شورت مارکدار پوشیدن یا نپوشیدن؟! مسئله اینست!
سیر تحول قبلنا و تازگیا!

شورت مارکدار پوشیدن یا نپوشیدن؟! مسئله اینست!

نویسنده : محمد عبداللهی

قبلنا وقتی می‌خواستیم -معذرت می‌خوام، روم به دیوار، شرمنده- شورت بخریم، کلی سرخ و سفید می‌شدیم تا به فروشنده بفهمونیم که؛ آره... از همون‌ها می‌خوایم! بعد فروشنده هم به دور و برش نگاه می‌کرد تا احیاناً نامحرمی از صد متری اونجا رد نشه و بعد بدون این‌که سایز و رنگ دلخواه رو ازمون بپرسه، مثل یک ماده خطرناک میکروبی، اون چیز رو داخل یه نایلون مشکی دو جداره می‌گذاشت و آروم هل می‌داد زیر لباسمون و در حالی که آب دهانش رو قورت می‌داد، می‌زد پشتمون و می‌گفت: «یالا بزن به چاک!» بعد ما بسته مورد نظر رو از کوچه پشتی می‌بردیم خونه و توی زیر زمین قایم می‌کردیم تا کسی نبینه که چه رو سیاهی به بار اومده! اما حالا چی؟!

فروشنده با وقاحت تمام برداشته کل ویترین رو از این چیزا گذاشته! حتی مورد داریم فروشگاه، اختصاصی فروش همین چیزاست! یعنی میری داخل فروشگاه، بعد با کلی مارک و طرح و جنس رو به رو میشی. بعد می‌خوای از فرط خجالت راهت رو بگیری و برگردی که یه خانم بزک کرده، جلوی راهت رو میگیره و میگه: «می‌تونم کمکتون کنم؟ از غرفه شورت‌های گیاهیمون دیدن نمی‌کنید؟! شورت‌های مارک‌دار هم داریما؟! یه تن بزنید!»

آدم نمی‌دونه چیکار کنه، فرمول آب شدن و توی زمین فرو رفتن رو هم بلد نیستیم که همونجا از دیدگان غیب بشیم. بعد بالاجبار یکی از همون چیزهای دم دستی رو انتخاب می‌کنی و پولش رو می‌پردازی و میگ میگ کنان از فروشگاه خارج میشی. وقتی نفسی تازه می‌کنی و حالت سر جاش میاد، به دور و برت نگاه می‌کنی و می‌بینی این روزا دیگه سر به زیری هم کاربرد چندانی نداره. توی ماشین، توی مترو، توی جاده، تو خیابون، سر کارت، پشت فرمون! مارک همه شورت‌ها زده بیرون. آدم چی بگه آخه؟! برادر من جمع کن اون ... نصفش زده بیرون. استغفرالله!

باید یه کمپین «نپوش اون لامصب رو...» راه بندازیم. از همین الان می‌تونیم شروع کنیم. آقایون، تصاویر به آتش کشیدن شرت‌هاتون رو بگذارید توی اینترنت! ما می‌تونیم! آخرین حلقه نباشید، خواهشناً...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠١/٢٤
٣
٠
عااااااااالی بود. لایییک.
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٥/٠١/٢٤
٠
٠
ممنون از شما . لایک عالی متعالی.
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠١/٢٤
٢
٠
مخصوصا پاراگراف اول حرف نداشت
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٥/٠١/٢٤
٠
٠
عععععه؟! آخی! یه عالمه حرف داشت توش!
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٥/٠١/٢٤
١
٠
:))))))))))))))))))) ها ها ها ها !! راس میگید به عمام!
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٥/٠١/٢٤
٠
٠
به عزیزم قسم! الان هنوز خجلم از بیان حقایق!!!
بلقیس خانم
بلقیس خانم
٩٥/٠١/٢٤
١
٠
:)))) وااااااااااای از دست این فروشندهای خانم من که خودم خانمم وقتی میبینمشون انقد آرایش کردن خجالت میکشم :) مثل همیشه عاالی
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٥/٠١/٢٤
٠
١
ببینید ما چی می کشیم!!! :))) اینا رو نمیشه به چشم خواهری هم نگاه کرد!
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠١/٢٥
١
٠
نه انصافا خيلي وقت بود چنين طنز باحالي نخونده بودم. دو سه بار اين متن رو خوندم. وجدانا لايك. اصلا تكليف شرعي و ملي خودم مي‌دونم روزي دو سه بار بيام لايك بدم خخخخ
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
منم تکلیف عرفی و قلبی خودم می دونم که تشکر ویژه داشته باشم ازتون. همیشه با خودم فکر می کنم نکنه بعضی از نوشته هام ضعیف باشن و دوستان به رسم قاعده ازشون تعریف کنن، اما الان مطمئن شدم که لا اقل یکی از مخاطب ها، این نوشته رو پسندیده. :)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠١/٢٥
١
٠
:) دمت گرم رفیق عالی نوشتی ، تازه روز به روز پاچه هاشم به اب می ره :)
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
ممنون جناب بهمنی. اگه شما تایید کنید که باعث افتخار منه. نوشته های شما رو خیلی دوست می دارم. فکر کنم چند سال دیگه فقط یه مارک بدن دستمون!!!
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠١/٢٦
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخ :) منم نوشته هاتون رو دوست دارم جذاب می نویسین
رضا احمدی
رضا احمدی
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
احسنت، خوشم اومد.
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
ممنونم رضا جان عزیر
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
طنز لایک داریه جالب نوشتید..سوژه شرم و خنده یه عده شده متاسفانه
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
مرسی. خوشبختانه شرمش نصیب من شده! از متنم معلومه!!!
h.naderi
h.naderi
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
میگ میگ کنان به نظرم ته تهش بود :) اصلا میگ میگ کنان باید بره توی لغت نامه دهخدا
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
میگ میگ کنان کوچیکتون هستیم. آشنا ندارین توی فرهنگستان ادب فارسی؟! زین پس به جای فلان بفرمایید میگ میگ کنان! :) نه باحال میشه انصافاً
h.naderi
h.naderi
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
بسیار عالی بود. یک مقداری سوژه اش منشوری هست؛ کاش می شد این رو توی هفته نامه چاپ کنیم :) خیلی عالی بود
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٥/٠١/٢٥
١
٠
اصلاً سوژه ی هفته نامه اس این سوژه ی من ! (طرح روی جلد: شورت مارکدار. فروش داره ها!) من خودمم دارم کم کم منشوری میشم. فک کنم یکی دو تا مطلب دیگه بذارم توی جیم، فیلتر بشه . اون صفحه رنگی رنگیه بیاد بالا!
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
هخخخ شما همیشه طنزاتون عالین.. و سوژه اش عالی خخخ
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
ممنونم . من همیشه سوژه های مارک دار انتخاب می کنم! :)))))))))))))
بابا لنگ دراز«۱۵۱»
بابا لنگ دراز«۱۵۱»
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
من ک از شدت حیا و حجب،دستم ب کیبرد نمیره :) #جمع کنید -اون- لامصبو
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
عرق شرمتون از همینجا معلومه! کمپین باید راستی راستی راه بیافته!
ka_veh
ka_veh
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
شورت مارکدار خوبه البته اگه از پرچم دشمن به عنوان مارک استفاده بشه :)) من الله توفیق :دی
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
آره، خودش فعالیت سیاسی محسوب میشه! و من الشورت المارکدار، اجتناب!
مریم سادات
مریم سادات
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
پرفکت: )خیلی خندیدم = ))
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
متشکر . خدا رو شکر که باعث شادی شما شد.
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
خیلی باحال بود :)))) میگ میگ کنان و یالا بزن به چاک خیلی خوب بودن. گویا مارک کلا کلاس داره! هر جایی که باشه! :|
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
مچکرم. مارک خوبه، اما جاش مهمه! خدایا توبه...
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
خخخخ .... عالی بود آقای عبداللهی ... چقدر شما خوب می نویسن :))))))))
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
عزیز دلم. چقدر شما لطف دارید. سجاد جان پاینده باشی
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
چقدر خوب نوشته بودید آقای عبداللهی :)))) دقیقا همینِ وضعیت حالا؛ ولی خب ما که قدیم نبودیم ولی واقعا اینجوری بوده یا با اغراق بود؟
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
آره استثناعاً! وضعیت الان که همینطوره . البته گذشته رو اغراق کرده بودم. ولی واقعاً یکم شرم بود.
naser_j
naser_j
٩٥/٠١/٢٦
٠
٠
اولا که ایول دوما هم ایول سوما دمت گرم چهارما جانا سخن از زبان ما میگویی پنجمن وقتی منو خندوندی بدون همه میخندن به این متن :) حیف که بنا به دلایلی این مطلب نمیره تو هفته نامه وگرنه هت ریک میکردی:)
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٥/٠١/٢٦
٢
٠
اولا و دوما و سوما رو که به همچنین! چهارماً انگار شما هم دل پر داری! پنجمن، مگه سخت میخندی؟ بخند، خنده برای درد و مرض خوبه (از سروده های جَفَر). چرا آخه؟! مگه همیشه باید در قالبهای خودساخته ی خودمون پیش بریم؟! چرا نباید حرف راست رو زد؟! چطور آقایون میتونن توی خندوانه چنین استندهایی رو اجرا کنن! اما من نویسنده نمی تونم چار کلام حرف راست بزنم؟! چرا؟! چرا وقتی قراره به سیاستمدار های غربی لیچار بار کنم مطلبم توی همه جا چاپ میشه، اما وقتی میخوام حقیقت محضی رو که امروز توی جامعه هستش بزنم. نمیشه؟! اگر مطمئن بودم هر مطلبی که می نویسم رو منتشر می کنید، مطالبی می نوشتم که باید... هشتماً ممنون. (کسی یه لیوان آب نمیده دست ما؟!)
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٥/٠١/٢٦
٠
٠
در ضمن زدن این حرفها یه کم جسارت می خواد. من بی کله این جسارت رو دارم. شاید چاپ شدن این مطلب توی هفته نامه جیم هم نیاز به کمی جسارت داشته باشه. مرسی. اَه!!!!
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨