خدا رو شکر خوشبختی...
#پنج_سال_بعد #من_به_یاد_تو_ام

خدا رو شکر خوشبختی...

نویسنده : banu69

یه عمره با خودم میگم خدا رو شکر خوشبخته، خدا رو شکر خوشبختی؛ چقدر این گفتنش سخته...

مریم یک لیوان بزرگ چای نبات گذاشت پیش رویم و گفت ای بابا عزیز من غصه نداره که! همین فرناز رو یادت نیست؟ پسره وقتی گذاشت رفت خون گریه می‌کرد. حالا بیا وببینش. رفته آمریکا یعنی توی خوشی و خوشبختی غرقه. اوندفعه که دیدمش به شوخی بهش گفتم از سعید چه خبر گفت گور باباش! بره به جهنم! یا همین الهه الان چقدر با بابک خوشبختن. یه دخترکوچولو داره. بابک می‌پرستش.

لیوان را به سمت خودم کشیدم و گفتم. خب آره. در مورد فرناز حرفت درست بود، اون از همون اول هم اینطور بود، همه رو محک می‌زد اما الهه فرق می‌کنه. بعد این همه وقت هنوز هم به بردیا فکر می‌کنه. فقط باهاش کنار اومد. مطمئنم این فکر از سرش بیرون نمی‌ره که الان بردیا کجاست؟ ایرانه؟ خارجه؟ زن گرفته؟ اصلا زندس؟ مریم جان هیچی از این بدتر نیست.

مریم آمد کنارم نشست و دست‌هایم را گرفت و گفت می‌دونی چیه اصلا؟ توی روانشناسی استادمون یه چیز خوبی می‌گفت. اینکه اون چیزی که ذهن و زندگی‌تون رو درگیر کرده تا پنج ساله آینده چقدر اهمیت داره. اصلا تا پنج سال دیگه هست یا نه؟

رفتم توی فکر پنج سال دیگر. تو همان پسر ته تغاری خانواده که با دختر برادر زن عمویش ازدواج کرده. توی مکانیکی کار می‌کند و قید ارشد را زده. هنوز هم خجالتی و با شرم و حیاست و هنوز هم آستین‌هایش را تا می‌کند. و چهارخانه‌های طوسی و قهوه‌ای می‌پوشد و هنوز هم صدایش برایم شیرین‌ترین صدای دنیاست. من هم یک زن سی ساله‌ام که ازدواج کرده بود، یک دختر شش ماه داشت. مادر شوهرش او را مثل دخترش دوست داشت و پدرشوهرش همیشه آخر هفته‌ها برایش زولبیا بامیه می‌فرستاد. شاغل بود. شوهرش خیلی دوستش داشت و قرمه سبزی و قلیه ماهی و دلمه‌هایش حرف نداشت. امامطمئن هم مثل الهه دوست داشتن آن آدمی که برای همیشه رفته دست از سرم بر نمی‌دارد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠٢/٠٥
٢
٠
دوست داشتن ها هیچ وقت تموم نمیشن..این حس ها مال دله..ربطی به سن و سال نداره
admincheh
admincheh
٩٥/٠٢/٠٥
٢
٠
موج های فراغمناطیسی پایان ندارد!
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٠٥
٢
٠
بالاخره فراموش کردن رو باید از یه جایی شروع کرد دیگه
یک کاربر:)
یک کاربر:)
٩٥/٠٢/٠٦
٠
٠
این خیانت فکریه عزیز من:) سعی کن فراموشش کنی هم به خودت هم به اون طرف هم به شوهرت.. زندگیه و پستی بلندی هاش .. بی اجازه عاشق شو و زندگی کن .. یادش باشه مهم نیس عشقش ولی .. تو زندگیت نباشه خودتو اتیش میزنی
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

به نام خدا

٩٧/٠٦/٢٦
شعری سروده خودم

پهلوان بنی هاشم

٩٧/٠٦/٢٨
روی زمین چیزی برای دیدن ندارید

منزلگه عشاق دل آگاه حسین است

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

آدمک فانی

٩٧/٠٦/٢٦
خانۀ شب

سر سوزن ذوقی

٩٧/٠٦/٢٦
چرا چایی می‌خوریم؟

روز جهانی چایی مبارک

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

مادرم، مام وطن، نامم ولی ایران شده...

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

بود و نبود

٩٧/٠٦/٣٠
آزادشهر سقوط کرد!

سفرنامه آذربایجان - قسمت ششم

٩٧/٠٦/٢٦
دل نوشته های یک معلم

عذاب معلمی - قسمت پنجم

٩٧/٠٦/٣١
جنگل پندارها

در جستجوری الی - قسمت هشتم

٩٧/٠٧/٠١
شعری سروده خودم

اما اگر سالی چشمت به من افتاد

٩٧/٠٦/٢٩
هوا، کولر، سطل آشغال و دیگر هیچ...

سفرنامه آذربایجان - قسمت هفتم

٩٧/٠٧/٠١
شعری سروده خودم

کیش و مات

٩٧/٠٧/٠١
روضۀ یک نفره و اشک یک نفره

حسینیه‌ دل

٩٧/٠٧/٠١
مثلا فکرش را بکن...

صبح‌ات به خیر تر از این مگر می‌شد؟

٩٧/٠٧/٠٢