شعر امینی!
وقتی ماعری جای شاعری را گرفت

شعر امینی!

نویسنده : s_mostafa_b

شعر کلاسیک اصیل‌ترین نوع شعر در ایران است، شعری پایبند به وزن و قافیه، که برای سرودنش باید خون‌دل‌ها خورد و برگه‌ها مچاله کرد، البته به‌شرط وجود استعداد و قریحه شعر سرایی! بحثی سر این سبک نیست که خاص و عام هنرمندانه بودن آن را درک می‌کنند و همگان تحسینش می‌نمایند، همگان، حتی نیمای عاشق نشده! پای عشق که به میان بیاید درگیری ناگزیر است! اما آخر برادر من! نیما جان! خدا خیرت دهد! واقعاً افسانه ارزشش را داشت که این‌گونه حرمت این پیرمرد خوش‌نوا را بشکنی و با شعر سنتی شاخ‌به‌شاخ شوی و بزنی قافیه مافیه‌اش را بیاوری پایین؟ این چه‌کاری بود؟! فکر امروز را نمی‌کردی؟ می‌دانی چه بلایی بر سر شعر پارسی آمد؟! بگذار برایت بگویم!

تو که رفتی چند نفری مثل سهراب و اخوان و شاملو آمدند و شعر نوی تو را آراسته کردند و گذاشتند در ویترین ذوق مردم ایران تا همگان لذتش را ببرند، اما همزمان با همین واقعه، درست وقتی‌که همه مردم پای ویترین بودند و «نو که اومد به بازار...» را زمزمه می‌کردند یک عده شیاد آمدند نگاهی به شعر سنتی قافیه باخته‌ای که آن گوشه افتاده بود کردند و با هزار تزویر و اظهار محبت قافیه‌هایش را سر جایش چسباندند و آرام اوزانش را از جیبش درآوردند و به تقلید از تو که پایه‌گذار شعر نیمایی شده بودی، ویترینی زدند و شعر امینی را راه انداختند که یعنی اگر اشعار نیما قافیه ندارد و وزن دارد، اشعار امین وزن دارد و قافیه نه! اوایل مردم به حرمت حافظ و سعدی و دل پررنج فردوسی خریدهای روزمره‌شان را از مغازه سنتی تهیه می‌کردند و نیازهای به‌روزشان را از مغازه تازه تأسیسی که نام تو بالای آن خورده بود، مغازه امین هم سوت می‌فروخت و فقط کورها از آن خرید می‌کردند! تا آن‌که یک عده آن‌قدر شعرت را سابیدند که رنگش رفت و سپید شد و عده‌ای دیگر آن‌قدر با امواج موزونش بازی کردند که موجی نو از آن درآمد! در همین حین امین از فرصت استفاده کرد و با شعار «هرکس می‌تواند ماعر شود» آن‌قدر پیروانش را زیاد کرد که با وجود همه کاستی‌ها بازار را قبضه نمود (باور کن این شعار آن‌قدر گیرا بود که حتی من هم ماعر شدم!)

می‌دانی؟! همیشه سرودن بهتر از سیاهه خوانی بوده! می‌گویی چگونه بدون آن‌که حتی کسی از آن‌ها اسطوره شود یا برای‌شان قایقی بسازد بازار را قبضه کردند؟! به تو می‌گویم که کمیت همواره بر کیفیت پیروز است! البته اگر باور نکنی، تقصیر تو نیست، آخر زمان شما که جنس چینی نبوده!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
admincheh
admincheh
٩٥/٠١/٣٠
٠
٠
خوب با این داستان روند سبک های شعری رو به مخاطب گفتین ، به نظرم تو هر دوره ای یک سبک خیلی اوج می گیره و خیلی تابع شرایط اجتماعی سیاسی و فرهنگی جامعه اس. علی ای حال با این قافیه مافیه و شاعر ماعری یاد صنعت ترکیب اتباعی در دبیرستان افتادم:)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠١/٣٠
٠
٠
بله، سبک اشعار هم مثله هرچیز دیگه ای نمودارش سینوسیه!! ممنون از حضورتون :)
i.forouzan
i.forouzan
٩٥/٠١/٣٠
٠
٠
جریان این شعر امینی واقعیه؟! من نشنیده بودم قبلا! منظور کدوم امینه؟
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠١/٣٠
٠
٠
منظور همون امین هست که برعکس نیما است:)
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠١/٣٠
٠
٠
دل ما که کلا از شعر نو خونه! اگه دست من باشه عکس همه ی کسایی که شعر نو میگن رو میگیرم و جنازه تحویلشون میدم!
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠١/٣١
٠
٠
اووووو میدونی چندتا جنازه میشه؟ مرسی حسین:)
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠١/٣١
٠
٠
هرچقدر بشه! ما آدم زیاد داریم!
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠١/٣٠
٠
٠
اصلا شعر به قول شما کلاسیک خودش رو هرجا باشه از هر نوع شعر دیگه میکنه. کاملا واضح و مبرهن این موضوع. منتها خب سلایق جدید هم ایجاد شده دیگه :)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠١/٣١
٠
٠
شعر نو خوبه، ولی هر شعر و سبک جدیدی نو نیست!!!!
zakhar
zakhar
٩٥/٠١/٣١
٠
٠
:))
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠١/٣١
٠
٠
((:
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥