باران، غروب، ماه، اتوبوسی که ممکن است
شعر

باران، غروب، ماه، اتوبوسی که ممکن است

نویسنده : REZA_ZDR

باران، غروب، ماه، اتوبوسی که ممکن است 

باید مرا دوباره ببوسی که ممکن است 

این لحظه... لحظه... لحظه... اگر آخرین... اگر 

ـ بس کن! نزن دوباره نفوسی که ممکن است 

من قول می‌دهم که بیایم به خواب تو 

زیبا، در آن لباس عروسی که ممکن است 

دل نازکی و دل نگرانی چه می‌شود 

من نیستم، تو شهر عبوسی که ممکن است 

ماشین گذشته از تو و هی دور می‌شود 

با سرعتی حدود صد و سی که ممکن است 

حالا تو در اتاق خودت گریه می‌کنی 

من پشت شیشه‌ی اتوبوسی که ممکن است 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
maeadeh_sh72
maeadeh_sh72
٩٥/٠٢/٠٩
٠
٠
عالی بود 🌹🌺🌻
REZA_ZDR
REZA_ZDR
٩٥/٠٢/١٢
٠
٠
خواهش می کنم ...
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٠٩
٠
٠
شعر قشنگی بود. باریکلا به شما شاعر خوش ذوق
REZA_ZDR
REZA_ZDR
٩٥/٠٢/١٢
٠
٠
مرسی
b_noori
b_noori
٩٥/٠٣/٣١
٠
٠
شعر از زنده یاد خانم نجمه زارع هست!!! باید بابت انتخاب این شعر تشکر بشه از آقای REZA_ZDR نه سرودنش!
z-dadras
z-dadras
٩٥/٠٢/١٠
٠
٠
زیبابود:) ممنون
REZA_ZDR
REZA_ZDR
٩٥/٠٢/١٢
٠
٠
خواهش می شود ...
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠٢/١٢
٠
٠
و عالی بود خوندن این شعر
REZA_ZDR
REZA_ZDR
٩٥/٠٢/١٢
٠
٠
تشکرات ...
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات