من یک گوش شنوا
#شنوده_فعال_بودن

من یک گوش شنوا

نویسنده : Mahdiyar_m.toosi

شاید برای شما هم پیش آمده که در گفت و گو با خانواده یا دوستاتون متوجه حرف اونا نشدین و اغلب با جملاتی مثل «آهاااای حواست با منه یا نه ؟»، «اصلا فهمیدی چی میگم؟»، «عاشقی بد تره یا بی پولی؟» به خودتون اومدین! این مطلب مخصوص شماست .

 

** چیزی از درس دادنش میفهمی؟

کلاس که تموم شد امید اومد سراغ من، چون جلسه قبل غایب بود جزوم رو گرفت و شروع کرد به عکس گرفتن. گفت: تو از درس دادن این استاد چیزی میفهمی؟ گفتم: آره چطور مگه؟

- یک جوریه انگار داره دیکته میگه و ما هم تند تند مینویسیم .

من که میدونستم امید از اون دست دانشجوهاست که اعتقادی به آوردن کاغذ و خودکار نداره و فقط با گوشی میاد دانشگاه خندیدم و گفتم: چقدر هم که تو مینویسی. گفت: آخه اصلا با درس دادنش ارتباط برقرار نمی‌کنم.

گفتم: چیزی در مورد شنونده فعال بودن شنیدی؟

 

** دیگه تاکید نکنم ها.. 

شهین خانم سیب زمینی‌های حلقه شده را با دقت کف قابلمه چید و روش برنج‌های صاف کرده رو ریخت و با دم کنی گذاشت روی اجاق گاز.

- علی مامان ، الان ساعت یکه، یک ربع دیگه زیر قابلمه رو کم میکنی یادت نره ته دیگ ها بسوزه ها . من دارم میرم پایین پیش خالت.

علی که تازه از مدرسه برگشته بود و فوتبال بازی میکرد همین طور که تند تند ، دکمه استارت دسته را میزد تا فیلم گلی که خورده رد بشه و زودتر جبران کنه گفت : باشه، باشه .

شهین خانم گوشی موبایلش رو برداشت و به علی گفت: دیگه تاکید نکنم‌ها! و رفت پایین خونه شهره خانم خواهرش .

 

** دارم گوش میکنم دیگه 

عباس آقا که تازه از سر کار برگشته بود رو کاناپه جلوی تلوزیون لم داده بود و کانال‌ها را بالا پایین می‌کرد. شهره خانم با یک پیش دستی میوه اومد کنار شوهرش نشست.

- فهمیدی دختره زهره خانمم عروس شد .

و پیش دستی میوه رو گذاشت جلو عباس آقا .

- به سلامتی انشالله .

عباس آقا مستندی در مورد امکان حیات در سیارات دیگر نگاه میکرد.

- زهره خانم گفت میخوان عروسیش رو سوم شعبان بگیرن .

عباس آقا که داشت سیبی پوست میکرد و هم زمان چشمش به تلوزیون بود گفت : حالا کو تا شعبان .

- دو ماه دیگه است . میدونی زهره خانم خودش همه جا خیلی خوش پوشه ما هم نباید تو عروسی دخترش کم بیاریم دیگه برای همین  با شهین تصمیم گرفتیم پارچه بخریم بدیم خیاط تا . . .

شهره خانم کنترل را برداشت و تلوزیون را خاموش کرد . عباس آقا با دهن پر و حالت شاکی گفت :

- چرا خاموش میکنی دارم گوش میکنم دیگه !

- از صبح منتظر بودم بیای باهت صحبت کنم الانم به جای تلوزیون نگاه کردن دو کلام با من حرف بزن .

- خوب لباس شما و خواهرتون تو عروسی به من چه ربطی داره ؟

- میخوام در مورد پول خیاط صحبت کنم .اصلا منو بگو برای کی توضیح میدم ، میرم همون لباسای گرون آماده رو میخرم .

عباس آقا تلوزیون رو روشن کرد و گفت: اصلا همون لباسای قبلیت رو بپوش. و یک سیب برداشت .

 

** میخوای در این مورد صحبت کنی؟

شهین خانم داشت توی موبایلش عکس‌های مدل‌های مختلف لباس رو به خواهرش نشون می‌داد. شهره خانم به لباس‌ها نگاه میکرد و به این فکر می‌کرد که باید همون لباسای قبلیش رو بپوشه و با این لباسای قشنگ حتما خواهرش شهین خانم خیلی تو عروسی بهتر از اون میشه و اصلا شاید شهین از قصد داره این لباسا رو بهش نشون میده تا دل اونوم بسوزونه و همین افکار باعث میشد اصلا متوجه صحبت‌های خواهرش نشه که میگفت این مدل‌ها رو برای شهره خانم پیدا کرده چون خیاطش گفته بود اینا جون پسند تره .

- حالا نظرت چیه؟ مدل این آبیه رو بیشتر دوست داری یا اون سبزه ؟

- چی؟ کدوم آبیه ؟

شهین خانم که فهمید حواس خواهرش کلا یک جای دیگه است گفت: دارم ازت در مورد مدل این لباسا میپرسم، به چی فکر میکنی؟

شهره تقریبا بغض کرد و گفت: عباس آقا اجازه نداد لباس نو درست کنم. شهین پرسید: میخوای در این مورد بیشتر صحبت کنی؟

شهره که انگار منتظر این سوال بود گفت آره و کل ماجرای دیشب رو براش توضیح داد. شهین خانم کامل گوش داد و سعی کرد همون طور که اون کارشناسه تو تلوزیون میگفت خودش نظری نده و سوال‌هایی می‌کرد که خواهرش در مورد هر چیزی که دوست داره صحبت کنه .

شهره خانم که حسابی صحبت کرده بود و دلش آروم شده بود چند لحظه سکوت کرد، نفس عمیقی کشید، چهره‌اش رفت توی هم و گفت: شهین تو هم بوی سوختنی حس میکنی؟

شهین خانم که متوجه دست گل علی شد سریع رفت بالا .

 

** شنونده فعال چی هست ؟ 

امید گفت: چی چی فعال؟

گفتم: جدیدا دارم برای نوشتن یک مطلبی برای سبک زندگی جیم در مورد شنونده فعال مطالعه می‌کنم و برای امید داستان شهین خانم و علی و شهره خانم و عباس آقا رو تعریف کردم. گفت: حالا منظورت چی هست؟

- یک سری مهارت‌هایی هست به اسم شنونده فعال بودن که اگه شخصیت‌های داستان‌های ما چیزی در موردش می‌دونستن مشکلی براشون پیش نمیومد .

امید که کم‌کم علاقه مند شده بود گفت: چی هست اینا

- اولین مهارت  «حضور داشتن» که منظور حضور فیزکی نیست بلکه توجه به حرف‌های طرف مقابل، اهمیت دادن به اونا و ابراز احساسات در چهره است.

- دقیقا کاری که علی انجام داد و غذا رو سوزوند !

و  شروع کرد به خندیدن و گفت برای خودش هم خیلی اتفاق افتاده و من ادامه دادم :

- مهارت دوم « آینه بودن» . یعنی گاهی شنونده فقط باید صحبت های طرف مقابل رو گوش کنه و وقتی مطمئن شد تموم شده فقط اونا رو با بیان خودش تکرار کنه . اکثرا خانم ها که حرف میزنن دنبال راه حل نیستن فقط دنبال شنیده شدن هستن !

- دقیقا کاری که عباس آقا در مورد شهره خانم انجام نداد !

- آره حتی حضور هم نداشت!

- میدونی شهره خانم کجا اشتباه کرد ؟

- تو صحبت با عباس آقا ؟

- نه منظورم صحبت با خواهرش بود . شهره خانم باید از مهارت سوم یعنی «کم کردن صدای درونی »استفاده میکرد . این مهارت میگه که موقع صحبت های طرف مقابل نباید اونا رو تفسیر کنیم یا به چیز دیگه ای گوش کنیم.

- ولی فکر کنم شهین خانم اونجا که از خواهرش در مورد قضیه دیشب سوال کرد کار اشتباهی کرد ، آره ؟

- نه به هیچ وجه . شهره خانم اون موقع دوست داشت در مورد اون قضیه صحبت کنه و شهین خانم به درستی از مهارت چهارم یعنی « صحبت کردن در مورد حوزه ی علاقه مندی طرف مقابل» استفاده کرد .

امید که متوجه حرف‌های من شده بود لبخندی زد و از من تشکر کرد . بهش گفتم : این همون مهارت پنجم یعنی « ابراز احساساته » تو سعی کردی تو گفت و گویی که داشتیم شنونده فعال باشی و صحبت‌های منو دنبال کردی و احساس درونیت که همون رضایت بود رو به من منتقل کردی .

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٢/٠١
٠
٠
خیلی مطلب خوب و کاربردی ای بود، دستتون دردنکنه، فقط یکم طولانی بود که البته داستانی بودنش خوندنی ترش کرده بود. ولی راستش درسای استاد رو هرقدرم که فعال گوش کنیم بازم به دل نمی شینه و دلمون میخواد گوش ندیم و هیچی حالیمون نمیشه آخرش :دی
Mahdiyar_m.toosi
Mahdiyar_m.toosi
٩٥/٠٢/٠١
٠
٠
ممنون که با حوصله مطالعه کردید. چون به هدف صفحه سبک زندگی جیم نوشته شده باید حدود همین 1000 کلمه باشه! در مورد اساتید هم موافقم! :-) البته به درسش هم بستگی داره.
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٠١
٠
٠
باریکلا به شما. سبک خوبی رو واسه نوشتن انتخاب کردید و خیلی هم خوب به نظرم از پس ماجرا بر امدید. من که کاملا توجیه شدم که چی به چیه. البته یه دلیلشم اینه که من خودم از اون عدم شنونده فعال بودنام :دی! یعنی معمولا وقتی حواسم به یه کاری پرته و یک نفر یه چیزی بهم میگم به احتمال زیاد اگر سخت باشه 10 دقیقه بعدش یادم میره که چی بود اصلا! بعد جالبم هست همون موقع مکالمه میگم باشه فهمیدم و از اینجور حرفا! یعنی یه جورایی دست خودم نیست اصلا!
Mahdiyar_m.toosi
Mahdiyar_m.toosi
٩٥/٠٢/٠٢
٠
٠
ممنون از نظرتون. خوشحالم که خوشتون اومد! فکر کنم این مشکل همه پسرهاست! مثل خودم. :-)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨