بازگشت...
#همه_رفتند #روی_دور_مرگ_و_میر

بازگشت...

نویسنده : سارا یوسفی

آنتونیا ماهی سفیدی بود که عید هفت، هشت سال پیش برای هفت سین خریده بودیم و پنج سالی زنده بود. و سرحال و قبراق. و خب، کمی هم قاتل! تا دو سال بعد از خریدش ماهی قرمز نخریدیم و بعدش هم نخریدیم حتی.

پنج سال بعد از خریدش، دایی شهریار برایم به عنوان کادو یک ماهی قرمز خرید. ماهی قرمز جدید را انداختیم توی ظرف آنتونیا که با هم همخانه شوند. ظرف آنتونیا یک میوه خوری گود بود، نه یک تنگ. من از تنگ‌های کوچک و بیش از حد گرد و بدون طرح ماهی‌ها متنفرم.

خلاصه که ماهی قرمز جدید و آنتونیا هم خانه شده بودند و آنتونیا که بعد از پنج سال دیگر آن میوه خوری را حق مسلم خود می‌دانست جلوی چشمان‌مان دنبال ماهی قرمز جدید شنا کرد و شنا کرد تا این‌که آن را از ظرف انداخت بیرون! البته که قبلا هم سابقه این کار را داشت. هم زمان با آنتونیا ماهی قرمزی داشتیم که همین آنتونیا نیمه شب انداخته بودش بیرون و خب ما صبح جسدش را پیدا کردیم. ما ماهی قرمز جدید را در ظرف جداگانه‌ای گذاشتیم. ولی ظاهرا مریض بود. بی‌حال بود. و خیلی زود با ظرفش خداحافظی کرد. آنتونیا هم مریض شد، نمی‌دانم عمر طبیعی ماهی‌های قرمز چقدر است ولی ماهی پنج ساله‌مان هم کمی بعد ظرفش را تنها گذاشت و از آن موقع ما دیگر ماهی قرمز نخریدیم تا پارسال. پارسال ماهی قرمزی خریدیم که ظاهر بی‌نظیری داشت. اسمش را گذاشته بودم آنتونیای دوم. ولی عمرش به دنیا نبود و یک ماه نشده عمرش را داد به شما. امسال هم آنتونیای سوم و چهارمی خریدیم. من آنتونیا را توی سطل یا دستشویی ننداختم. آبرومند توی باغچه خاکسپاری اش کردم. نمی‌خواستم خوراک گربه‌ها شود با این‌که گربه‌ها را هم دوست دارم.

گفتم گربه. یک گربه با دست کج سال‌ها پیش در حیاط خانه مادربزرگ زندگی می‌کرد. پدربزرگ روزی به زور از حیاط بیرون و به کوچه تبعیدش کرد. از آن به بعد به محض این‌که در خانه چند دقیقه باز می‌ماند، گربه سیاه سفید و دست کج مذکور می‌آمد و می‌رفت توی زیرزمین و همان جا می‌ماند تا بالاخره از گشنگی یا ترس یا هر چه دوباره از در باز با سرعت هزار فرار می‌کرد بیرون. مادربزرگ از این کار متنفر بود. هرچه باشد گربه‌ها کثیف‌اند و زیرزمین هم ملک شخصی! 

پدربزرگ، دو هفته پیش فوت کرد. با شنیدن خبر فوت، گریه کنان و اشک ریزان و دستمال و لباس مشکی به دست به سمت خانه‌شان رفتیم. هنوز دو ساعتی از رسیدن‌مان نگذشته بود که تلفن زدند که دایی محمود که می‌شود برادر مادربزرگ هم فوت کرده. انگار که این یک تغییر نسل بود. کم‌کم پیرهای فامیل و آشنا داشتند ترکمان می‌کردند. 

هر کس برای تسلیت می‌آمد می‌گفت از توی زیرزمین مادربزرگ بوی بدی می‌آید و ما می‌گفتیم یک آبگرمکن قدیمی است که نشتی گاز دارد و واقعا هم همیشه همین طور بود. اما این بار نه. دو روز پیش جسد گربه را توی زیرزمین پیدا کردیم. هنوز در داغ پدربزرگ و تخت خالی‌اش و قاب عکسی که از اتاق به پذیرایی منتقل شد و در فکر گریه‌های پسران و دختران دایی محمود و آلودگی و بوی بد و گربه کثیف بودیم. جای‌تان حسابی پر، دو ساعت پیش، جسد آنتونیای چهارم را (آنتونیای سوم شکر پروردگار ماهی‌ها سالم است هنوز) از روی آب برداشتیم.

این روزها، دست به مرگ و میرمان خوب شده است. انگار که این یک تغییر نسل است.

خدایا، خودت حواست به زندگی‌های‌مان باشد که پناهگاه امن همه‌مان تویی.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
اسم گربه آسد علی؟ آسِد علی همون آقای سید علی میشه؟ دلیل خاصی داره انتخاب اسمشون؟
Sara_syfi
Sara_syfi
٩٥/٠١/٣٠
٠
٠
آسد علی در واقع مخفف همون آقای سید علی توی اصفهانیه و خب ما معمولا سدعلی صداش میکردیم... نه دلیل خاصی نداشت، فقط چون همه معتقد بودن بهش میاد...
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠١/٣٠
٠
٠
به گربه اسم سید علی میاد؟!یه خورده به احترامی به سادات نمیشه؟حالا کار ندارم ک سید علی اسم چ شخصیه نمیدونم والا!
Sara_syfi
Sara_syfi
٩٥/٠١/٣٠
٠
٠
نه کسی اصلا قصد بی احترامی نداشته و ما خودمون هم از هر دو طرف سادات هسیم ؛) ماجرای اسم این گربه ی دوست داشتنی خیلی طولانی ه و واقعا هیچ هدفی مبنی بر بی احترامی نداشته ؛)
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠١/٣٠
٠
٠
هرجور ک فکر کردم دیدم امکان نداره به گربه اسم سید علی بیاد :|| بی احترامی به سادات میشه و یک سری مسائل دیگه :|
MiRaCLe_THeo
MiRaCLe_THeo
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
مواظب گونی های احتمالیه پیش رو باش ;) در کل جالب بود؛موفق باشید :) البته اگه کارتون به گونی و اینا نکشید ;)
Sara_syfi
Sara_syfi
٩٥/٠١/٣٠
٠
٠
منظورتون رو متوجه نشدم... در هر صورت، ممنونم که مطلبو خوندید، و ممنون بابد آرزوی موفقیتتون :)
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
جالب ماجراهارو بهم وصل کرده بودید. آفرین داره. فکر نمیکردم ماهی قرمز 5 سال عمر کنه!! | هروقت حرف مرگ و میر میشه من یاد قدر ندونستن میفتم! نمیدونم چرا شاید چون خودم قدر نمیدونم ...
Sara_syfi
Sara_syfi
٩٥/٠١/٣٠
٠
٠
حتما حتما قدر بدونید... امسال با وجود تمام مخالفت ها برای پدربزرگ تولد گرفتم که تبدیل به آخرین تولد و از آخرین عکس هاش شد... مراقب تک تک لحظاتتون با تک تک افراد دوست داشتنی تون چه خانواده یا دوست باشید :) ممنون که متنو خوندید :)
h.naderi
h.naderi
٩٥/٠١/٣٠
٠
٠
با توجه به سؤ برداشت هایی که از یک کلمه در این متن شده بود؛ ضمن احترام به نویسنده محترم و برای جلوگیری از برداشت های اشتباه اون کلمه رو برداشتیم از توی متن. با احترام
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠١/٣٠
٠
٠
سوء برداشت؟سوء هست اصلأ :)در هرصورت تشکر البته بعد از یک روز :)
Sara_syfi
Sara_syfi
٩٥/٠١/٣٠
٠
٠
و صد البته موقع پذیرفتن قوانین سایت این بخش تغییر و اینا رو هم خونده بودم. خوبه که همه جای سایت رو تحت کنترل دارید، به هر صورتی و در هر زمینه ای. موفق باشید.
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠١/٣٠
٠
٠
آقا گذاشتن اسم انسان و مخصوصا اسم مولی الموحدین علی و مخصوصا لقب سید که نشون دهنده ی اولاد پیغمبر بودنه روی یک گربه کار خوبیست؟ به نظر من که کل مطلبتون با این موضوع رفت زیر رادیکال!
Sara_syfi
Sara_syfi
٩٥/٠١/٣٠
٠
٠
چنین قصدی به هیچ وجه در کار نبود و بزرگی مولای متقیان هم فقط به اسم نیست... اما در هر حال ممنون از خوندنتون.
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠١/٣٠
٠
٠
ولی خب با تمام این اوصاف ورود شما رو به جیم تبریک میگم. اولین مطلبتون هم که ستاره دار شده. ان شاءالله توی مطالب بعدی لذت چند چندانی میبریم و خدا پدر بزرگ شما رو بیامرزه ان شاءالله
Sara_syfi
Sara_syfi
٩٥/٠١/٣٠
٠
٠
خیلی ممنون. و امیدوارم توی مطالب بعدی هم، چنین صحبت هایی پیش نیاد.
MiRaCLe_THeo
MiRaCLe_THeo
٩٥/٠١/٣٠
٠
٠
بله:))نظر منم تایید نکردن :)) موفق باشید:)
Sara_syfi
Sara_syfi
٩٥/٠١/٣٠
٠
٠
خیلی ممنون که مطلبو خوندین، و مرسی برای آرزوی موفقیت. شاد باشین.
Sara_syfi
Sara_syfi
٩٥/٠١/٣٠
٠
٠
مسئله اینه که با گذاشتن یک اسم، کسی قصد بی احترامی به کسی رو نداشته و شاید اگر میگفتم که کسی با همین نام اسم اون گربه رو انتخاب کرده برای همه موضوع راحت تر حل میشد. من حتی فکر نمیکردم که چنین برداشت هایی از اسم یه گربه ی دوست داشتنی بشه، و متاسفم، من نمیتونسم اسمی که دیگران برای گربه ی محله انتخاب کردن رو تغییر بدم، چون این داستان نبود و یه واقعیت نگاشته شده بود. و نکته سنجی خیلی چیز خوبیه، اما افراط و منتظر چیزای نامناسب در هر کلمه بودن، و قضاوت در موردش، شاید خیلی درست نباشه. در هرصورت اگه این باعث ناراحت شدن دوستان شده معذرت میخوام. و صد البته که هنوزم معتقدم کسی قصد توهین به هیچ مقدساتی رو نداشته. در هر صورت ممنون از همه که اومدن و این اولین متن منو خوندن. بازم متاسفم و عذرخواهی میکنم بابت چیزی که پیش اومد، و از همه متشکرم.
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠١/٣٠
٠
٠
نه خب،شما بهتر بود همین توضیح رو تو پ ن میدادید تا چنین برداشت هایی نشه.البته ک هنوزم معتقدم انتخاب چنین اسمی واسه ی حیوون اشتباهه،ولی ممنون ک شفاف سازی کردید :) قصد هم قضاوت و برداشت بد نبوده،اینطوری برداشت میشه از متن؛)
Sara_syfi
Sara_syfi
٩٥/٠١/٣٠
٠
٠
:)
h.naderi
h.naderi
٩٥/٠١/٣٠
٠
٠
اشکالی نداره؛ به نظرم حساس نشید روی این موضوع؛ چون به هر حال ما باید موقع انتشار مطلب بیشتر دقت به خرج می دادیم که اصل مطلب شما به حاشیه نره. از انتقاد پذیری و روحیه جمعی شما هم متشکریم. منتظر مطالب بعدی و خوبتون توی سایت هستیم :)
admincheh
admincheh
٩٥/٠١/٣٠
٠
٠
مواظب باشید توی این دست به مرگ شدن ها خودتون قاطی اموات نشین با این حساب؛))))
Sara_syfi
Sara_syfi
٩٥/٠١/٣٠
٠
٠
تازه این متنو من ده روز پیش نوشتم، اون موقع تا حالا سه تا مرگ دیده هم داشتیم، که البته خیلی نسبت فامیلی نزدیکی نداشتن! سال نود و پنجو با قدرت شروع کردیم ظاهرا!! :/ مرسی بابت خوندن و تشکر بابت نظرتون :))
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٢/٠٦
١
٠
آنتونیای دوم و سوم و .. رو جالب گفته بودین ... نمی دونم چرا اما من هیچ وقت حتی روی عروسک هام هم اسم نمی زاشتم و مادرم جای من اینکارو میکرد..پرنده و ماهی ها که هیچ.... انشالله شما و خانوادتون عمر با عزت داشته باشین .
Sara_syfi
Sara_syfi
٩٥/٠٢/٠٦
١
٠
برعکس من روی همه چی، گیاه و جانور و حتی دفتر و فلش مموری و خودکار و جامدادی و غیره اسم میذارم :)))) خیلی ممنون :)))
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٢/١٣
١
٠
فلش ممورررریت اسم داره :)))
Sara_syfi
Sara_syfi
٩٥/٠٢/١٤
١
٠
همه چیزام اسم دارن :))))
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣