بعضی چیزها را دکترها که نمی دانند!
خیلی دوستش دارم...

بعضی چیزها را دکترها که نمی دانند!

نویسنده : rahbar_f62

یکی از دندان‌هایم سوراخ است. درست  چهار تا مانده به اخری، سمت چپ. بین دو تا دندان چسبیده به هم. البته دکتر گفت : «کاملا معلوم است که دیواره دندانتان دچار شکستگی شده»

به هر حال یکی از دندان‌هایم سوراخ است و من خیلی باید حواسم باشد که وقت خوردن مایعات خیلی گرم و خیلی سرد سرم را کمی کج بگیرم تا با آن دندانم برخورد شدیدی نداشته باشد. وقت خوردن شکلات و شیرینی هی با زبانم سطح روی دندانم را تمیز کنم، تا شهدش نرود توی  سوراخ و کرمی که در آن است از خوشحالی به ذُق ذُق نیافتد.

البته دکتر گفت: «کاملا معلوم است که دیواره دندانتان شکسته و هیچ کرمی در آن زندگی نمیکند»

ولی من خیلی دوست دارم کرمی در آن باشد که از این همه  مراقب بودن من حرصش بگیرد و گاهی سرش را بکوبد به دیواره های دندانم و بگوید: لعنتی کمی از آت و اشغال هایی را که می خوری بفرست این ور دیگه!

زبانم از بودن این سوراخ خیلی راضی است. عجیب به این سوراخ عادت کرده. اصلا به خاطر همین زبانم است که تا حالا سعی نکرده‌ام پرش کنم با اینکه گاهی خیلی اذیتم می‌کند. با اینکه نمی توانم با گردن برافراشته آب بخورم و وقت جویدن آدامس باید حواسم باشد نرود سمت چپ اما به خاطر عادت کردن زبانم، این حفره کوچک را تحمل می‌کنم.  وقت هایی که دچار استرس می شوم یا دنبال جواب سوالی هستم یا اصلا بیکارم و دارم کتابی می خوانم زبانم سرش را می برد توی آن سوراخ و من به خیال اینکه دارد با کرم دندانم خوش و بش می‌کند راحتش می‌گذارم و اجازه می‌دهم هرقدر دلش می‌خواهد آنجا بماند و هی تکان بخورد و هی تیزی سوراخ کناره‌هایش را زخم کند و من هی درد این خراش‌ها را بچشم.

البته دکتر تاکید کرد: «پر واضح است که دندانتان شکسته و هیچ کرمی...»

اما من و زبانم به این سوراخ و کرمی که هی دکتر می‌گوید نیست و من دوست دارم باشد عادت کرده‌ایم. لیلا گفت به درد عادت کردن بد است. وقتی به کسی یا چیزی که باعث رنجت می‌شود عادت کنی یعنی روحت به تشنج افتاده. لیلا گفت باید این عادت‌های بد را این وابستگی‌های دردآور را کشید و مثل دندان پوسیده انداختش دور. بعد دستم را گرفت و مرا برد دندان پزشکی.

لیلا سرش توی گوشی بود. کرم سرش را گذاشته بود روی زبانم. ماتحتش را می مالید به دندانم. زبانم انگار قهر کرده بود. تکان نمیخورد.

گفتم: ببین، تا بوده همین بوده. تا حالا هیشکی تا آخره آخرش با اونی که دوسش داره یا بهش عادت کرده نمونده. همیشه یه مشکلاتی پیش میاد که باعث جدایی میشه..می فهمی که؟

کرم خودش را جمع کرد توی سوراخ گفت: سعی میکنم بفهمم

گفتم: بعضی‌ها تو اوج دوستی و علاقه باعث زجر کشیدن آدم می‌شن. بعد یه جایی میرسه طرف از زجر کشیدن خسته میشه فکر چاره می افته می فهمی که؟

منشی گفت: خانوم رهبر هستن؟ لیلا  گفت: بله بله هستن بعد کوبید به پهلویم

کرم گفت: چرا اینقد یه دفعه یی؟ کمی مهلت میدادی لعنتی. بهت یاد ندادن به کسایی که دوستت دارن فرصت جبران بدی؟

منشی گفت: خانوم نوبت شماست.

لیلا دست برد زیر بازویم. نگاهش که کردم با چشم و ابرو اتاق دکتر را نشانم داد.

کرم گفت: راستی راستی وقت جدایی شده رفیق؟

رفتم سمت منشی گفتم: ببخشید میشه نرم؟ لیلا از لای دندان‌هایش اسمم را گفت و بازویم را فشااار داد. گفتم: اخه خیلی سخته یه دفعه بکنمش و بندازمش دور... فکرشو بکن زبونم چقد تنها میشه...

منشی گفت: نفر بعدی

لیلا گفت: دختره خل روانی...ت و باید مغزتو بندازی دور نه دندون کرموتو!

کرم، دندان خرابم را بغل کرد وگفت: قربون مرام و دندونای خرابت برم رفیق! زبانم از خوشحالی سرش را برد توی سوراخ انگار کرم قلقلکش گرفت و به خود لولید.

لیلا نمی‌داند بعضی دوست داشتن‌ها، بعضی عادت‌ها با همه دردناک بودنشان خوب است. یعنی همان بودنشان خوب است. مثل همین کرم دندانم. دکتر نمی‌داند گاهی آدم نیاز دارد فکر کند یکی را دارد  تا برای بودنش هی‌قصه ببافد، شعر بخواند...همه چیز را که دکترها نمی‌دانند.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
h.naderi
h.naderi
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
دلم برای زبان سوخت :) حیف زبان نیست که سرگرم یک کرم باشد؟؟
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
سلام.امان از عادت کردن:)
مینا
مینا
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
نتایج مسابقه نقطه سر خط چرا نمیاد؟ خسته شدیم :(
h.naderi
h.naderi
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
سلام به شما؛ انشاء الله نتایج نهایی عصر روز سه شنبه 31 فروردین ماه روی سایت قرار می گیره. عذرخواهیم که یک مقداری طولانی شد
فو فا نو
فو فا نو
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
سلام :) من این مدل متن هاتون رو بیشتر دوس دارم :)) دلم تنگ شده بود حسابی برای یه متن اینجوری. مرسی ^_^
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
سلام فوفانوی عزیزم.مممنون از شما که خوندی گل:)
فو فا نو
فو فا نو
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
راستی ممنونم که رو پروفایلتون عکس گذاشتین ^_^
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
ممنون از پیشنهاد خوب شما.منتها ببخش که سلیقه انتخاب عکسم به خوبی شما نیس:)کار خیلی سختی هستش
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
امروز من تو وبم از عادت نوشته بودم ولی اینکه چقدر خوبه |: مرسی خانم رهبر جان ^__^
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
سلام زهرا جانم.ممنون که خوندی گل:)
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
خیلی عالی! باز هم به یک موضوع ساده از یک زاویه ی دید جدید نگاه کردید. خوشحالم که این متن رو خوندم. ولی خب جدی جدی نکشیدید؟ ولی خب چون حرف از دکتر زده شده من گمان میکنم که کشیدید. چون همه چی رو که نباید با احساس نگاه کرد! فقط یه جا یه ویرگول لازم داشت! همین :«...این عادت‌های بد را، این وابستگی‌های دردآور...».خخخ. سلامت و پیروز باشید.
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
سلام اقای مداحی.چه خوب ایندفعه یه غلط داشتم فقط.حقیقتش نه نکشیدم..گفته های دکتر هم بر میگرده به چند سال :)برای ادمهای احساسی تصمیم گرفتن کمی سخته مخصوصا اگر پای عادت در میون باشه.مرسی که وقت گذاشتین و خوندید
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
آقا از من نصیحت دندون لق(لق مجاز از همه ی عیب های دندون است) رو بکشید بندازین دور. حتما میدونید که درد دندون از درد خنجر رفیق از پشت بدتره؟خخخ
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
بله کلا این خنجر چند ساله رو لثه ام هست:))
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
از یه جایی به بعد زبونم کلا داشت رو دندونام میلولید!!! نوشته خوش فرمی بود :)
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
منم همین شکلی. حسش میکردم یه جورایی :))
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
سلام.ممنونم که خوندین :)
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
لذت بردم از مطالعه این مطلب ممنونم:)
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
ممنون از شما و وقتی که صرف خوندن کردین:)
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
عالی بود مطلبتون :) مثل تمام قبلی ها ... من خیلی دوست دارم اینطوری بنویسم.... چطوری میشه اینقدر خوب نوشت؟؟
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
سلام .خوشحالم که خوشتون اومد..و مرسی از تعریفتوون:)
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
داستان هاتون رو جالب و خوندنی مینویسید طوری که آدم دوست داره تا آخرش بره. واقعا جای تبریک داره همچین قلم خوبی :)))
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
سلام.خیلی ممنون از لطف و وقتتون:)
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
لیلا نمیداند بعضی از دوست داشتنها، بعضی از عادتها باهمه ی دردناک بودنشان خوب است:)))پرفکت:)
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
کاش همه اینو بدونن که هی سعی نکنن بعضی از عادت هامونو ترک بدن:)مرسی که خوندی گل
Nahid.R.05
Nahid.R.05
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
به نقل سهراب سپهری، دچار باید بود. عالی بود، و ممنون
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
سلام ناهید جان.ممنون از شما گل:)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠١/٢٨
١
٠
انگار حرف دلم رو زدین : ( بعضی دوست داشتن‌ها، بعضی عادت‌ها با همه دردناک بودنشان خوب است ) من هم با شما هم عقیده هستم اما لیلا های زیادی هستن که نمی تونن این رو درک کنن، نمی تونن ...
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠١/٢٩
١
٠
امان از این عادت ها ..و از دست این لیلا ها.مرسی که خوندی الهام جان:)
b_noori
b_noori
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
منم دقیقا دندون چهار تا مونده به آخری سمت چپم سوراخه!! حس همذات پنداری عجـــــــیبی داشتم با این متن!! اصلا هم حسش نیست برم درستش کنم، ببین عزیزم لازم نیست بکشیش یه روکش خوشگل برات میزارن که حداقل 500 تومن درمیاد!! واسه همین منم ترجیح میدم سرمو یه کم کج کنم واسه آب خوردن!!! و بگم عجیــب عادت کردم به سوراخ دندونم..
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
سلام..خیلییی جالب بود:))اصلا بخاطر قیمت همون روکش خوشگل ترجیح دادم عادت کنم بهش:))ممنون از حضورت گل
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠١/٣١
٠
٠
آقا پس بحث سر مادیات بوده؟! منِ بیچاره فکر میکردم موضوع عشق و عاشقیه! خخخخ.
saiideh70
saiideh70
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
تا کجا میشه دوس داشت اونم از نوع دردناکش؟
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
خوب عمق و زمانش رو همون دلی تعیین میکنه که داره درد میکشه یا روحی که داره زخم های دل رو می بینه.بستگی به توان این دو داره:)
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
سلام. یه بخشی از متن، شبیه یه بخشی از داستان «داشتن» منه! البته هنوز منتشرم نکردم. نگاه متفاوت و خیلی خوبی داشتید.
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
سلام به شما.چه خوب.مشتاقانه منتظر خوندنش هستم.ممنون از وقتی که صرف خوندن این متن کردین:)
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
توی وبلاگم پستش می کنم. اولین قسمتش رو هم پست کردم.
Atefe_K
Atefe_K
٩٥/٠١/٣١
٠
٠
چقد من دیر دیدممممم^_^سلاممممممممممم:))))))))))چ خوب ک عکس گذاشتین همش فک میکردم ناشناس میاین:))))))))) چقد قشنگ بود...ممنونم:)))))))))))))))))
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/٠٤
٠
٠
:) خیلی زیبا بود
maeadeh_sh72
maeadeh_sh72
٩٥/٠٤/١٦
٠
٠
گاهی آدم نیاز دارد فکر کند یکی را دارد تا برای بودنش هی‌قصه ببافد، :( عالی
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠٤/٢٦
٠
٠
سلام.ممنون ممنون
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦