مسخ - نقد داستان - بخش اول

مسخ - نقد داستان - بخش اول

نویسنده : مهراد علوی

صفحه هجده کتاب:

معاون شرکت تجاری، به خانه‌ی خانواده‌ی سامسا آمده و بیرون از اتاق گره‌گوار، با پدر و مادرش مشغول صحبت کردن‌اند و منتظرند تا گره‌گوار بیرون بیاید. می‌خوانیم: «چرا خواهرش نمی‌رفت، جز جرگه‌ی آن‌های دیگر بشود؟! بی‌شک تازه بلند شده و لباس نپوشیده بود. اما چرا گریه می‌کرد؟!» در ادامه توضیح داده می‌شود که شاید نگرانی و گریه‌ی خواهر، به خاطر ترس اخراج شدن گره‌گوار (که منبع اصلی کسب درآمد، در خانواده سامساست) از کار و به دردسر افتادن خانواده‌شان است؛ اما این نگرانی بی‌مورد است و آن‌ها خوب می‌دانند که گره‌گوار را به خاطر فقط یک روز تاخیر و کمی بی‌ادبی در برابر معاون شرکت، اخراج نخواهند کرد.

 

صفحه بیست و یک:

مادر صدا زد: «گرت، گرت!» دختر جوان از پشت جدار چوبی، جواب داد: «بله مادر جان!» زیرا اتاقش به وسیله‌ی اتاق گره‌گوار از آن‌جا مجزا شده بود.

مادر به گرت می‌گوید که برود دکتر را خبر کند؛ حتما گره‌گوار ناخوش است و به آنا (خدمتکارشان) می‌گوید که برود و کلیدساز را بیاورد. می‌خوانیم: «و فورا دو دختربچه، با صدای خش و فش لباس‌شان دویدند و در را باز کردند. معلوم نبود که چطور، گرت به این زودی لباسش را پوشیده بود؟!»

 

صفحه 24 و بیست و پنج:

بعد از باز شدن در اتاق، گره‌گوار با معاون صحبت می‌کند و جملات زیادی را به او می‌گوید. اما معاون با شنیدن اولین حرف‌های گره‌گوار، سرش را چرخانده و به طرف در خروجی خانه می‌رود. نکته‌ای که هست، هیچ سندی بر شنیده شدن حرفی از گره‌گوار، توسط معاون اداره در این قسمت وجود ندارد!

درعوض، چند خط بعدتر می‌خوانیم: «گره‌گوار، بی‌آن‌که راجع به اقدام موثرتر، به خود تشویشی راه دهد و یا این‌که به نطق او پی برده‌اند یا نه؛ چیزی که چندان محقق نبود(!) ...»

 

صفحه سی و یک:

گره‌گوار، به تاریکی خیره نگریست و فکر کرد: «خانواده چه زندگی بی‌دغدغه‌ای داشته است!» و به خود بالید؛ زیرا از دسترنج او بود که پدر، مادر و خواهرش، چنین زندگی آرامی را در چنین آپارتمان قشنگی، داشتند.

 

صفحه سی و سه:

«گره‌گوار حس می‌کرد که زخم‌هایش، بهبودی یافته‌اند؛ چون کمترین احساس دردی نمی‌کرد. این موضوع، او را کاملا به تعجب انداخت و به فکر افتاد زمانی که آدمیزاد بود، تقریبا یک‌ماه پیش، یکی از انگشتانش برید و تا همین دیروز، درد می‌کرد. فکر کرد: «آیا حس من کمتر شده؟!» اما به طرز ناگهان و غریضی، بین تمام غذاهای دیگر، او مشغول مکیدن پنیر شده بود. پنیر و سبزی و سس‌ها را بلعید؛ ولی تره‌بار به مذاقش خوش نیامد!

 

صفحه سی و چهار:

گره‌گوار هرگز نتوانست بفهمد که روز اول، به چه بهانه‌ای، دکتر و قفل‌ساز را از سر باز کردند؛ زیرا هیچ‌کس نمی‌توانست رابطه‌ی فکری با او داشته باشد! هیچ‌کس، بی‌آن‌که خواهرش را مستثنی کند، تصور نمی‌کرد که او بتواند فکر دیگران را دریابد! او فقط راضی بود، هنگامی که خواهرش در اتاق می‌آمد، صدایش را بشنود که بین دو آه، نام مقدسین را به زبان می‌آورد.

 

صفحه سی وشش و سی هفت:

راوی از ورشکست شدن پدر و جبران خسارت‌های مالی و هم‌چنین تامین مخارج خانواده توسط گره‌گوار، می‌گوید. هم‌چنین، وعده‌ای که گر‌ه‌گوار به خواهرش داده بود؛ که سال آینده، او را به هنرستان موسیقی بفرستد.

ادامه دارد...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠١/١٩
٠
٠
سلام دوست گرامي. خب الان بعضي جاهاش دقيقا مشخص نيست كه شما به چي نقد داريد و اصلا منظورتون از برخي جملات چي هست. يعني قراره مخاطب با خوندن بخش‌هايي از داستان چي بفهمه. اون قسمتي هم گفته: " گره‌گوار با معاون صحبت می‌کند و جملات زیادی را به او می‌گوید. اما معاون با شنیدن اولین حرف‌های گره‌گوار، سرش را چرخانده و به طرف در خروجی خانه می‌رود. نکته‌ای که هست، هیچ سندی بر شنیده شدن حرفی از گره‌گوار، توسط معاون اداره در این قسمت وجود ندارد!" خب مگه بايد وجود داشته باشه؟ كاملا مشخصه كه صحبت‌اي گره گوار نا مفهوم بوده... نمي دونم. يه كم توضيح بديد بفميم دفتون از اين يدداشت چي بوده؟
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٥/٠١/١٩
٠
٠
سلام. این نقد، سه قسمت داره. توی دو قسمت اول، من قسمتهایی از کتاب رو نوشتم. قسمت سوم، نقد و نظر خودم رو راجع به مضمون داستان نوشتم. از چیزایی که توی قسمت اول و دوم گفته شده، برای نتیجه گیری و استناد توی قسمت سوم، استفاده میشه. تشکر از همراهی.
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠١/١٩
١
٠
منتظر نقدتون هستيم پس...
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٥/٠١/١٩
٠
٠
هر کس که این کتاب رو خونده باشه، مطمئنا این سوال براش پیش میاد که :« اصلا چرا گره گوار، تبدیل به یک موش شد؟!» - دوستانی که کتاب رو خوندن، می تونن نظرشون رو راجع به کتاب و جواب این سوال، بگن.
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠١/١٩
٠
٠
سلام.گره گوار تبدیل به یک سوسک شده بود نه موش. مسخ شدن گره گوار نوعی فرار از واقعیت های زندگی بود. اون به خاطر بدهی پدر و اینده خواهر مشغول کاری بود که دوستش نداشت وبخاطر شغلش هیچ دوستی هم نداشت.اینها همه باعث شد مسخ شدن یعنی یکی دیگر شدن به جای تابعیت از جامعه و اجتماع رو قبول کنه.هر چند که این مسخ شدن فقط باعث تغییر در ظاهرش شد اما افکارش همون جور موند . نمیدونم چقدر از گفته های من به درد سوالتون میخوره...منتظر قسمت های بعدی نقدتون هستم.خسته نباشید
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٥/٠١/١٩
١
٠
سلام. توی کتاب، چند بار به «موجودی عجیب» اشاره میشه. تا اونجایی هم که یادم هست، خدمتکاری که برای نگهداری از گره گوار استخدام می کنند، « خرچسنه» و یه چیز دیگه صداش می کنه( یه چیز توی همین مایع ها) یعنی همونطور که شما گفتید؛ انگار سوسک شده. ولی طبق توی این متن و توی بخش «صفحه 33» آوردم، و همچنین قسمتهای پایانی کتاب، میشه گفت که گره گوار تبدیل به موش شده. در هر دو حال، نوع جانوری که گره گوار بهش تبدیل شده، زیاد مهم نیست! مهم خودِ همون تبدیل شدنست. ** تشکر از جوابتون. پرسیدن این سوال دلیل داشت. که توی قسمت پایانی، دلیلش رو میگم. ممنون از همراهی
میراکبر
میراکبر
٩٥/٠١/٢٠
١
٠
اگه دنبال نقد مسخ هستین می تونین تو اینترنت نقد نویسنده های معروف در مورداین کتاب بخونید در ضمن این داستان انقدر قوی نوشته شده امثال ماها نقد شاید نتونیم بکنیم ولی نظر شخصی چرا
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٥/٠١/٢٠
٠
١
سلام. من دنبال نقدش نیستم! خودم نظرم رو راجع بهش نوشتم. ** اما راجع به نقد کردن؛ شاید نقد فنی و ساختاری، کار هر کسی نباشه و نیاز به دانش داشته باشه، ولی هر خواننده ای، می تونه برداشتش رو از یک متن بگه و کار چندان مشکلی نیست! از طرفی دیگه، من توی خوندن هر داستان و یا شعری، از همون ابتدا هم، طبق نظریه ی «مرگ مولف» عمل می کردم؛ حتی قبل از اینکه این نظریه رو بخونم. برای من، خود متن و محتواش مهمه و نه اینکه چه کسی اون رو نوشته. سپاس از حضور و نظرتون
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠١/٢٠
٠
٠
من کتاب رو نخونده بودم. به همین خاطر زیادی گنگ بود واسم. کتاب رو هم یه کوچولی معرفی میکردید که چی هست موضوعش بهتر میشد به نظرم
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٥/٠١/٢٠
٠
٠
خب اون موقع دیگه خیلی طولانی میشد!** به طور خلاصه :: گره گوار سامسا، یه پسر مجرد؛ کارمند یه شرکت تجاریه. تنها منبع درآمد خانواده ست. یه پدر پیر و بازنشسته، یه مادر مریض و رنجور و یه خواهر نوجوان داره. یه روز صبح که از خواب بلند میشه، می بینه به موجود عجیبی تبدیل شده! معاون شرکت تجاری هم میاد خونه شون می پرسه که چرا چند روزه سر کار نمیره؟! بعد که چهره ی گره گوار رو می بینه، میذاره و میره. خانواده ش با دیدنش، اونو توی اتاقش، حبس می کنن. فقط خواهرش، براش غذا میاره و می بره. کم کم اتاقش رو خالی می کنن و اونجا رو تبدیل به انباری می کنن. اوضاع برای گره گوار، روز به روز، وخیم تر میشه و رنج ها و بی مهری های زیادی رو از طرف خانواده ش، تحمل می کنه! کار تا جایی پیش میره که... ** پیشنهاد می کنم، کتاب رو بخونید. داستان فوق العاده ای و حجمش هم خیلی کمه.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤