من در برنامه آینده خیلی از این دانشگاه ها این رو می بینم جدا ازین که خدا تومن شهریه می گیرن از دانشجوهای طفلکی!
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٥/٠١/٣٠
٠
١
بله. با توجه به کم شدن روز به روز تعداد جوونا، طبیعتا دانشگاه ها هم هی کمتر و کمتر میشن...
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠١/٣٠
٢
٠
مشخصه جایی که هدف درآمدزایی مطلق هست یک دانشگاه چطور تاسیس و چطور منحل میشه !
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٥/٠١/٣٠
١
١
بله دقیقا بر اساس منفعته همه برنامه های این مدل دانشگاه ها.
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٢/٠٥
٠
٠
این کیه که امتیاز منفی داره میده :o
بیژن
بیژن
٩٥/٠١/٣١
١
٠
وبلاگتون که عالیه. متن های اینجا هم عالی تر :) دانشگاه ما رو که بعید می دونم تعطیل کنن ولی اگه جاش درخت می کاشتن شاید لااقل یه ذره اکسیژن بیشتر به مغز مسیولین می رسید، از این تصمیما نمی گرفتن که الان داستان زندگی من و شمابشه آلیس در سرزمین عجایب.
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٥/٠١/٣١
١
١
بله دانشگاه ما رو هم فکر نکنم جمع کنن.البته درخت هم زیاد داره.ولی نمیدونم چرا با وجود این همه اکسیژن هنوز هم مسوولینش تصمیمات عجیب غریبی میگیرن:))
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠