چه شد که کاغذ ساختند؟! / طنز
طنزیات

چه شد که کاغذ ساختند؟! / طنز

نویسنده : محمدرضارضایی

داستان از آن‌جا شروع شد که انسان‌های اولیه از بیکاری فراوان حوصله‌شان سر رفت، چون آن موقع برای کار کردن ساعت کاری خاصی مطرح نبود، بلکه کیفیت کار مهم بود، یعنی به محض این‌که یک گرازی چیزی شکار می‌کردند که شب عیدی شرمنده زن و بچه نشوند، به غار بر می‌گشتند. برای همین اوقات فراغت خیلی داشتند. پس ابتدا «فکر کردن» را کشف کردند و سپس به این فکر کردند که برای اوقات فراغت چه تفریحات سالمی داشته باشند. چون در آن موقع هنوز سیروس مقدم و مهران رجبی و محمدرضا شریفی‌نیا اختراع نشده بودند، لذا سریالی هم نبود که با آن حال کنند. بالاخره در یک روز گرم تابستانی یک نفر چیزی به ذهنش رسید اما هر کار کرد نتوانست برای بقیه توضیح دهد، چون هنوز زبان هم اختراع نشده بود، پس تصمیم گرفت که روی دیوار غار تصمیمش را بکشد.

نقاشی که تمام شد انسان‌های اولیه خیلی زور زدند که بفهمند منظور دوست‌شان چیست اما هرچه زور‌تر می‌زدند بیشتر می‌ترکیدند. در ‌‌نهایت و بعد از چند ترکیدگی هم هیچکس نفهمید منظور دوست‌شان چیست اما این اتفاق یک خوبی داشت، آن هم این بود که انسان‌های اولیه فهمیدند که برای اوقات فراغت می‌توانند روی دیوار غار نقاشی بکشند. پس از چند روز صاحب غار فهمید که مستأجر‌هایش روی دیوار غارش نقاشی می‌کشند، پس اساس همه‌شان را توی کوچه ریخت و آبرویشان را پیش در و همسایه برد. این‌جا بود که انسان‌های اولیه‌ی مفلوک تصمیم گرفتند جایی غیر از دیوار غار نقاشی بکشند و برای شروع از الواح گلی و سنگی استفاده کردند.

بعد‌ها که زبان اختراع شد، انسان‌ها آن‌قدر با هم حرف می‌زدند که دیگر آنچنان وقتی برای نقاشی کشیدن نماند اما همچنان از چیز‌های قابل حمل برای نوشتن حرف‌های نگفته‌شان بر روی آن‌ها استفاده می‌کردند. حتی می‌گویند بابلی‌ها دیگر خیلی جوگیر شده بودند و یک کتابخانه بزرگ از این الواح گلی درست کردند. در بین النهرین از لوحه‌های گلی، در مصر از پاپیروس و در چین از لوحه‌های چوبی استفاده می‌شد. البته گاهی از ورقه‌های مسی و برونزی و طلایی هم استفاده می‌شد که بیشتر مال بچه پولدار‌های تاریخ است و کاری به‌شان نداریم.

بعد‌ها بشر پی برد که روش‌های مرسوم آزار حیوانات او را ارضاء نمی‌کند، برای همین تصمیم گرفت پوست حیوانات را بکند و از آن هم برای نوشتن استفاده کند. ایرانیان روی پوست گاو، گاومیش و گوسفند، و رومی‌ها روی پوست خر وحشی می‌نوشتند (این طنز نبود‌ها، واقعا روی پوست خر وحشی می‌نوشتند). هندی‌ها هم از برگ و پوست برخی درختان استفاده می‌کردند، خیلی به احترام به طبیعت اعتقادی نداشتند. احترام به حیوانات به خصوص گاو بیشتر به‌شان می‌چسبید. البته به نظر می‌رسد کلا همه جا اعتقادی به حفظ طبیعت نداشتند، چون در ایران و روم هم از برگ و پوست درختان استفاده می‌شد.

از آن‌جا که چینی‌ها کلا دوست دارند هر بازاری را قبضه کنند، یک فرد چینی به نام تسائی لون از قطعات کهنه و اضافی ابریشم، خمیر و بعد ورقه‌هایی به صورت نمد درست کرد و از آن به کمک قلم مو برای نوشتن و نقاشی کشیدن استفاده کرد و همینطور الکی الکی شد اولین مخترع کاغذ. بعد‌ها چینیان هم به جرگه احترام نگذارندگان به طبیعت پیوستند و از پوست درخت توت خمیر و سپس کاغذ درست کردند. به دلیل حفظ اسرار کاری هیچکس غیر از چینی‌ها این شیوه ساخت کاغذ را نمی‌دانست تا این‌که اعراب اسیرانی از چین را به سمرقند که یکی از شهر‌های ایران بود آوردند و ایرانی‌ها هم که از‌‌ همان زمان کلا آدم‌های تیز و بزی بودند شیوه ساخت کاغذ را از آن‌ها یاد گرفتند. کاغذسازی از شمال آفریقا به مناطق مسلمان نشین اروپا راه پیدا کرد و مسیحیان اروپا ساخت کاغذ مرغوب را از مسلمانان آموختند ولی بعد‌ها به روی خودشان هم نیاوردند. کاغذسازی کم‌کم در اروپا گسترش یافت تا به شکل امروزی رسید ولی محدودیت کلمات بیشتر از این اجازه توضیح نمی‌دهد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
سلام.فکر کنم "اثاث"درست باشه .بعد اینکه الواح جمع لوح ها میشه؟و قسمت اخری متن ایرانی ها آدم های تیز و بزی بودند..با این بزش مشکل پیدا کردم کمی:)موفق باشین
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
مطلب دومتون از اولی خیلی قوی تر بود و جای تبریک داره :))) اما بخش اول ماجرا تا قبل از اختراع زبان طنز قویتر و بهتری داشت به نظرم. بخش دوم بیشتر مستند شد تا طنز.
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
از پاراگراف دومتون و بحث صاب خونه و مستاجر و آبرو بردن خیلی خوشم اومد : ))
admincheh
admincheh
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
روشی که برای دادن اطلاعات عمومی به مخاطب دادین خوبه فقط یه خرده روتوش می خواد و کوتاه کردن مطلب . موفق باشید
m_meisam
m_meisam
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
بسیار جالب و زیییبا
پربازدیدتریـــن ها
به امید روزهای بهتر

پایان تلخ استقلال علی منصور

٩٦/٠٦/٣٠
مقایسه دو کتاب کلیدر و بوف کور

ادبیات داستانی اجتماعی یا داستانی سیاه نمایی؟

٩٦/٠٦/٢٧
شعر واگیردار است!

شاعران در قرنطینه

٩٦/٠٦/٢٩
تا عاشق بمانیم

شاعر جماعت را دریابید!

٩٦/٠٧/٠١
درد ندیدن نوه دختری عمه بزرگ لیلا خانم

درمان درد دل

٩٦/٠٧/٠٢
ترانه ای سروده خودم

شاه قلبم

٩٦/٠٦/٢٨
ملاقات غیرمنتظره با رئیس جیم

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت نهم

٩٦/٠٦/٢٧
به سختی خودم را از خاطرات بیرون کشیدم

پانسمان

٩٦/٠٦/٢٩
باورم نیست هنوز

کو شقایق؟ کو؟ کجاست؟

٩٦/٠٧/٠٣
شعری سروده خودم

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

٩٦/٠٦/٣٠
صدای اعضای شورای شهر هم در آمد

نمایشگاه ایرانکام سال به سال افتضاح تر

٩٦/٠٦/٢٧
مواظب باشید نیفتید

افتاده ز چشم، می رود از دل هم

٩٦/٠٧/٠٣
گند همه چیز را در می آوریم

آموزنده های دوست داشتنی

٩٦/٠٧/٠١
خسته شدم از کاغذ سیاه کردن

بی حوصله

٩٦/٠٧/٠١
شعری سروده خودم

كرم ابريشم من وقت تماشا نرسيد

٩٦/٠٧/٠٢
از ایده هایی که باید ادامه دهیم

مقاله نویسی چطور است؟

٩٦/٠٦/٣٠
در اتاق تاری

ای کاش آن زن من بودم

٩٦/٠٧/٠٣
می خواهم از زندگی ام بنویسم

پاییز توی راه با کلی بارون

٩٦/٠٦/٣٠
غار رنگی رنگی

دوست داشتن و دوست داشته شدن...

٩٦/٠٦/٢٨
زندگی ات را مدیریت کن

از رابطه ها

٩٦/٠٦/٢٩
تبلیغات