مرا هزار امید است و هر هزار تویی...
#او_خواهد_آمد

مرا هزار امید است و هر هزار تویی...

نویسنده : sajede_gh

باران ریز ریز می‌بارد. آرام قدم می¬زنم، با نفسی عمیق حجم زیادی از هوای بارانی و بهاری را وارد ریه‌ها می‌کنم و زمزمه می¬کنم: «تو می‌فهمی حال و هوای منو، خبر داری از حس دلتنگیام/ تمام جهان چشم به راه توئه، بگو من کدوم سمت دنیا بیام».

باران کمی تند شده، می ایستم، سرم را بالا می گیرم، صورتم خیس می‌شود. یاد مادربزرگ می‌افتم. چند سال است که سردرد امانش را بریده؟ چند سال است با دردهایش کنار آمده؟ به پدر بزرگ فکر می‌کنم. چقدر برای پسرهایش زحمت کشید؟ چقدر آرزو داشت؟ چرا این روزها اینقدر غمگین و گرفته است؟ دوباره راه می‌افتم. صدایی انگار در سرم می پیچد: «به امید اینکه یه روزی بیای، دعا می¬کنم با تمام وجود / که ای کاش می شد ببینم تو رو، که ای کاش هر روز من جمعه بود».

شمشادها حسابی باران خورده و سرحال شده‌اند. با دیدنشان حس خوبی می‌گیرم اما هنوز چیزهایی ته دلم هست که غمگینم می‌کند. به عمه فکر می‌کنم، به پسرش، به عروسش. به روزهایی که در راهروی بیمارستان سپری شد و سردردهای شدیدی که یادگار آن حادثه و آن روزها برای پسرعمه است. باران شدید شده، حالا دیگر بغض کرده‌ام. به جایی پناه می‌برم تا باران آرام‌تر شود. حسابی خیس شده‌ام. یکی با گچ روی دیوار نوشته: «شبیه همین ماهی توی تُنگ، که با فکر دریا نفس میکشه / تو دنیای دلواپسی‌های من، فقط فکر تو حس آرامشه»

آهی از ته دل می‌کشم. انگار باران بند آمده اما صورتم خیس است. حواسم پرت خاله‌ست. تازه خانه خریدند و دستشان تنگ است. کاش می‌توانستم کمکشان کنم. این فکرها تمام شدنی نیست. فلانی بچه‌اش در بستر بیماریست. آن یکی دلش می‌خواهد بچه‌دار شود. یکی دنبال کار است و هر چه می‌گردد پیدا نمی‌کند. دوستی دارم که می‌خواهد طلاق بگیرد. یکی هست که مادرش را از دست داده. چقدر غصه در دلم جمع شده. چرا از دست من کاری بر نمی‌‌آید؟ چگونه دعا کنم تا مشکلات همه‌شان حل شود؟ این گره به دست چه کسی باز می‌شود؟ صدای تلفن همراهم را می‌شنوم. پیامی برایم آمده: «چقدر روز و شب بگذره تا بیای، چقدر بی تو دنیام دلگیر شه / چقدر چشم به راهت بمونم ولی، نیای و یه روز دیگه‌ام دیر شه».

گره کار را پیدا کرده‌ام. اشک‌هایم را پاک می‌کنم. به راهم ادامه می‌دهم و در ذهنم مرور می‌شود: «کسی می‌‌آید،کسی می‌¬آید که در دلش با ماست، در نفسش با ماست، در صدایش با ماست.... کسی که از صدای شرشر باران، از میان پچ پچ گلهای اطلسی کسی که از آسمان توپخانه در شب آتش بازی می¬آید و سفره را می¬‌اندازد، و نان را قسمت می¬ کند، و باغ ملی را قسمت می‌کند، و شربت سیاه سرفه را قسمت می‌‌کند، و روز اسم نویسی را قسمت می¬ کند، و نمره‌ی مریض خانه را قسمت می¬ کند، و چکمه‌های لاستیکی را قسمت می¬ کند، و درختهای دختر سید جواد را قسمت می‌‌کند، و هر چه را که باد کرده باشد قسمت می¬‌کند، و سهم ما را می‌دهد... کسی می¬ آید، کسی دیگر، کسی بهتر، کسی که مثل هیچکس نیست».

دستم را روی گلبرگ‌های نم‌دار می‌کشم و بلند می‌گویم: « ولی من یه عمره نشستم بیای، تو عطر غریب گل نرگسی/ هنوز تا همیشه دلم روشنه، که بعد از دعای فرج میرسی».

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
admin
admin
٩٥/٠٢/٠٢
٠
٠
چقدر این متن روان و زیبا بود. با دلمون حسابی بازی کرد
sajede_gh
sajede_gh
٩٥/٠٢/٢٦
٠
٠
خدا رو شکر که خوشتون اومد.التماس دعا
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠٢/٠٢
٠
٠
خیلی خوب بود..:)
sajede_gh
sajede_gh
٩٥/٠٢/٢٦
٠
٠
ممنونم. خدا رو شکر که دوست داشتین
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٢/٠٢
٠
٠
یکی از ملاک هایی که من شخصا(نمیدونم درسته یا نه!) برای سنجش کیفیت متن مد نظرم قرار میدم اینه که من آخر متن رو که خوندم اول متن یادم بمونه! چون خیلی وقت ها میشه که متن رو میخونم ولی آخرش که میرسم اول متن یادم رفته و باید یه نگاه دوباره بندازم. این متن به قدری خوب نوشته شده بود که ذهن من رو مثل خودش خوب صیقل داد. اللهم عجل لولیک الفرج. مدیر گرامی سایت ای کاش نیم فاصله ها رو درست میکردید خب!
sajede_gh
sajede_gh
٩٥/٠٢/٢٦
٠
٠
چقدر خوب بود این نظر و چقدر بهم انرژی داد. تشکر. در مورد نیم فاصله ها هم فکر کنم ایراد از من بود.
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٠٣
٠
٠
قشنگ و دل نشین بود :)) اللهم عجل لولیک الفرج
باران
باران
٩٥/٠٢/٠٣
٠
٠
بسیار زیبا و دلنشین بود. به امید ظهور هرچه زودتر آقامون حضرت مهدی
sajede_gh
sajede_gh
٩٥/٠٢/٢٦
٠
٠
خیلی ممنونم از نظرتون و لطفتون. الهی آمین برای دعاتون
M_Hoseiny
M_Hoseiny
٩٥/٠٢/٠٣
٠
٠
شاید یکی از علت هایی که آقا نمیان همین باشه که ما آدم های امروزی فقط وقتی مشکلی داریم یادمون میاد که یه کسی نیس صاحبمون نیس ... شاید اگر وقت شادیهامون هم همینقدر به یاد حضرت بودیم تا حالا تشریف فرما شده بودند . ممنون زیبا بود:)
sajede_gh
sajede_gh
٩٥/٠٢/٢٦
٠
٠
تو برنامه یاد خدا کارشناسش میگفت ما خدا و ائمه رو وسیله قرار میدیم تا به دنیا برسیم اما باید عکس این باشه و همه مسائل دنیایی رو وسیله رسیدن به خدا قرار بدیم. امیدوارم همه مون به این درک برسیم و ائمه و خدا صرفا برای گرفتن حاجات نباشه.
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
تبلیغات
تبلیغات