روزهای سخت
شعری سروده خودم

روزهای سخت

نویسنده : سلیمان حسنی

دلم پر گشته ‌از غم بارالها 

بُوَد این رسمِ عالَم بارالها 

نمی‌دانم‌ چرا گشتم‌ پریشان 

دگرگون گشته حالم بارالها 

صدایی‌ که ‌همه آرامشم بود 

نمی‌آید به گوشم بارا‌لها

چرا که همرهِ تنهائیم را 

به تقدیرش سپردم بارا‌ها 

دلِ ‌شاد و سعادت ‌کُن ‌نصیبش 

در آن فردایِ مبهم بارالها

بده راهِ فراری بهرِ حامی 

از این افکارِ در هم بارالها

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سخی
سخی
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
امان امان از درد فراق. عجیب دردی هست این درد فراق. مثل همیشه لذت بخش و روان استاد حسنی عزیز. شادکام باشید.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٥/٠٣/٠٧
٠
٠
سلام:خیلی متشکرم ازلطفتون.دلتون شاد
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
آقای حسنی هم شعر غمگین گفتن :( شعرادون خیلی قشنگند واقعا خداقوت :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٥/٠٣/٠٧
٠
٠
سلام برشما:شمالطف دارید.اشعارمنکه اکثرا غم دارد.امیدوارم که غم نبینید
Sara_syfi
Sara_syfi
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
در آن فردای مبهم بارالها...:(
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٥/٠٣/٠٧
٠
٠
سلام:ممنونم ازحضورتون.ایزدرحمان حامیتان باد
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
شب فراق که داند که تا سحر چند است مگر کسی که به زندان عشق دربند است ... عالییی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٥/٠٣/٠٧
٠
٠
سلام ودرودبرشما:درپناه حضرت پروردگار/جانتان لبریزازعطربهار/متشکرم
میرزا
میرزا
٩٥/٠٣/٠٧
٠
٠
سلام؛ لذت می بریم دوست بزرگوارم. کجایین شما آقای حسنی عزیز؟
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٥/٠٣/٠٧
٠
٠
سلام دوست مهربانم:درخدمت شمایم.دلت شادولبت پُرخنده باشد/زجانت درد وغمها کَنده باشد/سپاسگزارم
میرزا
میرزا
٩٥/٠٣/٠٧
٠
٠
:) بسیار ممنونم، خوشحالم زیارتتون کردم.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٥/٠٣/٠٩
٠
٠
سلام عزیز:منم همینطور.دلتون شاد
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٠٧
٠
٠
دلتون شاد باشه الهی استاد همیشه و بوی غم از شعرهاتون دور
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٥/٠٣/٠٧
٠
٠
سلام وسپاس:همیشه خدای سبحان پناهتان باشدومسرورباشید.ممنونم
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٣/٠٧
٠
٠
دلِ ‌شاد و سعادت ‌کُن ‌نصیبش --- در آن فردایِ مبهم بارالها | آقای حسنی چن وقتی هست کمتر سر میزنید به سایت. ان شاءالله که اوضاع رو به راه باشه :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٥/٠٣/٠٧
٠
٠
سلام دوست عزیزوگرامیم:هستم درسایهٔ دوستان.احوال پرس شماودوستانم.برایتان آرزوی بهترینها دارم.یاحق
sahari_m
sahari_m
٩٥/٠٣/٠٧
٠
٠
...شعر زیبایی بود . بده راهِ فراری بهرِ حامی از این افکارِ در هم بارالها
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٥/٠٣/٠٧
٠
٠
سلام:تشکرمیکنم ازمحبت جنابعالی.خدای یکتا نگهدارتان.زنده باشید
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٥/٠٣/٠٨
٠
٠
سلام علیکم....مثل همیشه فوق العاده بود جناب حسنی.دلِ ‌شاد و سعادت ‌کُن ‌نصیبش --- در آن فردایِ مبهم بارالها
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٥/٠٣/٠٩
٠
٠
سلام خیلی متشکرم ازلطفتون.خدانگهدارتان.
Vania
Vania
٩٥/٠٣/٠٩
٠
٠
آخیییی چقد غم داشت...آخراش یه لحظه حس کردم شعر از یه پدر واسه دخترشه که عروس شده:دی..اولاش البته بنظرم اومد یه آقاییه که همسرش رو از دست داده..دلتون همیشه شاد استاد:)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٥/٠٣/٠٩
٠
٠
سلام:تشکرمیکنم ازحضوروتوجه جنابعالی.فکراولتون درست بود.انشاءا... که تمام جوانان خوشبخت باشند.دلتون شاد
m_fanaei
m_fanaei
٩٥/٠٣/٠٩
٠
٠
در این دنیا دل بی غم نباشد بده صبر و دل ِآرام بارالها ببخشید جسارت کردم، و یه بیت بی وزن بداهه گفتم، فقط خواستم بیتی بگم که مرهم باشه برای درد و غم ِ درون مایه ی شعر،
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٥/٠٣/٠٩
٠
٠
سلام:سپاسگزارم ازهمراهیتون.شادمان باشید
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠