داداش یه پنج میلیون داری دستی بدی؟
چند داستان خیلی کوتاه توئیتری

داداش یه پنج میلیون داری دستی بدی؟

نویسنده : وبگردی

یکی از موج هایی که این روزها در تلگرام راه افتاد و در عرض 5 دقیقه بالای 300 توییت پیرامون آن منتشر شد، مبحث داستان کوتاه سرایی بود. البته خیلی کوتاه. برایتان چند نمونه مثال زدیم. اگر شما هم داستان چند کلمه‌ای به ذهنتان می‌رسد چشم کامنتدونی را به کیبوردتان منور کنید.

داستان کوتاه کمدی: استقلال سرور پرسپولیسه

داستان کوتاه ترسناک: سربازی

داستان کوتاه وحشتناک: موجودی حساب شما برای انجام عملیات کافی نیست

آخرین داستان کوتاه : سوار پراید شدم

داستان کوتاه ترسناک: شرمنده، یه زحمتی برات دارم

داستان کوتاه ترسناک: پسورد وای فای تون چنده؟

داستان كوتاه لعنتی: ديدي گفتم...ديدی!

داستان کوتاه تخیلی: حق‌الترجمه واریز شد.

داستان کوتاه ترسناک: نفهمیدم سوسکه کجا رفت

داستان کوتاه ترسناک(وقتی خسته از سرکار بر میگردی خونه): مهمون

داستان کوتاه ترسناک: شام کرفس داریم

داستان کابوس: پاتختی هم باید بیای.

داستان كوتاه افسرده كننده: عصر جمعه

داستان کوتاه منطقی و سرسنگین: ببخشید

داستان کوتاه ترسناک: 50 تومن رهن کامل. غیر قابل تبدیل.

داستان کوتاه : چشماش ... :))

داستان کوتاه عشقی: -مامان ناهار چی داریم؟ +زرشک پلو با مرغ

داستان کوتاه ترسناک: بزن کنار، گواهینامه کارت ماشین

داستان کوتاه ضدحال:  not available in iran

داستان کوتاه ترسناک: داداش یه پنج میلیون داری دستی بدی؟

داستان کوتاه ترسناک: پاسپورتتون پیش ما میمونه، خودتون هم بفرمایید توی اون ماشین.

داستان کوتاه ترسناک: صدای موتور پشت سرت تو کوچه خلوت

داستانهای باورنکردنی: یه روز همه چی درست میشه !

داستان بلند: قد 189

 ***

البته کوتاه‌ترین داستان ترسناک ایمون زائد بود.

داستان کوتاه روزانه: آهنگ جدید مرتضی پاشایی با لینک مستقیم

داستان کوتاه نتورک مارکتینیگی: می خواستم ببینمت اگه می شه.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٥/٠١/٢٦
٠
٠
داستان کوتاه که نه؛ من می تونم یه رمان بگم: صف انتشار جیم!
شادی کیان
شادی کیان
٩٥/٠١/٢٦
٠
٠
داستان کوتاه های من : لحظاتتون پر از لبخند و یاد خدا ... من کلا همیشه حضور ِ موثری دارم در این شبکه های مجازی ... ^|^
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨