قهرمان قصه‌های کودکی
#زخم #درد #چشم_های_آبی

قهرمان قصه‌های کودکی

نویسنده : v-qavam

چه زود دیر شد؛ یادت هست؟

آن موقع‌ها تو کارگردان بودی و من قهرمان قصه‌هایت. دست‌های کوچکت را زیر چانه‌ات مشت می‌کردی و چشمانت به افق خیره می‌شد تا داستان بازی‌های کودکانه‌مان را تصور و برای‌مان تعریف کنی؛ و آن وقت بود که من یک روز ناخدای کشتی‌ای بودم که با دزدان دریایی می‌جنگید و روز دیگر رهبر لشکری بودم که از وطن و مردمش دفاع می‌کرد. آخ که وقتی با چشم‌های آبی‌ات مرا به تماشا می‌نشستی برای آن‌که به قهرمان خیالی تصوراتت شبیه‌ترین باشم، چه جنگ جانانه‌ای داشتم با بچه‌های محل.

دبستان که رفتیم تو انشایت خوب بود و من نقاشی‌ام، تو برایم نامه می‌نوشتی و دوستت دارم‌هایت را همیشه با مدادگلی، قرمز و من صورتت را نقاشی می‌کشیدم و چشم‌هایت را همیشه آبی.

اما الان، همه چیز تغییر کرده است! من انشایم خوب شده است و تو نقاشی‌ات...

من از مدیون دل شدن و شکست و درد می‌نویسم و زخم‌هایم را با خودکار قرمز؛ تو روزگار من را تیره و تار می‌کشی و آسمان دل شریک شده با دیگری‌ات را آبی.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Vania
Vania
٩٥/٠١/٢٨
١
٠
چقدر حسرت موج میزد تو این نوشته! و انگار مرتبط بود با اون مطلبی که قبلا منتشر شده دربار همین مدیون دل شدن. توصیفات و کلمات بنظرم خوب تونستن حس مطلب رو برسونن. گریز زدن به گذشته و خاطرات نیز..هرچند که بنظرم یه جای باید ول کرد گذشته رو و حال رو دریافت.نگاه به گذشته فقط وقتی که بخوای یه درس ازش بگیری.اونم یه بار و بس! در مورد بند آخر هم این بنظرم رسید که هرکس از زاویه دید خودش میبینه و مینویسه.نگارنده این متن اگه اون طرف دیگه ی قضیه بود شاید برعکس میشد و مینوشت که آسمونی که زمانی براش آبی بود حالا تیره و تار شده و ... .
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
تقریبا مضمونش با مطلب مدیون دل یکی بود اما به یه روایت و سبک دیگه:) گاهی اوقات یاداوری گذشته مث خاروندن زخم حس خوبی داره:) خدا کنه آسمونش آبی باشه بارونی هم نباشه:)
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
خبلی خیلی ممنون از حضورتون و کامنت مفصل و موشکافانه تون که نشون میده با توجه و عمیق خوندبن مطلبو:)
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
شما از بچگی عاشق کسی بودید و آخرش بهش نرسیدید؟؟؟؟؟ چقدر بد...
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
نه راستش اون قسمت عاشقی بچگی ایهام بود یکم سجاد جان
i.forouzan
i.forouzan
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
وحید جان حالا همینجوری نوشته بودیش یا خدایی نکرده واقعا دل شکسته شدی؟
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
:) دیگه مال وحیدم می شکنه
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
یا خدایی نکرده واقعا دل شکسته شدم ایمان جان خخخ...اقا منور فرمودی:)
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
راستی یه سؤال: شما یه مطلبی ننوشته بودین که شبیه این بودش؟؟
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
چرا مطلب قبلیم با تیتر "مدیون دل" :)
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
خیلی نوشته عشقولانه و ادبی قشنگی بود. باریکلا وحیدمان :)))
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
لطف داری علیرضامان..چشمات قشنگ می بینه:)
فو فا نو
فو فا نو
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
خیلی مختصر و قشنگ. من مدل بازی کردنشون رو دوس داشتم. باقی متن هم خوب رفته جلو و قشنگ تفاوتا و برعکس شدن اوضاع رو نشون دادید :) این خیلی خوبه ک میتونین یه موضوع ثابت رو با روایت و فضاسازیای متفاوت جوری ک خواننده خسته نشه بگین. فقط کاش رنگ چشما هم میگفتین ابی کنن خخخ
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
واقعا ممنون بابت همه چیز...شما که تعریف کنین دیگه باور میکنم مطلبم بد نبوده...اره رنگ چشما حیف,شد یادم رفت از قلم افتاد
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
:) بیا برات یه دختر خوب پیدا کنم وحید ! تو فقط یه پیامک بزن
سمیرام
سمیرام
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
کمپانی مبارزه با مجردین دل شکسته خخ 'آقا' بهمن و شرکا :)))
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
بهمن به چه شماره ای پیامک بزنم خو؟ سمیرا بانو عالی خهخخخ
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
خخخخخخخخخ
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
چرا میخند؟ شماره رو بگو خخخخ
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
اینو قبلا خونده بودم کجا یادم نیست ولی عالی بود:)منم با نظر وانیا موافقم اینم همون حس مدیون شدن و تداعی میکرد ولی حقیقتشو بگم یه همچین متنی با این حجم از احساسات مستلزم حس کردن و تجربه کردن خیلی چیزاست :)
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
توی اخرین پست اینستاگرامم خوندین یحتمل چون قبل از اینجا فقط اونجا گزاشتمش:) به شدت معتقدم که کسی که درد عشق یا فراق رو نچشیده باشه مطالبش به دل نمی شینه
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
چقدر جمله اخرش با همه دردش خوب بود..قلم احساستون توانا:)
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
متشکرم لطف دارین
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
وحید تو چقدر شکست عشقی داری پسر : )) خیلی خوب و استادانه نوشته بودی. خیلی خوشم اومد از نوشته ت مخصوصا خط آخر
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
ممنون مجتبی جان ولی به جان ناصر صنعی چقدر نیستا خخخخ ... یکی بوده همونو دارم به روایت ها و سبک های مختلف مینویسم خخخ
عطر یاس
عطر یاس
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
یک چیزی رو صادقانه باید اعتراف کنم، هم اون لحظه ای که اولین بار متنتو خوندم،و هم الان که دوباره مطلبتو دیدم، با تمام وجودم میگم که خیلی محشره. زیبا و ملموس،قابل درک و سرشار از احساس لطیف و پر از فراز و نشیب روابط احساسی بین انسانها است. عالیه داداشی،خیلی عالیه خوشحالم که اینقدر عالی میتونی قلم هنرمندانه خودتو شیوا و زیبا بر صفحه روزگار برانی تا بهترینها رو در نوع خودش ثبت و حک کنه موفق،و موید باشی داداشی گلم.
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
ممنون آبجیم دارم درس پس میدم در محضر شما:) اگه گاهی قلمم خوب مینویسه نتیجه انشا یاد دادن شماست خیلی لطف دارین:)
دکتر نعمت اللهی ،
دکتر نعمت اللهی ،
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
افرین به احساس پاک و تصورات صادقانه ای که از ذهن زلالت میگذرد.
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
متشکرم دکتر جان خیلی لطف دارین
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
حاجی راه نداره بریم پیداش کنیم تو رو به اون برسونیم؟؟
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
مجتبی اگه راه داشت منم خبر کن، میشم اسپانسر گل و شیرینی، که وحید تو خرج نيفته:) بقیه کارا هم با تو
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
کشته مرده معرفتتونم :) راه داره ولی شرایطش نیس :) الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها/ که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها...صالح تو خودت گل و شیرینی ای حالا نمیشه بدون اون قضیه یه شیرینی مهمونمون کنی؟ خخخ
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
صالح نارنجک بیگیر خخخخ
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
صالح جان سر راه نارنجک میگیری بی زمت از اونایی بگیر که نونش برشته تر شده باشه سفت تر باشه :) بگردومت :)
saiideh70
saiideh70
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
الان واقن همه چیز تغییر کرده...با تموم وجودم درک میکنم
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
خوشحالم که درک کردین مطلبمو و امیدوارم تغییراتی که درک کردین خیلی سخت و تلخ نباشن و زودتر بتونین تغییر بدین شرایط بدی اگر هست
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
وحید تو اینستا یا کامل یا یه بخشش رو خوندم و همون موقع هم شدیدا تحت تاثیر متنت قرار گرفتم، دادا بدون اغراق میگم،یه شعرایی یه دلنوشته هایی هست که هرکس، تو هر سنی و با هر حال و هوایی بخونه با تمام وجود میگه ؛این نگارنده حرف دله منو زد، انگار سرگذشت منو نوشته یا یه چیز تو همین مایه ها و دوتا دلنوشته ی آخرت از این دست نوشته هاست... دلیلش هم صداقت تو روایت هست، بدون هیچ ابایی یا خجالتی یا حتی ترسی حرف دلت رو میزنی و منِ مخاطب رو تحت تاثیر قرار میدی... ببخش که پر حرفی کردم، با تمام وجود میگم ؛ زنده باد...
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
قبل از اینجا توی اینستام کاملشو گذاشته بودم :) خوشحالم خوشت اومده و البته شرمنده اگه احتمالا یکم مزه دل تو تلخ کرده باشم:( زنده باااااااااااااد...
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
راستی جسارتا یه موردی رو بگم، تو متن اونجایی که از "آخ" استفاده کردی اگه از "آه" استفاده میکردی بهتر بود، چون متن رو يه کوچولو از ریتم انداخته و یه سکته ایجاد کرد، اینقدر روان نوشتی که این حس رو داشتم که این یه نظم هست، نه نثر، و آخ اون موسیقیِ قشنگ متن رو قطع میکنه. :)
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
ممنون نکته مهمی بود:) اما خب میدونی معمولا آه نشانه حسرت و غمه:) اونجا تو اون لحظه بیشتر یاد آوری خاطرات شیرینه و فک کردم آه گفتن منسبش نباشه:) ولی آه به متن ریتم بهتری میداد موافقم:)
ali_sh
ali_sh
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
خیلیییی کوتاه و زیبا لذت بردم وحید جان. چ حسییی داش این کلمات خخخ
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
ممنون قشنگ حسش بهت منتقل شد؟ خوشحالم خوشت اومده علی جان:)
ali_sh
ali_sh
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
اره. ولی خب تا تو شرایطش نباشی نمیتونی درک کنی
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
ان شا الله هیچوقت این شرایط واست پیش نیاد:)
ali_sh
ali_sh
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
توکه اینقدر خوب مینویسی چرا کم مینویسی؟ خخخ
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
:)))
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
هر آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند... گاهی بعضی رسیدن ها از نرسیدن ها بهترن... گاهی عشق ها با وصال فراموش میشن... هر چیزی یه حکمتی داره ولی باید تلاش کرد. تلاش نکردن واقعا حسرت داره... البته نمیدونم تلاش کردین یا نه! :دی
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
ممنون از کامنت زیباتون :) اگه اشتباه نکنم منظورتون اینه عشق های قدیمی رو میشه با وصال فراموش کرد ؟ انگار عشق دومی باشه که به وصال برسه و باعث فراموشی عشق اول بشه؟ موافقم تلاش نکردن واقعا حسرت داره ...تو دنیایی که اصل بر نرسیدنه اگه آدم بتونه تلاش کنه و برسه خیلی خوبه:) ممنون از حضورتون
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
آقا مو فقط متنم بگم قشنگ نوشتی! مویم درک کردم. ولی خب خدایی «او»ی ما نامردی نکرده! آسمون ماره سیاه نکشیده.خخخ. خسته نباشی.
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
چشمات قشنگ می بینه :) ان شا الله اوی شما هیچوقت نامردی نکنه آسمونت همیشه آبی آبی باشه البته از اون آبی سوراخ ها نه خخخخخخ
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
آقا نامردی نکرده ولی خب ما هم مثل شما شرایط وصال رو نداریم! بیا با هم بریم به زندگی مون ادامه بدیم.
Nahid.R.05
Nahid.R.05
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
دوست داشتم براتون یک کامنت زیبا بنویسم، اما اینجور موقعها مغز فرار میکنه مثل همیشه که پای احساسات میاد وسط، ولی میتونم این دعا رو بکن که فقط خدا خودش همه دلها رو به هم برسونه. آمین
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
ممنونم الهی آمین
النازی ام
النازی ام
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
خیلی خوب بود...انشالله که شرایط جورشه وبرسین بهش...:)
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
متشکرم ان شا الله:)
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
الناز .. ازدواج کردن طرفشون:|
علی کوچولو
علی کوچولو
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
هی بهت میگفتم دست از این ناخدا بازیا و رهبری لشگر بردار بیا بریم کلوپ بهمن قبول نمیکردی!!!!!! اینم عاقبتش خخخخخ حالا فهمیدم مداد رنگی های منو کی برمیداشت خخخخخ
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
خخخخخخ برو که هنوز اون خاطره دزدیدن مداد خودکارام که باعث شد دیکته یازده بشم و تو کتکشو خوردی یادم نرفته خخ
admincheh
admincheh
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
به نظرم جمله ی طلایی متن این بود:من انشایم خوب شده است و تو نقاشی‌ات...!
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
ممنونم نظر خودمم همینه :)
علی کوچولو
علی کوچولو
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
دیر شد؟ چی دیر شد؟ تو در خیالت رهبر لشکر بودی و نمیدانستی که فیلمنامه من پر از سیاهی لشکر است!... وحید سپهری که حال هم نقاشی ات خوب شده و هم انشایت، به من بگو : دل، خوشش را نمی خواهم، خود دل سیری چند؟... (در مصرف مداد هم صرفه جویی کن، چه برای انشا چه برای نقاشی خخخ)
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
دل را در آبادی ما به حراج گذاشته اند قیمتش را پرسی؟ گویمت مفت مفت
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
اخخ ادم دلش به درد میاد اقای قوام چقدر غمگین ناک مینویسین .. : (
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
شرمنده خاطرتون غمگین ناک شد حرف دل بود باید مینوشتم
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
حسرت! فقط همین و میتونم برداشت کنم؛ از قسمت"دبستان رفتیم تو.. " خیلی قوی نوشته شده بود جدای اینکه میدونم دلی نوشته شده :) قلم احساستون نویسا:))
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠١/٢٩
٠
٠
برداشتتون خیلی خوب بود در مورد مطلب لطف داشتین ..پاراگراف اول مقدمه بود و پاراگراف درم اوج گرفتن :) متشکرم
elnazi
elnazi
٩٥/٠١/٣٠
٠
٠
عه؟؟ غزاله؟ خب تومتن ازدواج کرده ! شایدواقعنی هنو امیدی باشه :)))
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥