موضوع انشاء: انتخاب

موضوع انشاء: انتخاب

نویسنده : Snow_Queen

این هم انشاء پسریه که سال قبل برای تغییر، انشا نوشته و سوم شده بود و امسال یه پایه رفته بالاتر و برای انتخاب انشاء نوشته که  برگزیده هم نشد. البته خودمم چندان از انشام راضی نبودم دروغ چرا!

***

اکنون‌که قلم در دست گرفته‌ام، می‌خواهم انشایی در مورد انتخاب بنویسم. پدربزرگم می‌گوید: انسان مجبور به انتخاب است. پدربزرگ بنده انسان خیلی معتبری است و مادربزرگم می‌گوید تمامی اهل محل روی سر حاج‌آقا قسم می‌خورند. مادربزرگم، پدربزرگم را حاج‌آقا صدا می‌کند. چون مادرش به او گفته بود که آدم شوهرش را این‌طور صدا می‌کند، اما خودش دوست دارد پدربزرگ را عزیزم صدا بزند. وقتی از پدربزرگ پرسیدم که معنی این حرف چیست؟ گفت برو آن عینک من را بیاور تا بگویم، اما وقتی عینکش را آوردم صدای خرناسش بلند شده بود. بدین ترتیب بر آن شدم که به سراغ افراد آگاه دیگری رفته و از آن‌ها در مورد انتخاب تحقیق بکنم.

یکی از این افراد آگاه دخترخاله‌ام است. دخترخاله‌ام مدیر یک گروه در تلگرام است و کلی اطلاعات درزمینه‌های مختلف دارد. او از شماره پلاک خانه بهرام رادان گرفته تا نوع الیاف به‌کار رفته در شال جدید الناز شاکر دوست، اطلاع دارد. دخترخاله‌ام زهرا که تازه نامزد کرده، همزمان که داشت سلفی می‌گرفت توضیح داد: انتخاب یعنی من! یعنی اینکه اشکان (شوهر پولدارش) از بین همه دخترهای پرفیس ‌و افاده دانشگاه من را انتخاب کرده است. سپس گوشی را دست من داد تا با ژست‌های مختلف از او و انواع وسایل خانه عکس‌های «یهویی» بگیرم. البته من نفهمیدم که ازدواج با مرد پولداری که پانزده سال از خود آدم بزرگ‌تر است انتخاب خوبی است یا نه؟ پیش خود فکر کردم که بگذار سراغ افراد تحصیل‌کرده‌تر بروم. هرچه باشد آن‌ها چهارتا انشا بیشتر از من نوشته‌اند.

تصمیم گرفتم به خانه همسایه‌مان ملیحه خانم، که دخترش مهندسی برق خوانده بود بروم. ملیحه خانم گفت که آرزو، دخترش، در گاراژ مشغول کار است. وقتی به گاراژ رسیدم به‌جای دیدن باتری و فیوز و سیم و کابل، بند و قیچی و موچین و لوازم‌آرایشی دیدم. آرزو برعکس دخترخاله‌ام از انتخاب راضی نبود. او گفت که اگر همان هیجده سالگی به‌جای انتخاب ادامه تحصیل در دانشگاه، می‌رفت و آرایشگری یاد می‌گرفت الان هم یک سالن زیبایی برای خودش داشت و هم عینکی نبود! بماند که من ربط عینکی شدن و انتخاب را نفهمیدم اما فهمیم که انگار انتخاب همیشه هم خوب نیست.

از این‌همه حرف‌های متناقض گیج شده بودم، پس دل را به دریا زده و پیش عمو خسرو فیلسوفم رفتم. عمو خسرویم می‌گوید که فیلسوف است اما در حقیقت او دانشجوی سه ترم مشروط شده‌ی رشته فلسفه است. وقتی از عمو خسرو راجع به موضوع انشایم که انتخاب است گفتم، چشمانش برقی زد و گفت: «پیش خوب کسی اومدی عموم جون! الان سیر تا پیاز انتخابو در طول تاریخ برات توضیح میدم». در دلم گفتم عجب اشتباهی کردم. عمو خسرو ادامه داد: عمو جان در حقیقت هیچ انتخابی در این دنیا وجود ندارد. مثلاً خود شما! آیا به انتخاب خود به دنیا آمده‌ای؟ آیا خودت خواستی که پسر باشی؟ به انتخاب خودت در این شهر زندگی می‌کنی؟ آیا اسمت را خودت انتخاب کرده‌ای؟ یا من! آیا من به انتخاب خود در نانوایی پدربزرگ کار می‌کنم؟ بعد صدایش را پایین آورد و گفت به نظرت من خودم خواستم که با زن‌عمویت ازدواج کنم یا مادربزرگت مجبورم کرد؟ سپس صدایش را بالا آورد و طوری که تمام افرادی که در صف نان ایستاده بودند بشنوند، افزود: بله عمو جان، انسان مجبور به انتخاب است. البته به نظرم این آخری را از پدربزرگم شنیده بود.

در آخر از این انشاء نتیجه گرفتیم که درست است که انسان در زندگی‌اش همواره در حال انتخاب است. این انتخاب‌ها می‌تواند خوب یا بد باشد، اما این حق انتخاب اجباری است. نظر شما چیست؟ بالاخره انسان مختار است یا مجبور؟

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/١٣
٠
٠
اشکال نداره خانم Snow_Queen، متنتون رو خوب نگاشته بودین و اتفاقا نکات خوبی رو هم درش گنجونده بودین. در هر صورت خود انتخاب نشدن و برگزیده نشدن این متن، نشان از اینه که انسان مختار است و نه مجبور، فتامل.
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٥/٠٢/١٣
٠
٠
با شما که قهرم! آشتی ام ندارم! یه داستانمو نظر بدین :( بلی داوری این سری از مسابقات نه تنها مبنای انتخاب را کلن زیر سوال برد باعث شد انتخاب کنیم(به شخصه انتخاب کنم ) که دیگر در چنین مسابقاتی شرکت نجسته و حرص همی نخورم:دی الان معلومه رفته بودم مجلس مشاعره با حضور اقای اسماعیل اذر یا بازم ادبی سخن بگویم؟:)))))
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/١٣
٠
٠
خب؛ از اول تا علامتِ :( که چیزی از پاسختون نفهمیدم. اما در مورد مسابقه: به نظر من که حرص خوردن نداره، انسان یا در مسابقه ای برنده میشه که فبها، خدا را شکر، یا در اون مسابقه برنده نمیشه که در این صورت چیزی از دست نداده که هیچ، یک تجربه ای هم به خاطر نوشتن یک یا دو تا مطلب تازه به دست اورده. به هر صورت پیشنهاد حقیر به شما اینه که در چنین مسابقاتی شرکت جسته و حرص هم نخورید که هر چه داره منفعته. اصلاً هم نفهمیدم که رفته بودین جلسۀ مشاوره با حضور اسماعیل آذر :-)
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٥/٠٢/١٣
٠
٠
میگم که خب! من داستان نوشته بودما برا مسابقه!اونو نخونده و نظرتونو نگفتید:| زین سبب با شما قهر بکرده ام:دی ولی بنظر من آدم باید تو مسابقه ای شرکت کنه که حداقل معیار داوریش مشخص باشه! تجربه رو که همینطوری مطلب مینویسیم اینجا دوستان لطف میکنن نظر میدن بدست میاریم!مسابقه دیگه وقت تجربه اندوزی نیست بنظرم!
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/١٣
٠
٠
خب الان قهرین و من مطلب کسی که باهام قهره رو نمی خونم :) در مورد مسابقه: شما اون قسمتش که گفتم چیزی رو از دست ندادین رو رها کردین و قسمت بعدش رو گرفتین؟ به هر صورت باز هم معتقدم در مسابقات، نویسنده ها بهتر خودشون رو محک می زنن. شما پارسال هم که سوم شدین، معیاری نمی دونستین، ولی کلاً خاصیت جشنواره ها اینه؛ مطمئن باشید اگر داورها فرق کنن، نتیجه ها هم حتما فرق خواهد کرد؛ فتامل
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٥/٠٢/١٣
٠
٠
باشه پس تا قیام قیامت نخونیدش!:))) میدونین پارسال متن هایی که برگزیده شده بود حداقل تا اونجایی که من خوندم به مسابقه ربط داشت! دومن من انتظار نداشتم اصلن سوم بشم پارسال!اما امسال انتظار داشتم!! با توجه به نوشتم نسبت به پارسالی!+ نه داورای پارسال دوست و رفیق و اشنای من بودن نه امسال ولی خب انتخابهاشون این فکرو تو ذهن من انداخته!
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/١٣
٠
٠
اسم داستانتون چیه بانو؟
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٥/٠٢/١٣
٠
٠
اینه http://jeem.ir/article/blog/25093 اینم ادامه اش بود که به مسابقه ربط نداشت! http://jeem.ir/article/blog/25111 :)))) قیامت چقد نزدیک بود:دی
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٢/١٣
١
٠
انسان مجبور به انتخابه !! مجبور!! مختار هستیم در انتخاب راه یک،دو و یا سه اما مجبور به انتخاب یکیش هستیم و حتی انتخاب نکردن هم خودش یک انتخابه ...
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٥/٠٢/١٣
١
٠
و خب حالا این یه سوال عادی بود سوال سخت تر اینه که سرنوشتهکه یه چیزو انتخاب کنیم یا نه؟:))))
z_amini
z_amini
٩٥/٠٢/١٣
٠
٠
ادمها نە همیشە ازاد هستن برای انتخاب،نە همیشە مجبور. من انتخاب نکردم کە دختر باشم،توی چە خانوادە ای بدنیا بیام،اسممو خودم انتخاب نکردم. اما خودم انتخاب کردم کە شاغل باشم.بعد انتخاب کردم کە درس بخونم.از اسمم راضی نبودم ،یه اسم دیگه براخودم انتخاب کردم. پس ادم هم میتونه تاحدودی هم انتخاب کنه و هم چیزایی که براش انتخاب کردن رو تغییر بده
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٥/٠٢/١٣
٠
٠
ولی بازهم معلوم نیست این انتخاب ها از کجا نشات میگیره!مثلن دوست داشتن یا نداشتن یه اسمی!دلیلش معلومه اصن؟!
seavash_h
seavash_h
٩٥/٠٢/١٤
٠
٠
گزینش افراد برا پرسیده شدن خوب بود و اینکه جوابها با منطق خود فرد منطبق بود ...که در کل ادما همه چیز رو اونجور که دوست دارن توصیف میکنن ..واقعا این درسته که خیلی جاها حق انتخاب وجود نداره ..در واقع اجبارا باید پذیرفت ..اما اگر انسان انتخاب گر باشه وقتی از چیزی که براش انتخاب شده راضی نباشه تغییرش میده ..حتی اگر اسمش باشه ..
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٥/٠٢/١٤
٠
٠
بله ولی بازم مبنا برا دوست داشتن یا نداشتن اسم چیه اصن؟!
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨