هنوز دفترِ خمیازه‌های من باز است / شعر
شعر

هنوز دفترِ خمیازه‌های من باز است / شعر

نویسنده : REZA_ZDR

ضعیف و لاغر و زرد و صدای خواب‌آور

کنار بستر من قرص‌های خواب‌آور

لجن گرفتم از این سرگذشت ویروسی

از این تب، این تبِ مالاریای خواب‌آور

منی که منحنی زانوان زاویه‌دار

جدا نمی‌کندم از هوای خواب‌آور

همین تجمع اجساد مومیایی شهر

مرا کشانده به این انزوای خواب‌آور

زمین رها شده دورِ مدارِ بی‌دردی

و روزنامه پر از قصه‌های خواب‌آور

هنوز دفترِ خمیازه‌های من باز است

بخواب شعر! در این ماجرای خواب‌آور

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
شعر خوبی بود. وزنشم خیلی خوب بود به نظرم. آفرین :))
REZA_ZDR
REZA_ZDR
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
mersi..
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
بخواب شعر در این ماجرای خواب اور:-)
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
کلمه ای بهتر از عالی و بی نظیر برای سپاس از ابن دل نوشته سراغ ندارم
REZA_ZDR
REZA_ZDR
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
تشکر
b_noori
b_noori
٩٥/٠٣/٣١
٠
٠
دل نوشته ای از خانم زارع به انتخاب آقای REZA_ADR
پربازدیدتریـــن ها