زنده باد عشق
دلنوشت

زنده باد عشق

نویسنده : Sara_Rh

تو خوب می‌دانی که عاشقی سر فصل تمام ثانیه‌هایی است که با تو عاشق‌تر می‌شوم. تو حتی خوب می‌دانی این عاشقی چه رسالت سنگینی بر دوش‌هایم کشانده است که هر ثانیه من را پر از شکفتن می‌کند و من دائم از این فصل نو رسیده عشق با تو می‌گویم، مثلا همین چند روز قبل که داشتم می‌گفتم این حس من را تا مرز خفگی می‌کشاند و آن‌قدر بزرگ می‌شود که من را به جان دادن می‌کشاند یا مثلا اعتراف کردم این حس چقدر بزرگ و عجیب شده است که خودم هم از پسش بر نمی‌آیم و گاه من را در زندگی سردرگم می‌کند.

آری عاشقی فصل جدید بزرگ شدن و تنیدن و گذشتن و رد شدن هست، عاشق که می‌شوی دنیایت سریع رنگ دنیای او را می‌گیرد، آن قدر که خودت را در او گم می‌کنی. عاشقی برای من رسالت مسئولیت سنگینی است که دائم در کنار دلم منطق تجویز می‌کنم تا عشق کنار منطق زندگی، شکل واقعیت را فراموش نکند. 

آری هنوز از عشق عمرم کم نشده است ولی آن قدر عاشق شده‌ام که در نگاه دیگران می‌خوانم که می‌گویند سارا زیاد عاشق شده‌ای و این اصلا برای زندگیت خوب نیست. آن‌ها نمی‌دانند من سال‌هاست آن‌قدر دچار شده‌ام، آن قدر اسمش را فریاد نزده‌ام که حالا برای صدا کردن اسمش یک جهان را به فریاد می‌کشانم یا برای پرواز دیگر از شکل آینده هیچ ترسی ندارم، آن‌ها نمی‌دانند این عشق چه جسارت و شجاعتی را در من زنده کرد که هیچ‌کس نمی‌توانست. آن‌ها نمی‌دانند من چه بها سنگینی را برای این عشق از دست داده‌ام و چه شب‌هایی که برایم روز بودند و چه ساعت‌هایی که در تنبیه عشق مشکی پوشیدم و درونم چقدر بدون زجه اشک می‌ریخت. آن‌ها نمی‌دانند که من سال‌هاست برای زندمانی عشق زندگانی کرده‌ام .

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٢/٠٤
٠
٠
آن‌ها نمی‌دانند که من سال‌هاست برای زندمانی عشق زندگانی کرده‌ام . این جمله ی آخر خیلی خوب بود.
Sara_Rh
Sara_Rh
٩٥/٠٢/٠٦
٠
٠
ممنون و سپاس آقای مداحی
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٠٤
٠
٠
البته در مواردی هم به قول شاعر: بسوزه پدر عاشقی :))))
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٢/٠٥
٠
٠
این عاشقه فکر کنم هنوز روزای اول عاشقیشه! بعد کم کم بگذره میشه همینی که علیرضا گفت خخخخ
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠٢/٠٥
٠
٠
چقدر جمله اخرشو دوست داشتم..زندگانی برای زنده مانی عشق..عالی بود .قلم احساست توانا..راستی زیاد عاشق شدن شاید برای زندگی خوب نباشه اما برای خوب شدن حال دل عالی هستش
Sara_Rh
Sara_Rh
٩٥/٠٢/٠٦
٠
٠
سلام ممنون ره بار جان موفق باشی عزیزم
Sara_Rh
Sara_Rh
٩٥/٠٢/٠٦
٠
٠
آقا مجتبی سال هاست برای زندمانی عشق زندگانی کرده ام .... وقتی عشق به بلوغ فکری برسه سال ها هم بگذره مثل روز اول هست ولی بزرگتر میشه ، یک عشق واقعی بیش تر از سن واقعیت سن دل ره که درون قلبت جا نمیشه .... البته این ها متعلق به احساس من هست هر کسی یک احساس جداگانه و تجربه متفاوت داره
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠