کمپینی برای یک درد مشترک
#من_بین_خطوط_می_رانم

کمپینی برای یک درد مشترک

نویسنده : aida_eft

حتما راجع به کمپین نوپای من#بین_خطوط_میرانم چیزهایی شنیده اید. کمپینی که این روزها بحثش در فضای مجازی شبکه های اجتماعی داغ است. تا حدودی هم فراتر از فضای مجازی رفته و برخی رانندگان با نصب استیکرهای این هشتگ بر شیشه عقب  اتوموبیل خود دیگر رانندگان را به رانندگی بین خطوط دعوت می‌کنند. تنها کافی است  #بین _خطوط را جستجو کنید تا خیلی چیزها دستگیرتان شود.

اسمش را گذاشته‌اند کمپینی برای یک درد مشترک، حالا این درد مشترک خیلی چیزها می‌تواند باشد. از ترافیک و آمار بالای تصادفات و همه مسائل و مشکلات مربوط به رانندگی گرفته تا ضایع شدن حق ارباب رجوع در اداره‌های دولتی و غیر دولتی، کم کاری برخی افراد در محل کار، زیرآبزنی، غیبت و دروغ، خیانت در روابط و...

داشتم فکر می‌کردم که پیام این کمپین می‌تواند خیلی بزرگتر از این حرفها باشد، شاید کم کم وقت آن رسیده که از خودمان شروع کنیم و هشتگ بزنیم که #من_بین_خطوط_میرانم  #من _به _حقوق_ دیگران _احترام _میگذارم . #من_به_حریم_خصوصی_افراد_تجاوز_نمیکنم  #من_در_محل_کار _با_تمام_توان_کار_میکنم  و هزار تا از این برچسب‌ها و استیکرها. آنوقت قطعا ایران جای بهتری برای زندگی خواهد بود.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٠١
٠
٠
اتفاقا همین چند روز پیش مطلبش کار شد تو سایت. به نظرم مهم که ما پایبند باشیم به چیزی که میگیم. نه صرفا عضو بشیم یا یک باز هشتکش کنم و بره بد کارش
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

تهدید نکن

٩٥/١٢/٠٤
تبلیغات
تبلیغات