دنیا را تاب تحملم نبود...
دلنوشت

دنیا را تاب تحملم نبود...

نویسنده : 151

دنیا را تاب تحملم نیست

مگر با زیبایی‌های کوچکش

کوچک همچون ستاره در مقیاس آسمان

ولی پر نور، در قلب سیاهی

دنیا را تاب تحملم نیست

مگر با شنیدن صدایی

تالاپ تولوپ قلب مادرم...

هنوز نوید زندگی می‌دهد 

در این گرداب مرگ آفرین

دنیا را تاب تحملم نیست

مگر با دیدن نقشی بر روی کاغذ

نه به ظرافت و هنر شام آخر داوینچی

به وسعت و عمق قلب برادر کوچکم

که شهر را همچون جنگلی٬ مملو از درخت خلق کرده بود

تا پدر پیرمان، زیر سایه‌ی درختان، اندکی آسوده باشد

دنیا را تاب تحملم نیست

مگر با قدم زدن بر روی خاک

وقتی که دانه‌های باران

عاشقانه بوسه می‌زنند بر گونه خاک

قدم می‌زنم و کیف می‌کنم

از عطر ساده و عاشقانه این بوسه

دنیا را تاب تحملم نیست

مگر با خیس شدنم، زیر بارش امید

از پس ابر تیره نا امیدی

هنوز هم ابرهای تیره،گول زننده‌اند

می‌بارند و عاشقی می‌کنند و عاشق می‌کنند

دنیا را تاب تحملم نیست

مگر به خاطر طلوع عشق

از پس کوه عقل و منطق

هنوز هم کوه، پذیرای نور است

همچون معدنچی، می‌شکافد و میابد

دنیا را تاب تحملم نیست

مگر با رویش صلح

از دل صخره سیاست

هنوز هم صخره، زادگاه رویش است

رویش جوانه‌هایی از جنس انقلاب

دنیا جای خوبی برای زندگی نبود

اگر نبود این ذره ذره‌های عشق و امید

آسمان شب، تاریک است

ولی ستاره هم هست

نور هم هست

کوچک، ولی پر نور

چند صباحی را سر کنیم

طلوع میرسد

خورشید در دامن تاریکی

نور را به سوغات می‌آورد

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
بابا لنگ دراز«۱۵۱»
بابا لنگ دراز«۱۵۱»
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
اینو من امروز فرستادمش!!چرا مطلبی ک هفته ی پیش فرستادمو منتشر نکردید؟!!مگه داریم؟!!
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
محمد. اولویت با مطالب جدیدتره. مگر ایکه خودت توی خصوصی اولویت انتشاره مشخص کنی. اگر دلت مخه مطالب قدیمی به ترتیب فرستاده شدن توسط تو توی سایت منتشر بشن اعلام کن از طریق پیغام خصوصی.
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
اینو امروز فهمیدم :) بعد پنج ماه :))تا حالا چند تا مطلبو با هم نفرستاده بودم چون
مریم سادات
مریم سادات
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
: )
بابا لنگ دراز«۱۵۱»
بابا لنگ دراز«۱۵۱»
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
:))
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
منتظر یک متن طولانی یا داستان بودم.. تحمل کنید این دنیارو دیگه مجبورین
بابا لنگ دراز«۱۵۱»
بابا لنگ دراز«۱۵۱»
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
_____
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٥/٠١/٢٦
٠
٠
:/ دوشواری نداریم:/
elnazi
elnazi
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
خورشید در دامن تاریکی نور را به سوغات می آورد...خوب بود... خسته نباشید !
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
ممنون ک خوندید
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
ممد آفرین. بازم همو مثبت نگری که همیشه دری. ای مثبت نگریت موره کشته! مفهمی؟ کشته!
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
قربان برار ؛)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
طولانی بود یه جوری که یادم میرفت قبلش چی خوندم! گاهی اشعار هم مثل متن ها نیاز به کوتاه شدن دارن، اضافات حذف بشن قشنگتر میشن. چیزی که فهمیدم اینه که خوشی های کوچیک زندگی واقعا زیادن و قشنگ و بعضا می ارزن به خوشی مثلا بزرگ... زندگی تون پر از خوشی :) طلوع میرسد... نور را به سوغات می آورد...
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
متن طولانی نبود ک!!جمله هاش کوتاه بودن :) ممنون ک خوندید و فراموش کردید :)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
نه دیگه برای شعر طولانی بود! البته منم حافظم قد جلبک و ماهی قرمزه :دی
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
قشنگ بود :)) اینقدر از دنیا دلخور مباش خب :)
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
خیلی دلخورم!ولی خب؛طلوع نزدیکه :)
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
خییلی قشنگ بود :)
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
نظر لطف شماست :) ممنون
حلما(سرباز ولایت)
حلما(سرباز ولایت)
٩٥/٠١/٢٦
٠
٠
کی رو ب سوغات می آورد؟همون دخدر همسایه؟!:دی...بابا ما اومدیم انگیزه بگیریم دیدیم که یکی باید ب خود شخص شخیص شاخص متشخصتون انگیزه بده و همچنین براتون آستین بالا بزنه...ضمنا این دختر همسایه نشد اون دخدر شکست نخورید یه وقت!
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠١/٢٦
٠
٠
:))) دست شوما درد نکنه با این ذهن باز و گیرایی ک دارید:)) ولی خب باید ب عرضتون برسونم اینجا رو ب شدت اشتباه نمودید :)) اینکه شوما انگیزه نگرفتید،به خودتون برمیگرده و شخصیتتون،وگرنه هرشخصی ک این متنو خونده بود،اساس و بنیان های زندگیش تغییر کرده و بود و مثبت و امیدوار شده بود :) برید تو خودتون ریشه یابی کنید :)
admincheh
admincheh
٩٥/٠١/٢٦
٠
٠
رویش صلح آرزوی خوبیِ برای تاب آوردن این دنیا :)پیشنهادم اینه عمیق تر شین روی شعر سپید اگه قراره روی این سبک کار کنین:)
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠١/٢٦
٠
٠
راستشو بخواید قصد عمیق شدن رو این سبکو ندارم :) فقط خواستم حرف دلمو ی جوری بنویسم، ک نوشتم. ممنون ک خوندید
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
حرف دل اهالی دل
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨