تبلتی که اکانت فعالِ معشوقه محبوب‌مان راندارد...
# دلنوشت # غم دوری

تبلتی که اکانت فعالِ معشوقه محبوب‌مان راندارد...

نویسنده : alis_darshahr

شارژر تبلت‌ام را عمدا جا می‌گذاشتم، هر جا که به ذهنم می‌رسید. اولین بار خانه خاله سیمین. بار دوم روی میز کار دوست بیست ساله‌ام. داشتم عادت می‌کردم ماشین تایپِ لعنتی‌ام را بدون شارژ نگه دارم.

تبلتی که دیگر اکانت فعالِ معشوقه‌ی محبوب‌مان را ندارد، اَپ‌های کوفتی‌ای که خنده و بغض و اشک‌هایم را با معشوقه بدخلقِ جان، به اشتراک نمی‌گذاشت، ماشین تایپ بیهوده‌ای ست که باید خانه خاله سیمین جا گذاشت!

تو که رفتی من هنوز هم می‌خندم. چای می‌نوشم و حتی از غذا نیفتاده‌ام. هنوز هم دلمه برگ مو، محبوب‌ترین غذای دنیای من است. برای آرایش موهایم وقت دارم. من هنوز هم با شوق دخترکانِ تازه به بلوغ رسیده ناهنجار، از بینِ انبوهِ لاک‌هایم، یکی را برمی‌دارم و گوشه اتاقم مشغول لاک زدن می‌شوم. صفحات مُد اینستا را فالو می‌کنم، با سخت‌گیریِ ذاتی‌ام، به دنبال کفش‌های مشکیِ مات و کلاسیک مورد نظرم می‌گردم. از حجم عطر محبوبِ کوبیسمم مدام کم می‌شود. فقط تایم گفت و گوهای شبانه‌مان که می‌شود، زُل می‌زنم به اکانتت و مثل زنانِ نجیب و مغرور اشرافی، بی‌صدا اشک می‌ریزم.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مریم سادات
مریم سادات
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
: )قشنگ بود
s_mohsen
s_mohsen
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
دلنوشته غم گین در عین حال قشنگی بود:)تجربه بدیه!دوست ندارم بهش فکر کنم...
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
«دخترکانِ تازه به بلوغ رسیده ناهنجار» چه عبارت جالبی بود :) «مثل زنانِ نجیب و مغرور اشرافی، بی‌صدا اشک می‌ریزم.» این جمله هم خیلی خوب بود. من عاشق توصیفات خلاقانه ام :) درمورد محتوا هم میتونم بگم: امیدوارم زمان حلش کنه :)
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
:) عزیزم زمان این چیزارو حل میکنه:) غم نوشت نانه خوبی بود شاهد شادی نوشتات باشیم انشالله:)
b_noori
b_noori
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
خوب بود . ولی به دلیل استفاده از واژه معشوقه که مختص خانم هاست ابتدا تصور کردم نگارنده آقاست. معشوق: مرد مورد عشق واقع شده /// معشوقه: زن مورد عشق واقع شده باید به جای معشوقه از واژه معشوق استفاده می کردید . ممنون.
elahe_s
elahe_s
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
افرين...چه دقتي...:)
elahe_s
elahe_s
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
قشنگ...غمگين....درسته...تجربه سختيه....ايشالا هيچكي تجربه اش نكنه...ايشالا....هيچكيييي
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
کوتاه و جالب نوشته بودید. قلم خوبی دارید ها :)
شادی کیان
شادی کیان
٩٥/٠١/٢٦
٠
٠
هر آنچه از دل برآید بر دل نشیند ... زیبا و دلنشین .... قلمت مانا آلیس جان ...
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠١/٢٨
٠
٠
عشق های یک طرفه که معنایی جز بهانه واهی خودمشغولی نداره، پوچ تر از تنهایی است
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات