دختری از تبار آذر ماه
شعری سروده خودم

دختری از تبار آذر ماه

نویسنده : سیده محبوبه عظیم زاده

در هیاهوی یک شب زخمی، زیر خون گریه‌های لشکر ماه

دختری پا گذاشت روی جهان، دختری از تبار آذرماه

گریه می‌کرد مثل ابر بهار در تکاپوی امن آغوشی

پدرش سر به آسمان برداشت؛ آه... لعنت... دوباره دختر... آه...

روزها یک به یک گذر می‌کرد، زندگی روی دنده لج بود

دخترک هم بزرگتر می‌شد بی‌پناه و بدون یک همراه

خسته و غم گرفته و مأیوس، غرق دنیای صورتی رنگش

با خودش حرف می‌زد و می‌گفت: آه... لعنت به این جهان سیاه

بیست سال است زندگی کردم، بیست سالی که در خودم مردم

لحظه‌هایم همیشه حسرت بود، حسرت یک تبسم کوتاه

سهم من از ازل همین بوده ست، حق من تا ابد همین درد است

من به جبر زمانه محکومم فارغ از انتخاب راه از چاه

آه... مادر... پدر... کجا هستید؟ حالی از من چرا نمی‌پرسید؟

به چه نرخی فروختید مرا؟! به ازای چقدر بار گناه؟!

حال من را کسی نمی‌فهمد، مثل یک اتفاق سردرگم

مانده‌ام بین یک دوراهی تلخ، مرگ یا زندگی با اکراه؟

 

نه، نباید فقط همین باشد! منطقی نیست، جای من اینجاست؟!

تا ته جاده می‌روم، گرچه انتخاب خودم نبود این راه

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
محبوبه عظیم زاده
محبوبه عظیم زاده
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
بچه ها این شعری بود که برای نقطه سر خط فرستاده بودم.
h.naderi
h.naderi
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
به نظرم با شعرهای قبلی تون خیلی فاصله محسوسی داشت
محبوبه عظیم زاده
محبوبه عظیم زاده
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
حرفتون و تا حد قابل توجهی قبول دارم. میشد بهتر کار کرد، تو یه چهارچوب منسجم تر. منتهی بعضی وقتا نمیشه دیگه متاسفانه، تلاش و نگاه حرفه ای تری میخواد... :)
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
شعر تلخی بود خیلی تلخ اما زیبا...آفرین به شما
محبوبه عظیم زاده
محبوبه عظیم زاده
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
آره، یکم دز تلخیش بالا بود. ممنون از نظر لطفتون :)
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
وای چه شعر خوبی .... چرا انتخاب نشد واسه جشنواره؟ نامردیه اینطوری که :|
محبوبه عظیم زاده
محبوبه عظیم زاده
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
شما لطف دارین، ممنون. :) منتهی مسلما خیلی تفاوت داره نگاه معمولی من و شما با یه نگاه آدم حرفه ای و اهل فن که البته این تفاوت منطقی هم هست و قابل قبول :)
i.forouzan
i.forouzan
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
شعر خوشگلی بود البته تاریک بود
محبوبه عظیم زاده
محبوبه عظیم زاده
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
فک کنم باید تلخیش و کم میکردم یکم، ظاهراً بار منفی زیادی منتقل کرده. ممنون از نظرتون. لطف کردین :)
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
به نظرم خوب بود. البته بیشتر واسه قدیم ندیما صدق میکنه ولی خب از نظر وزنی و موضوعی خوب بود. اینجا «تا ته جاده می‌روم، گرچه انتخاب خودم نبود این راه» اگر میگفتید "تا ته جاده می‌روم، گرچه انتخاب من نبود این راه» توی شعر مشکلی ایجاد میشد آیا؟ چون همچین به نظرم "خودم" نمیچربه به جمله
محبوبه عظیم زاده
محبوبه عظیم زاده
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
والا این چیزی که شما میگین به لحاظ وزنی ایراد داره. اتفاقا من خودم به طرز خیلی شدیدی برای پایان بندی این شعر درگیر بودم، طوری که فقط جمع کردم بفرستم. وگرنه حتما با وقت و فکر بیشتر میشد بهتر از این تموم کرد. ممنونم ازتون :)
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
چقدر خوب بود..قلم احساستون توانا گل:)
محبوبه عظیم زاده
محبوبه عظیم زاده
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
ممنون...مرسی...لطف دارین :))
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
خیلی قشنگ بود شعرتون واقعا و تلخ
محبوبه عظیم زاده
محبوبه عظیم زاده
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
بله، بعضی از واقعیت ها تلخن متاسفانه/ ممنونم آقای آستانه :)
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
مویم فقط مگم تلخ بود. قشنگ هم بود. یعنی اول تلخیش میه به چشم آدم بعد قشنگیش
محبوبه عظیم زاده
محبوبه عظیم زاده
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
ای کاش برعکس بود! ممنون به هر حال :)
admincheh
admincheh
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
محبوبه گمونم چون صرفا به موضوع انتخاب فکر می کردی خودت رو تو یک چارچوب محدود کردی و این باعث شده همه چیز قانونمند بشه و احساست کمتر دیده بشه .
محبوبه عظیم زاده
محبوبه عظیم زاده
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
آره... آخراش عصبی بودم واقعاً! :|| خخخ
zakhar
zakhar
٩٥/٠٢/٠٣
٠
٠
بیست سال است زندگی کردم، بیست سالی که در خودم مردم! تلخ بود! ولی ایول :)
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥