عصبانی نیستم!
روایت هایی از زندگی روزانه من

عصبانی نیستم!

نویسنده : Vr_takallom

یک

برگه درخواست را از زیر شیشه سوراخ دار باجه هُل دادم تو. دُرُست کنار تبلت بزرگ تازه خریده شده جناب مسئول. (روکشش هنوز برداشته نشده بود). دستش را دراز کرد و آن را برداشت. برگه را؟ نه! تبلت را! هم زمان که پوشه های گالری را یک به یک و تو در تو باز می کرد، با «بفرمایید! صداتون میزنم» من را قاطعانه سر جایم نشاند. نشستم و زیر چشمی دیدش می زدم که کِی شروع به کار می‌کند. انصافاً کار می‌کرد اما با صورتش، نه با ذهن و دستش! معلوم بود که کلیپ، حسابی درگیرش کرده بود. در همین حین هم دقیقاً قانون پایستگی اعمال می‌شد. هر قدر بیشتر می‌خندید، بیشتر عصبانی می‌شدم. همین جوری نمی شد. باید کاری می‌کردم. بلند شدم و تذکری دادم. قبول نکرد! اعتراض کردم قبول نکرد! فریاد زدم...«آقای فلانی! آقای فلانی!» من را به خودم آورد. به ساعت گوشی‌ام نگاهی کردم. تقریباً بیست دقیقه‌ای می‌شد که او سرگرم بود و من سرِکار! رویای شیرین به سراغم آمد اما به دردسر انجامش نمی‌ارزید. نفس عمیقی کشیدم و بلند شدم...

 

دو

به خودم حال دادم که بی خیال اتوبوس، در اولین تاکسی صندلی جلویش را رزرو کردم. راننده هم که بیرون تاکسی، طلب مسافر می‌کرد اما دریغ از حتی یک مسافر. آن قدر مسافر نبود که دیگر احتیاجی به تهدید به پیاده شدن من نبود. خودش خسته شد و آمد نشست پشت فرمان و حرکت! هنوز پیچِ سیم هندزفری‌ام را باز نکرده بودم که صدای مسافری پدال ترمزِ ماشین را فشار داد. از مسیرش می‌شد تشخیص داد که سوار شدنش یعنی یک ربع معطلی بیشتر برای من. سوار شد...باید کاری می‌کردم. صدای اعتراضم بلند شد که: « این مسیر، قرارمون نبود که و چه و چه...» صدای بوق ماشین عقبی من را به خودم آورد. به یاد رویای شیرینم خمیازه‌ای کشیدم و کششی به بدنم دادم. به دردسر انجامش نمی‌ارزید...

سه

....

 

چهار

...

.

.

.

 

اِن

....

پ ن: عصبانی نیستم!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٢/٢٢
١
٠
رویای شیرینتون احتمالا کشتن طرف نبوده؟؟؟
h.naderi
h.naderi
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
اصلا از دیالوگ ها معلوم بود عصبانی نیستید :)
m_sistani
m_sistani
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
به دردسر انجامش نمی ارزد! چقدر حقمون حورده شده بابت همین جمله ی نهادیده شده !!!
پربازدیدتریـــن ها
تجربه اولین نمایشگاه کتاب

اردو در نمایشگاه

٩٦/٠٢/٢٨
شعری سروده خودم

نمی دانست هوای یار به سر داری

٩٦/٠٢/٢٧
برای 30 سالگی ام

هوایی ام به هوای تو

٩٦/٠٢/٢٨
شعری سروده خودم

کی گفته جنگِ بر سرِ رای افتخار است؟

٩٦/٠٢/٣٠
دلت نیامده مرا صدا کنی

شاه مقصود دلم

٩٦/٠٢/٣١
فیلتر دوستان

اندر مزایای انتخابات!

٩٦/٠٢/٢٨
حواس مان به کائنات هم باشد

خانم های مجلس بخوانند

٩٦/٠٢/٣١
این کار خطرناک

مردان شیشه ای

٩٦/٠٢/٢٨
گرمی دست هایت

کبریت می فروشم

٩٦/٠٢/٢٧
لعنت به خاطرات

راننده تاکسی عاشق

٩٦/٠٢/٢٧
مسابقات ورزشی همبستگی کشورهای اسلامی در باکو

خواهرم؛ حجابت رو رعایت نکن

٩٦/٠٣/٠٢
برنده مناظرات او بود

بهترین نامزد انتخابات

٩٦/٠٢/٢٧
ابلیس گونه مردود جهان شدم

در آن شب نخست

٩٦/٠٢/٣١
بخوانید درد و رنج

می نویسم امتحان...

٩٦/٠٣/٠٢
این کتاب را حتما بخوانید

کتابی از آلبادسس بدس

٩٦/٠٢/٢٨
پسری با موهای قرمز

Home - خانه

٩٦/٠٣/٠٢
شعری سروده خودم

مشتری بی مدار

٩٦/٠٢/٣٠
بینندگان عزیز با شما هستیم

یک داستان اخباری

٩٦/٠٢/٢٧
یاد روزهای قبل از عاشق شدن

پسر آن دیگری

٩٦/٠٣/٠١
«دوستت دارم»های زندگی

بعضی از آدم ها...

٩٦/٠٣/٠١
تبلیغات
تبلیغات