از دید یک کلاغ؛ ما تنها اشرف مخلوقات نیستیم! بلکه کارگران بی‌جیره و مواجبی هستیم که طبیعت، ما را مسئول تهیه خوراک روزانه آن‌ها قرار داده است. از دید یک کلاغ ما موجودات رشد نیافته‌ای هستیم که نوک قوی برای شکستن پوست گردو نداریم که هیچ، حتی بال پرواز هم نداریم. برای همین است که کلاغ‌ها همیشه به ما چپ چپ نگاه می‌کنند!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/١١/٢١
٠
٠
جالب بود.......ولی من فکر میکنم اونا با خودشون فکر کردن چون ما نمیتونیم تشخیص بدیم طلاها و جواهراتمون دست کدوم یکیشونه اونا به ما چپ چپ نگاه میکنن..........یعنی به ما شک دارن
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٢١
٠
٠
جالب بود.... ممنونم....
imanhkt
imanhkt
٩١/١١/٢١
٠
٠
قابل تامل بود ... احسنت ...
Em Ad
Em Ad
٩١/١١/٢١
٠
٠
سلامتی کلاغ ، نه به خاطر سیاهیش ، به خاطر یکرنگیش ...
maryam
maryam
٩١/١١/٢١
٠
٠
كي گفته يكرنگه حالا!!
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١١/٢١
٠
٠
مرسی دوستان
وصال
وصال
٩١/١١/٢١
٠
٠
من همیشه فکر میکنم که ما از دیدگه یه مورچه جوری هستیم تا حالا به نظر کلاغ ها فکر نکرده بودم
maryam
maryam
٩١/١١/٢١
٠
٠
بعله از ديد مورچه خودتو خوب بزرگ ديدي..
bye
bye
٩١/١١/٢١
٠
٠
اول از همه یکی به من بگه چطوری یک نفر متوجه شده که کلاغ ها این همه دیدگاه نسبت به انسان ها دارن؟
maryam
maryam
٩١/١١/٢١
٠
٠
ارشام نه مسعود
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١١/٢١
٠
٠
کلاغ تشبیه بود
bye
bye
٩١/١١/٢٢
٠
٠
بابا دم شما گرم ! میدونم دوست خوبم ! دارم شوخی میکنم
maryam
maryam
٩١/١١/٢١
٠
٠
واقعا كلاغ ها به ما چپ چپ نگاه ميكنن...؟!!!!باشه ايندفه دقت كنم خوب
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٠٦
٠
٠
آره منم هم
علیرضا
علیرضا
٩١/١١/٢٢
٠
٠
اه کجاش رو دیدی مثل این که تا حالا از بالا روتون گردو ننداخته:) حمله هم میکنه بعله!
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١١/٢٧
٠
٠
من عاشق راه رفتن با طمانینه شونم اصن!
z-elmi
z-elmi
٩١/١٢/٠٣
٠
٠
همیشه من فکر میکردم کلاغت واسه این به مااونجوری نگاه کیکنن که ما میریم مدرسه واونا نمیرن....
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٠٦
١
٠
بیخود کرد کلاغ....به دل نگیرین ها شوخی کردم داداش...ممنون
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
در لحظه‌ای عاشق‌ات شدم

لحظه های ناب

٩٦/١٠/٢١
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠