منو پاره کن یه کم!
#خاطره_بامزه #لباس_پادشاه

منو پاره کن یه کم!

نویسنده : Vr_takallom

یک-

در راه برگشت به خانه مدام شانسم را لعنت می‌کردم. آخر این شانس است که دارم. دیدی چه شد؟ شلوار عزیزی که تازه خریده بودم پاره شد. به همین سادگی. همه‌اش تقصیر این میله آهنی در پارک بود که هم شلوارم را خط خطی کرد و هم اعصابم را. شدت حادثه هم به قدری بود که بعید می‌دانسم قابل ترمیم باشد. با همین جملات مالیخولیاوار! خودم را نزدیک خانه پیدا کردم. «این دیگه از کجا پیداش شد؟ اه» کشیده‌ای گفتم تا دیدمش. دوستم بود. به یقین مرا با این وضع می‌دید برایم دست می‌گرفت. کوچه چپ را پیدا کردم. تا می‌خواستم خود را به آن راه بزنم از دور صدایم زد. راه فراری نبود. به سمتش رفتم. تا مرا دید، لبخند پهنی صورتش را گرفت. خود را برای مسخره‌های احتمالیش آماده کرده بودم ولی تا مرا دید قبل از سلام و احوالپرسی زبان به ثنای تیپ جدیدم(!) گشود. من که ماتم زد. فکر کردم بازی جدیدش است و احتمالا کنایه است و اشاره. ولی گویا قضیه را کاملا جدی گرفته بود که چنان از القاب آپ‌دیت و خوش‌تیپ و مدپوش و... در رثای من استفاده می‌کرد که کم مانده بود آن‌طرف شلوارم را هم پاره کنم! یادم باشد برگردم و آن میله حادثه‌ساز را بغل کنم و از آن پس زیر بال و پرش را بگیرم و برایش کاری جور کنم. باری از این اتفاق ماه‌ها گذشت و من همچنان همان شلوار پاره را می‌پوشیدم ولی این‌بار بدون ترس و وحشت! به یاد دارم هیچ‌کس زبان در مورد شلوار پاره‌ام باز نکرد جز برای تعریف و تمجید!

 

دو-

خیلی وقت است که دیگر غصه این را که چه بپوشم ندارم. هر چه باری به هر جهت‌تر، مدپوش‌تر! هر چه پاره‌تر، رسمی‌تر! و هرچه تنگ‌تر و کوتاه‌تر، جوان پسندتر! طرح‌ها هم از بس متنوع‌اند که دیگر شبیه هم شده‌اند! فرقی ندارد از کدام مغازه و کدام خیابان باشد. تنها دغدغه و نگرانی این روزهایم این است: تعداد خط‌های روی شلوارش چندتا و هرکدام چند سانتی متر باشد که مد این روزهاست؟

 

سه -

عجیب، قریب است حال و هوایمان با داستان لباس جدید پادشاه. خیلی‌های‌مان برای خود پادشاهی شده‌ایم با لباس جدید خودمان. ولی این‌بار دیگر کودکی نیست که فریاد بزند.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_ehsan
s_ehsan
٩٥/٠٢/٢٧
١
٠
بعضی از این لباس های مدجدید،واقعا پاره اند،یعنی دیگه خیلی پاره اند...ممنون که دراین باره مطلبی نوشتید. قسمت سه و اشاره به لباس پادشاه خیلی عالی بود.....
z_amini
z_amini
٩٥/٠٢/٢٧
١
٠
جاداره کلمه معروفمو بگم:عجب! این روزا طراح لباس بودن خیلی سخت نیست.مثلا اگه یه طرف لباس بلندتراز اون یکی شد.یا جادکمه فراموش کردی بزنی.یا جلوی مانتو بهم نرسید ،اصلا نگران پارچه ای که خراب کردین نباشین.کافیه یه اسم برای مدل تون پیداکنید.
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٢٧
١
٠
قدیما یک گزارش جیم کار کرده بود واسه همین موضوع. یاد اون افتادم که شلوار سالمی که قیمت 50 تومن بیشتر نمیشد رو با قیچی یکم پارو پوره کردن و به عنوان مد میخواستن 200 (دقیق یادم نیست همین قد بود یا نه) تومن بفروشن! به کجا چنین شتابان داریم میریم :دی البته الان لباس های گل منگلی داره مد میشه :دی
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠٢/٢٧
٠
٠
اینجاست که باید گفت : کرده ام از دست این فرهنگ ، هنگ :||
Mr.Moradi
Mr.Moradi
٩٥/٠٢/٢٧
١
٠
هرچقدر هم که جامعه پذیر بشه این مدبازیا ولی من اصلا قبولش ندارم ... شخصیت انسان بالاتر از ایناست ...
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٢/٢٨
١
٠
تیترش تو حلقم!
m_sistani
m_sistani
٩٥/٠٢/٢٨
٠
٠
یعنی بعضیا هیچی نپوشن سنگین ترن تا اون جور لباسا رو بپوشن!
nooshin_tamimi
nooshin_tamimi
٩٥/٠٢/٢٨
٠
٠
پایانش رو خیلی دوست داشتم
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
واقعا... عجیب مردمانی شده ایم!!
سیستم crm
سیستم crm
٩٥/٠٢/٢٩
١
٠
واقعا جای تاسف داره که دختران ایرانی از این مدل شلوار هایی میپوشن
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
خو ملت میخوان یه چیزیشون شبیه پادشاه باشه دیگه!!
sahari_m
sahari_m
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
دغدغه ی بجایی ئه و با اوردن مثال لباس پادشاه گل کاشتی .
pulcino
pulcino
٩٥/٠٣/١٥
٠
٠
مو به تن آدم‍ سیخ میکنه (!)
S_SABTcar
S_SABTcar
٩٥/٠٩/٠٦
٠
٠
لباسی که تن انسان را نپوشاند لباس نیست
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨