خوش به حال درختان
#ایمان_داشته_باشیم

خوش به حال درختان

نویسنده : b_ziba

این زمستان هم گذشت. یک زمستان سرد مثلِ همه زمستا‌ن‌های دیگر زندگی‌مان، سخت، سرد و بی‌رحم. در شب‌های سخت زمستان، درختان خیلی سردشان بود. بعد از، از دست دادن میوه‌های‌شان باد سرد پاییز برگ‌های‌شان را هم یکی یکی از آن‌ها گرفت. در آن شب‌ها زمانی که همه آن درختان سبز و باشکوه با درخت‌های پیر، فرسوده و خشک فرقی نداشتند، هیچ درختی خودکشی نکرد. همه آن‌ها محکم و استوار سر جای‌شان ایستادند. حتی اگر بادهای سرد پاییزی یا برف‌های سنگین زمستانی شاخه‌های‌شان را می‌شکست، قامت‌شان خم نمی‌شد. چون آن‌ها می‌دانستند، نه؛ آن‌ها مطمئن بودند که بهار می‌آید. ایمان داشتند که خداوند در بهار تاجی از گل و زمرد بر سرشان می‌گذارد. خوش به حال آنان، آن زمان که حتی با یک درخت مرده هیچ فرقی ندارند باز هم به آمدن بهار ایمان دارند. اما آدمیان چه؟ آیا آن‌ها هم به آمدن بهار زندگی‌شان ایمان دارند؟ آیا ایمان دارند که بعد از یک زمستان سخت یک بهار زیبا در راه است؟ به قول حضرت حافظ:

هاتف آن روز به من مژده این دولت داد // که بدین جور و جفا صبر و ثباتم دادند

آری حافظ هم چون همه درختان می‌دانست که بهار در راه است. ما هم چون تک‌تک درختان می‌دانیم که بهار می‌آید. به ما هم بارها و بارها در حوادث زندگی‌مان، در سرگذشت دوستان‌مان و در آیات قرآنی که شاید اکثر ما بدون این‌که دنبالش باشیم به صورت کاملا اتفاقی شنیده‌ایم (إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا: همانا با دشوارى آسانى است) این مژده داده شده است. مشکل ما این نیست که نمی‌دانیم پس از زمستان سخت بهاری زیبا در راه است بلکه این است که ما ایمان نداریم که «بهار می‌آید». فرق ما و درختان این است که آن‌ها برعکس ما آدمیان به خداوند ایمان و اعتماد دارند، که خداوند هیچگاه پشت‌شان را خالی نمی‌کند و در نهایت ایمان آن‌ها را نجات می‌دهد. خوش به حال درختان...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٠٤
٠
٠
دو تا مطلب در یک روز! خدا را شکر روز بابرکتی بود براتون :)
b_ziba
b_ziba
٩٥/٠٢/٠٥
٠
٠
متشکرم بله البته مطالب با فاصله زمانی چند روز ارسال شد ولی در یک روز منتشر شد.
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٢/٠٤
٠
٠
دو تا مطلب در یک روز؟ واقعا پدیده ی عیجبی هست! خخخ. نوشته ی خوبی بود. ای کاش همه مون به این واقعیت که «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا» ایمان بیاریم.
حوا
حوا
٩٥/٠٢/٠٤
٠
٠
چقدر ایمان اوردن در تندبادها سخته، درست مثه ایستادن تو تاریکی یه غاره مخوفه و امید به پیدا کردن روزنه ی نوره...
b_ziba
b_ziba
٩٥/٠٢/٠٥
٠
٠
ممنون. ای کاش اینطور بود ولی به قول دوستمون کاره سختیه.
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٠٤
٠
٠
یاد اون داستان معروف افتادم که میگه همه موجودات در حال ستایش خداوند هستند. پرنده هایی که آواز میخوانند در حال ستایش خداوند هستند؛ گیاهانی که به سمت آسمان قد می کشند برای نزدیک تر شدن به خدا و ستایش اوست و از این جور چزها :)
b_ziba
b_ziba
٩٥/٠٢/٠٥
٠
٠
به نکته زیبایی اشاره کردید جالب بود
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠٢/٠٥
١
٠
سلام.خوش به حال درختان و ایمانشان و صبوری که در برابر وزش سختی ها دارند:)قلم احساستون توانا
b_ziba
b_ziba
٩٥/٠٢/٠٥
٠
٠
سلام متشکرم بله واقعا
admincheh
admincheh
٩٥/٠٢/٠٥
٠
٠
نه این که بعد از سختی که با هر سختی آسانی همراه است :)
b_ziba
b_ziba
٩٥/٠٢/٠٥
٠
٠
بله حق با شماست با هر سختی نه بعد
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨