کار گروهی توی خون ماست!
در چند و چون دسته جمعی جوگیر شدن

کار گروهی توی خون ماست!

نویسنده : نیلوفر نیک بنیاد

خیلی وقت‌ها شنیده‌ایم که می‌گویند ژاپنی‌ها در کار گروهی نظیر ندارند. اما شک نکنید آن‌هایی که این حرف را می‌زنند قطعا و یقینا و مطمئنا تا به حال ایرانی‌ها را از نزدیک (یا حتی از دور) ندیده‌اند. وگرنه کدام آدم عاقلی است که ایرانی‌ها را بشناسد و با ویژگی فعالیت‌های گروهی‌شان آشنا نباشد؟! مثلا:

یک روز در خانه خودمان نشسته‌ایم و مشغول تماشای برنامه آشپزی هستیم که متوجه می‌شویم همسایه‌مان در یک شبکه خارجی و در یک برنامه خارجی یک مجری خارجی دیده که پوشش‌اش مناسب نبوده. ما سریعا کار و بار و آشپزی‌مان را بیخیال شده و به همراه همسایه فوق، و بقیه مردم همیشه در صحنه‌مان به صفحه شخصی مجری مورد نظر هجوم برده و در یک حرکت گروهی نمادین تمام حرف‌های ریز و درشتی که از کودکی یاد گرفته‌ایم را در آن‌جا مرور می‌کنیم.

در همان حین به صورت اتفاقی در یک صفحه دیگر عکس شطرنجی و خبری در مورد ب.ز (که اصلا هم او را نمی‌شناسیم!) می‌بینیم، فحش دادن به خواهر و مادر و سایر بستگان خانم مجری را کنار گذاشته، در قالب تحلیلگر سیاسی-اقتصادی‌مان فرو رفته و به صورت گروهی به تحلیل مسائل اقتصادی، اختلاسی مملکت می‌پردازیم.

درست وقتی که شعله بحث‌های علمی‌مان بالا می‌گیرد باخبر می‌شود که شعله بالای بخاری نفتی در یک مدرسه روستایی، به چند نفر از دانش‌آموزان و معلم‌شان آسیب زده. لباس حمایت از حقوق بشر به تن کرده، تا چند روز جلوی وزارت آموزش و پرورش تظاهرات راه می‌اندازیم. 

از آنجایی‌که هر هفته‌ای آخر دارد و هر وزارت‌خانه‌ای آخر هفته تعطیل است، تصمیم می‌گیریم به خانه‌هایمان برگردیم. در راه بازگشت به خانه درست وقتی که قصد خرید به سرمان می‌زند گوینده رادیو می‌گوید: «گران شدن ده درصدی نرخ لبنیات تصویب شد». از قصد خریدمان منصرف شده و به همراه سایر سرنشینان وسیله نقلیه مشغول بحث در مورد «گرانی لبنیات، تحریم گاوهای شیرده، اینم مملکه ما داریم؟» و... می‌شویم. آن‌قدر که حتی فکرهایی شیطانی در مورد به آتش‌کشیدن کارخانه‌های لبنیات و وارد کردن شیر مصنوعی از چین به سرمان می‌زند.

هنوز نقشه‌های‌مان را عملی نکرده‌ایم یک نفر یادمان می‌اندازد که شیرهای چینی هم ممکن است مثل پنی‌سیلین‌های‌شان تقلبی باشد. ما ناراحت از تقلبی بودن پنی‌سیلین‌ها و خوشحال از شروع یک کار گروهی جدید، نقاب منتقد پزشکی به صورت‌مان زده و ضمن انتقاد گسترده از وضعیت پزشکی کشور، شروع به ساختن خاطراتی می‌کنیم که در آن‌ها نصف عزیزان‌مان را در ماه گذشته به خاطر پنی‌سیلین تقلبی از دست داده‌ایم. این خاطرات آن‌قدر فراگیر می‌شود که زبانم لال اگر عددها را جمع کنیم می‌فهمیم بیشتر جمعیت کشورمان در ماه گذشته از دنیا رفته‌اند. چیزی شبیه مرگ دسته‌جمعی نهنگ‌ها!

نهنگ‌های بیچاره‌ای که کسی را ندارند جز ما! مایی که باید برایشان کاری بکنیم. پس باز هم به طور دسته‌جمعی شروع به حمایت از نهنگ‌ها می‌کنیم. موج نهنگ کشور را فرا می‌گیرد. هر روز چند نفرمان به‌خاطر همدردی با نهنگ‌ها خودمان را غرق می‌کنیم، خیلی‌های‌مان دست به تولید تیشرت و دستبند و کرم نهنگ می‌زنیم. صفحه‌هایی با پیام «آریایی نیستی اگه این نهنگو لایک نکنی!» راه می‌اندازیم، فیلم‌ها و کتاب‌های مختلفی از زندگی نهنگ‌ها منتشر می‌کنیم که اتفاقا بعضی‌های‌شان موفقیت‌های بزرگی‌هم کسب می‌کنند. مثل راه یابی به جشنواره پنگوئن صورتی سومالی!

حالا وقت آن است که به صورت دسته‌جمعی به عنوان، هنرمند، ادیب، منقد و غیره شروع به شرح و تفسیر جشنواره و آثارش کنیم و آنقدر جشنواره مذکور را بالا ببریم که مسئولین جشنواره تصمیم بگیرند یک تندیس افتخاری به ایرانیان حامی جشنواره اهدا کنند.

ما موفق می‌شویم. خبر این موفقیت ملی-هنری تیتر تمام روزنامه‌های صبح کشور می‌شود. اما همان لحظه که برای خریدن روزنامه رفته‌ایم در گوشه پایین سمت چپ یکی از روزنامه‌ها می‌خوانیم: افشای اوراق فساد پاناما...

صبر کنید! قبل از این‌که برویم و در مورد اوراق پاناما جنبش راه بیندازیم، بیایید از خودمان بپرسیم: «از خانم مجری، ب.ز، بچه‌های مدرسه سوخته، گرانی لبنیات، پنی‌سیلین‌های تقلبی، نهنگ‌های خودکشی کرده و جشنواره پنگوئن صورتی سومالی چه خبر؟!» راستی کسی می‌داند توی این مدتی که ما آن‌قدر گروهی جوگیر شده بودیم، ژاپنی‌ها چه‌کار کرده‌اند؟!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠١/١٧
٠
٠
جانا سخن از زبان ما می گویی ، می دونی تو این مدت که شما مشغول نوشتن این مطلب بودی ملت درگیر کار گروهی در صفحه ی خواننده ی اجنبی خانم شین همسر بازیکن بارسا بودن؟😂
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٥/٠١/١٨
١
٠
بله متاسفانه همین چند دقیقه پیش فهمیدم.البته فکر کنم تو همین چند لحظه از مد افتاده و رفتن سر یه کار گروهی دیگه...
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠١/١٨
٠
٠
عالی بود مخصوصا این ارتباط زنجیره ای سوژه های اعتراضی به هم:) واقعا ما ایرانیا حرف نداریم خخخ و دقیقا وقتی سراغ سوژه جدید میریم کاملا فراموش می کنیم سر سوژه قبلی چی اومده چون اون دیگه از مد افتاده مثلا الان مد حمله به صفحه شخصی خانم شکیرا هست:) عقب نمونین خخخ
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٥/٠١/١٨
٠
٠
مثل اینکه من واقعا از این آخری جا موندم! ای بابا! یه ساعت رفتم بستنی بخورم بیام ها! راستی بستنی ها چقدر بد کیفیت شدن :)))
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠١/١٨
٠
٠
واقعا ما ایرانی ها تو این زمینه تکیم! همچین همه کاره میدونیم خودمون رو! اصلا تو خون ماست انگار :| || این تیترتون یکم بی ربط نبود به ماجرا؟ یعنی من که تیتر رو دیدم فکردم اول در مورد کار گروهیِ! ولی خب این بیشتر در مورد گروهی خودمون رو نخود هر آش دونستنه
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٥/٠١/١٨
٠
٠
ممنون از نظرتون:) تیتر هم با نظر و صلاح دید مقامات بالا تغییر کرده. مقامات بالا پاسخگو باشن لطفا :))
نگار
نگار
٩٥/٠١/١٨
٠
٠
درسته....کاش نیکولا میشد اعتراض کرد ب خود خدا ک چرا ادمی ک نباید بمیره مرد....ن بخاطر پنیسیلین...دلیلشم اصلا مهم نیست...کاش میشد تو تمام اعتراضات دنیا شرکت کرد ولی اون زنده میشد...کاش میشد هرکاری ک خود خدا میگفت انجام داد ولی اون زنده میشد...کاش بجای اعتراض اینور اونور میشد با خود خدا صحبت کرد گریه کرد و گفت کاش شانس نبوده باشه و حکمت بوده باشه....کاش زنده میشد...کاش زنده بود....کاش....نیکولا اب طالبی هم الان حالمو خوب نمیکنه...شکلات تو کارسازه?
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٥/٠١/١٨
٠
٠
چقدر غم بود توی این جمله ها... حیف که بعضی چیزا واقعا نمیشه :( حتی به زور شکلات یا بستنی...
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٥/٠١/١٩
٠
٠
:) :(
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٥/٠١/١٩
٠
٠
:)
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٥/٠١/١٩
٠
٠
خخخ والا الان تقی به توقی میخوره کمپین راه میندازن و به صفحه ها حمله میکنن ، اون روزی صفحه رضا رشیدپورووو اینقدر گروهی مورد عنایت قرار دادن صفحشو بستااا، بست.راستی من نصف بلاگ گردیمو یا وبلاگ شما گذروندماااا
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٥/٠١/١٩
٠
٠
بله متاسفانه خیلیا هدف این ضد حمله های گروهی قرار گرفتن... مرسی که میخونین بلاگمو :)
اعظم
اعظم
٩٥/٠١/١٩
٠
٠
چقدر قشنگ نوشتی نیکولای عزیز
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٥/٠١/١٩
٠
٠
ممنونم. خوشحالم که خوشتون اومده :)
meechkaa.blog.ir
meechkaa.blog.ir
٩٥/٠١/١٩
٠
٠
نوشته های شما تحسین برانگیزه .. دقیق و منصفانه ست .. تو نوشته هاتون عیب و ایراد کمتر دیده میشه .. تو این بلبشو کپی پیست کردن ها نوشته های شما قوت قلبه .. متنای جدید .. حرفای زیبا .. معضلات روز جامعه .. قلم تون برقرار نیکولای عزیز ..
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٥/٠١/١٩
٠
٠
مرسی از این همه لطف و مهربونی. خیلی خوشحالم کردین :)
meechkaa
meechkaa
٩٥/٠١/١٩
٠
٠
منم از حضور گرم شما ممنونم .. :)) .. لطف دارین شما .. سلامت و سرزنده باشین .. :)) ..
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
لبخند
هدیه
هدیه
٩٥/٠١/٢٠
٠
٠
من به شخصه خیلی به اینکه پس چی شد فکر میکنم بیشتر از همه به اسید پاشی های سال گذشته و اون قول و قرار واسه گرفتن مصببینش. یا رسیدگی به توقیف اون همه مجله. یا حتی حصر خانگی و... زندانی های سیاسی
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
آره متاسفانه. و هی به مرور تعداد غمهایی که با یادآوری این فراموش شده ها میاد سراغ آدم، بیشتر میشه...
دلارام
دلارام
٩٥/٠١/٢٠
٠
٠
از نوشته خیلی خوبتون که بگذریم میرسیم به اینکه شما به همه نظرات رو جواب میدید و این خیلی هیجان انگیزه(هیجان انگیز در فرهنگ لغت من به معنای خوشایند و خوب و جالب و لذت بخش هست)
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
کار خاصی نمیکنم :) وظیفمه که در برابر احترامی که خواننده هام میذارن بهشون احترام بذارم :)
بیژن
بیژن
٩٥/٠١/٢٠
٠
٠
عالی!
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
تشکر :)
سیاوش
سیاوش
٩٥/٠١/٢٠
٠
٠
درسته که ما مردمی هستیم با این حواشی و درسته که تا ته همین حواشی ها هم نمیدونیم دنبال چی بودیم و درسته که همیشه نتیجه نگرفته دنبال یک قضییه ی دیگه ایم اما این واقعیت رو کتمان نمیکنه که سانسور حال نسل جدید رو بهم میزنه ..همون سانسوری که دهه ی شصت و هفتاد بهاش ساخته بود ..این واقعیت کتمان نمیشه که پشت دلال بازی پنی سیلین های وارداتی و مهر و تسبیح های وارداتی چند مرد سیاسی شیک پنهان هستن که نشون دادنشون لذتی داره برا مردم وصف ناپذیر که نشدن ش اونا رو وادار به کارهای باطل متفرقه میکنه ...درسته ..درسته ما مردمی جو گیر هستیم ..مردمی که شاید جو گرفت شون .. ممنون از قلم زیبات نیکولا
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
متاسفانه همیشه همینه. به هر دلیلی اکثریتمون وقتمونو صرف چیزی میکنیم و ازش لذت میبریم (یا بعضا غصه میخوریم) که فایده ای برامون نداره. یعنی نه مشکلی از کار ما نه دیگران حل نمیکنه. فقط یه جو سطحی و زودگذره و اون مشکل هم همچنان به جای خودش باقی میمونه...
Banoo_n
Banoo_n
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
خیلی خوب بود نیلوفر عزیزم به خصوصی مثال اول.
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
خوشحالم که خوب بوده به نظرتون:)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨