اگر چشمان صادق بودند هیچگاه بازیگران خوب بازی نمی‌کردند
دلنوشت

اگر چشمان صادق بودند هیچگاه بازیگران خوب بازی نمی‌کردند

نویسنده : z_kheimeara

تاریکی را دوست دارم، صدای باران را در شب و صدای جیرجیرک‌ها را در باران شب دوست دارم.

می‌خواهم زیر آسمان بایستم و در باران خیس شوم و به ماهِ تمام، خیره بمانم.

می‌خواهم با آسمان اشک بریزم و به چترها بدرود گویم و به جای آدم‌ها شب را دوست بدارم، به جای همان‌هایی که چشمان‌شان هم دروغ می‌گویند همان‌ها که گمان می‌کردم چشمان‌شان مثل سیاهی شب‌های پر ستاره است و حالا می‌فهمم چشمان‌شان سردتر از آسمان بی‌ستاره است، شب و سیاهی شب صادق‌تر از چشمان آن‌هاست و دوست داشتنی‌تر از دلشان.

خدایا شب را بیشتر از دل آن‌ها دوست دارم، آن‌ها هیچگاه به مهربانی شب‌ها نیستند.

و خداوندا کودکان را بیشتر از شب‌ها دوست دارم، همان‌ها که دست همه را می‌گیرند و محکم فشار می‌دهند و لبخند همه را می‌فهمند و کینه را نمی‌دانند.

خدایا! دنیا بر سر آن‌ها چه می‌آورد که این‌گونه عوض می‌شوند. خداوندا اجازه بده فارغ از جثه‌ام کودک باشم، هرگاه دلم شکست اشک را پشت غرورم و لبخند را پشت کینه‌ام پنهان نکنم. خداوندا کودکان چقدر قدرتمندند، چه ساده فراموش می‌کنند و چه صادقانه همه را دوست دارند، خدایا به من قدرت کودکان را بده.

خداوندا می‌دانم که چشمان آدم‌ها همیشه راست نمی‌گویند که اگر چشمان صادق بودند هیچگاه بازیگران خوب بازی نمی‌کردند خدایا اگر زبانم هم دروغ گفت چشمانم از دروغ پاک بدار که چشمان دروغگو را دوست ندارم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
رضا احمدی
رضا احمدی
٩٥/٠١/٣٠
٠
٠
خدا قوت بده به قلمتون. منم چشمان دروغگو رو دوست ندارم..
z_kheimeara
z_kheimeara
٩٥/٠١/٣٠
٠
٠
:/
سمیرام
سمیرام
٩٥/٠١/٣٠
٠
٠
چشم ها همیشه حرف واسه گفتن...
z_kheimeara
z_kheimeara
٩٥/٠١/٣٠
٠
٠
آره زیاد
admincheh
admincheh
٩٥/٠١/٣٠
٠
٠
نمی دونم چه حکمتی ِ تو این سازمان چشم آدم که از هر دری واردش بشی کلی حرف از توش درمیاد..
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠١/٣٠
٠
٠
قطعا خداوند هیچ عضو دروغ گو رو دوست نداره :) پس بهتره بگیم ای که دستت میرسد بی زحمت ما رو از هرچی دروغِ دور کن :)
z_kheimeara
z_kheimeara
٩٥/٠١/٣٠
٠
٠
اوهوم:)
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠١/٣٠
٠
٠
امان از دورغ. امان! چشمهای سردتر از شبهای بی ستاره خیلی خوب بود.
z_kheimeara
z_kheimeara
٩٥/٠١/٣٠
٠
٠
مرسی
translator
translator
٩٥/٠١/٣١
٠
٠
تیتر قشنگی بود. افرین همینطوره
پربازدیدتریـــن ها
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات