چغوکان خرد
یک خاطره بامزه و جند سوال بی جواب

چغوکان خرد

نویسنده : s_aghagol

و جوانک در بازگشت از آلونک غذاخوری مکتب خانه در راه دو جوجه چغوک بدید، که پای یکی لنگ مانده و دیگری پرواز نمی‌دانست و گربه‌ای فربه انتظارشان را می‌کشید از برای چاشت نیم روز. جوانک مهندس دلش به رحم بیامد، دستی برگرفت، گنجشککان بخت برگشته را در انبانی که به همراه داشت گذاشت و گربه را پخی نمود از جهت آزار!

چون به اتاق شد دو چغوک را در میان اتاق بنهاد و خود به خواب رفت. باری، هنوز دیدگان جوان گرم نشده بود که صدای مستانه جوجه‌های گرام گوش جوانک که هیچ، گوش فلک را کر همی‌کرد. گویا درگیری بر سر غذاهای نیم خورده شب بود و آب تنی این دو در میان پیاله آبی میان اتاقک.

جوان را لذت فراوان دست داد و لذت بسیار همی‌برد از همنشینی با چغوگکان و در تدبیر خدای همی‌ماند که بارخدایا، در این میان چه سری است؟ در روزی که تنها بودم مرا با دو گنجشک خرد همنشین کردی به چه علت؟

و آیا براستی کار من دخالت در دست چرخه طبیعت نبودی؟

آیا گربه فلک زده شکمش را سیر توانست کرد؟

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
admincheh
admincheh
٩٥/٠١/٢٤
٠
٠
این مدل سبک نگارش رو دوست دارم ، نه نگران نباشین گربه ها از پس شکمشون برمیان همیشه . گنجشکا گناه دارن نذارین بخورنشون :))
s_aghagol
s_aghagol
٩٥/٠١/٢٦
٠
٠
نظر لطفتونه جناب :)
فرشاد مشیری
فرشاد مشیری
٩٥/٠١/٢٤
٠
٠
تشکر
s_aghagol
s_aghagol
٩٥/٠١/٢٦
٠
٠
همچنین تشکر از شما
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠١/٢٤
٠
٠
شما به نظرم کار خوبی کردن.
s_aghagol
s_aghagol
٩٥/٠١/٢٦
٠
٠
لطف دارید. :) شماهم کار خوبی کردید.
h.naderi
h.naderi
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
من از همین اول بگم که برند «چغوک» در سایت جیم و همچنین در مشهد و حومه صاحابش معلومه :) گفتم حواستون باشه :)
s_aghagol
s_aghagol
٩٥/٠١/٢٦
٠
٠
ما مخلص مشهدی ها هستیم. :)))
h.naderi
h.naderi
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
اینم پروفایل صاحابش: http://jeem.ir/user.php?id=1333
mamzi
mamzi
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
هر جا اسم چغک بیه مو ظاهر موروم خیلیم خوب که کمکشان کردِن گربه بره موسی کو تقی بوخوره بریچی چغک :)) بعدشم خط دوم بریچی چغکان شدن گنجشکان :D
s_aghagol
s_aghagol
٩٥/٠١/٢٦
٠
٠
خط دوم به زبون اصفهونی نوشتم:دی . کرمونی ها هم به گنجشک میگن چغوک :)
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٠١
٠
٠
خیلی خوب نوشتی فقط منم موافقم که اگر "گنجشک" نمی نوشتی بهتر میشد. یک دست بودنش رو حفظ میکرد :))
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
تبلیغات
تبلیغات