روزهایی که باید زود بگذرد و تمام شود
دلنوشت

روزهایی که باید زود بگذرد و تمام شود

نویسنده : shamim_mostafazadeh

بعضی روزهای زندگی باید زودتر بگذرد و رد شود و تمام شود. این جور روزها، پیچیده و سخت است. در این روزهاست که مغزم به هنگ‌ترین حالت خودش در می‌آید، درست مثل مسئله‌های ریاضی سر امتحان‌هایی که معلم می‌خواست «سخت سوال درآوردن»اش را به رخ ما بکشد. همان مسئله‌هایی در نگاه اول ساده می‌آمد اما به حل کردنش که می‌رسید برگه‌های چرک نویس یکی پس از دیگری حرام می‌شد و آخر هم تماما در جامیز، جا ساز می‌شد. همان مسائل پیچیده‌ای که نشد مثل گوشت سفت، هضمش کنم. همان مسئله‌های بلند و بالایی که اگر حل می‌شد، انجام اعمال شاقه در کارنامه‌ات می‌نوشتند. همان مسائلی که حاضر بودم به گربه سر کوچه‌مان فکر کنم اما به آن مسائل نه! حاضر بودم به سوال‌های دیگری در ذهنم جواب دهم اما به آن برگه‌ی شوم، نه! مثلا فکر کنم چرا دختر همسایه‌مان همیشه بوی پاستیل بنفش می‌دهد اما پاستیل زرد در دهانش می‌گذارد؟! این روزهای امتحان ریاضی را می‌خواستم مثل برق بگذرد و نماند در دلم این مسائل سنگین که کنگر می‌خورد در جسمم و لنگر می‌انداخت در روحم ..

بعضی روزها باید زودتر بگذرد مثل روزهای امتحان (انتقام)‌های ریاضی که همیشه خون می‌شد دلم و چکه می‌کرد در مغزم.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
ali_sh
ali_sh
٩٥/٠٢/٠٧
٠
٠
اره واقعا. نمیدونم چ حکمتیه لحظه هایی ک دوسشون داریم مثل برق رد میشن انگار ک عقربه های ساعت هم حسودیشون میشه و تند تر میدوون ولی لحظه های.... ای وای بر این لحظه هایی ک میخوای زود بگذرن و نمیگذرن و ثانیه ب ثانیه اش ی ردی از خودش روی بدنت ب جا میگذاره و میره
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠٢/٠٧
٠
٠
انگار به پای این جور روزها وزنه وصل کردند که دیر به شب میرسن.اما یه خوبی داره که میگذرن.یعنی فکر کردن به اینکه اینم میگذره کمی تحملشو اسونتر میکنه
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
تبلیغات
تبلیغات