موازی
صدایی به آمدن مشتاقش می‌کند

موازی

نویسنده : mohamad_s

من دارم موازی با همسایه می‌روم 

هر روز توی صف نانوایی با هم موازی 

توی خرید سبزی موازی تا پشت درب حیاط 

آن‌جا نمی‌دانم به او چه می‌گذرد 

که صبح‌ها کم‌تر خمیازه می‌کشد 

زودتر به صف نان می‌رسد 

و مثل من سرش توی گوشی نیست 

راستی یادم رفته بگویم 

زنگ خانه‌شان از آن بلبلی‌های دهه‌ی شصتی است 

و برایش کسی می‌آید و در را باز می‌کند 

گمان می‌کنم تمام موازات ما از همان لحظه‌ی زنگ می‌شکند 

وقتی هر دو زنگ می‌زنیم 

و بی‌هیچ حرفی در به‌روی من گشوده می‌شود 

اما او پس از مکثی کوتاه 

صدایی به آمدن مشتاقش می‌کند 

آمدم محمد جان...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/٠٩/٠٢
١
٠
انشاا... واسه همه یک اشتیاق واسه ادامه ی زندگی باشه :) موفق باشی
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٩/١٣
٠
٠
ممنونم از همراهی تون
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠٩/٠٣
١
٠
مرسی؛ ولی ذره به هم ریخته بودش
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٩/١٣
٠
٠
ممنونم از نظرتون
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٩/٠٤
١
٠
خیلی خوب بود ... غمگین :( کاش همه کسی رو داشته باشن که در رو به روشون باز کنه :)
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٩/١٣
٠
٠
ممنونم ...ان شالله .
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠