روایت خوابی تلخ؛ یادداشتی بر فیلم محسن امیریوسفی
نقد فیلم

روایت خوابی تلخ؛ یادداشتی بر فیلم محسن امیریوسفی

نویسنده : alireza_kh

«خواب تلخ» اولین فیلم بلند محسن امیریوسفی پس از 12 سال توقیف، حالا در بخش هنر و تجربه اکران شده و مدتی ست که مورد استقبال کم نظیر تماشاچیان نیز قرار گرفته است.

از دید بسیاری از منتقدان ایرانی و بین المللی این فیلم شگفتی خاص و نوآوری ویژه‌ای در سینمای ایران به ارمغان آورده است و همچنان بی اغراق پس از 12 سال با توجه به موضوع و ساختار آن تازگی‌اش را حفظ کرده و می‌تواند مخاطبین را به خودش مجذوب سازد. قطعا هر قصه و داستانی در ذات خویش هویتی خواهد داشت که به سادگی تحت تاثیر منشور و سبک هر راوی رنگ به رنگ نمی‌شود، وقتی روایتی بالذات تلخ و تراژیک است، راوی زبده‌ای می‌باید تا به آن رنگی از شادی و خوش بینی بزند، این نوع زبدگی در روایت امیریوسفی عینا دیده می‌شود . او خالق اثری است که موضوع تلخ و ناگوار دارد اما با شوخی‌هایش این تلخی برای مخاطب یک تلخی گریه آور نیست، با تمام تاثیرگذاری‌اش به مخاطب یک تلخی توام با خنده به نمایش می‌گذارد .

خواب تلخ داستان زندگی مرده شویی به نام اسفندیار است که پس از سال‌ها شستن و سروکار داشتن با امورات مردگان حالا در سنین کهولت به سر می‌برد و دارد متوجه نزدیک شدنش به مرگ می‌شود. او مردی زورگو و ظالم نسبت به زیردستانش در مرده شور خانه است، همه از او می‌ترسند و برای همه ابهتی خاص دارد، اما انگار قامت مرگ می‌خواهد سرانجام ابهت او را بر زمین بزند، پیرمرد قصه مرگ را به شوخی می‌گیرد اما مرگ با او شوخی ندارد. در قسمت‌هایی از فیلم اسفندیار خودش را همکار با عزراییل می‌داند و درخواستش از او این است که بگذارد تا به زندگی‌اش ادامه دهد، عزراییل بکشد و اسفندیار بشود! حتی در سکانسی آقا اسفندیار از حضور عزراییل متوجه می‌شود و در ظاهر خودش را برای مرگ آماده می‌کند اما با نبودش عزراییل را غافلگیر کرده و او را می‌زند، روز بعد مژده می‌دهد که عزراییل را کشته و دیگر هیچگاه خودش نخواهد مرد اما کم کم می‌فهمد که این تصور ذهنی فقط و فقط یک خیال است، در واقع او عزراییل را نکشته بلکه آن غرور و نخوت درونی‌اش را از بین برده پس از آن شاهد هستیم که اسفندیار با دنیای اطرافش واقع بینانه‌تر برخورد می‌کند و متوجه آن می‌شود که حقایقی در زندگی‌اش وجود دارد که تا پیش از آن از آن‌ها باخبر نبوده است. در سکانس بعد از این او دیگر صادقانه در برابر مرگ تسلیم می‌شود، بر مبنای آن قبول حقایق به دنبال حلالیت از زیر دستانش می‌رود، لباس‌هایی را که از ابتدای فیلم برای اسفندیار نماد ابهت و غرور داشت و انگار تمام قدرتش را در آن ریخته بودند در کوره آتش می‌اندازد و با پای خودش به مرده شور خانه می‌رود، خودش را غسل می‌دهد و دیگر برای قبول کردن حقیقتی به نام مرگ که باید او نیز ماند تمام انسان‌ها تجربه کند، آماده می‌شود.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
گل سرخ
گل سرخ
٩٥/٠٢/٠٨
٠
٠
چه سوژه جالبی...اگ فیلمش ترسناک نباشه قول میدم ببینم
alireza_kh
alireza_kh
٩٥/٠٢/١١
٠
٠
نه ترسناک نیست، کلا ترس در سینمای ایران جایگاهی نداره =)) از دیدن این فیلم بیشتر میخندین
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠٢/٠٨
٠
٠
به نظر که فیلم خوبیه..به
alireza_kh
alireza_kh
٩٥/٠٢/١١
٠
٠
جذابیت های خاص خودش رو داشت :)
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠٢/٠٨
٠
٠
ممنون از توضیح خوبتون.مشتاق دیدن این فیلم شدم
alireza_kh
alireza_kh
٩٥/٠٢/١١
٠
٠
ممنونم، خوشحالم از این بابت
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٠٩
٠
٠
من خیلی این سبک فیلم ها بهم نمیچسبه! یعنی کلا تو فاز ترس و اینا نیستم.
alireza_kh
alireza_kh
٩٥/٠٢/١١
٠
٠
ترسناک نیست، اگر ترسی هم باشه در قالب شوخی و خندس
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
در لحظه‌ای عاشق‌ات شدم

لحظه های ناب

٩٦/١٠/٢١
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠