دست تقدیر یا دست من
یادداشت

دست تقدیر یا دست من

نویسنده : G_Gorgani

اولین بهار که فرا می‌رسد، وقتی که صدای زنجره‌ها با طنین لالایی‌های شب هنگام همراه می‌شوند؛ همه جا آفتابی ست. مسیر مستقیم و هموار است و نشانه‌ها واضح و صریح.

بهارهای پیاپی که می‌گذرند وقتی که پرتوی نبوغ کم‌کم آسمان بی‌دغدغه ذهنی را فرا می‌گیرد، ابرهای تیره و گنگ پدیدار می‌شوند و واژه‌های ساده دیروز را به واژه‌هایی پر ابهام مبدل می‌کنند.

وقتی که سایه‌ای از ابهام و تردید همه جا را فرا می‌گیرد، چگونگی دیدن و پیمودن مسیر، تشخیص راه و چاه، قدم زدن و رقم زدن را ، پرتویی از شناخت و نبوغ است که کنار می‌زند و روشنایی می‌بخشد.

و در انتها، وقتی که تاریکی تمام می‌شود؛ این ما هستیم که در روشنی شناخت، راه را انتخاب می‌کنیم. و همین انتخاب‌ها سازنده آن مهم مسیری ست که زندگی نام دارد.

جبر حافظ مرا به خود مشغول نمی‌کند؛ من درگیر آن اختیاریم که سر تا سر مسیرم را می‌سازد نه جبر. عده‌ای می‌گویند مقدر شده اما من می‌گویم میسر می‌شود؛ هر آن چیزی که در پرتوی شناخت‌مان با عزم راسخی که حاصل از اطمینان است، به سویش گام برداریم.

شاید قبول جبر حافظ سخت افسوس بار و ناراحت کننده باشد وقتی احساس کنی که در وسط رودخانه‌ای هستی با امواجی که قرار است تعیین کننده مسیرت باشند و دست و پا زدن‌هایت هیچ فایده‌ای نداشته باشد. اصلا چه من و مایی وجود دارد وقتی که قرار است دست و پا زدن‌های‌مان هم طی همان تقدیر مقدر شده پیش برود.

و شاید این همان دست تقدیریست که مقدر شده و دست و پای ما را می‌بندد و مفهوم اختیار و انتخاب و من و ما را دچار هاله‌ای از ابهام و یاس می‌کند.

اما من جبر را نمی‌پذیرم. چون می‌خواهم سازنده باشم. انتخاب کننده. منتخبی که مسیر کرده، نه منتخبی که تعیین شده.

اما حضور جبر را در بعضی از نقاط این مسیر گنگ و مبهم واژه زندگی، وقتی بیشتر حس می‌کنم که در ابیات فروغ فرو می‌روم.

مسلم است که سرگذشت تیره یا روشن من، آن چیزی نیست که با تقدیر عجین نشده باشد و نام مادرم هم آن چیزی نیست که من انتخاب کرده باشم. انتخاب و اختیار و جبر و احتمال، قدم زدن برای پیمودن مسیری مشخص یا قدم زدن برای رقم زدن مسیر و مقصدی مشخص. چشم‌هایی که قرار است درخشش ستاره‌ها را در شب ببیند یا تاریکی طاقت فرسایش را... نمی‌دانم کدام برای‌مان مقدر شده یا میسر می‌شود. اما با اطمینان به آن مقدر کننده عزیز می‌گویم که بهترین است. به امید بهترین‌ها.

============

پ.ن: قسمتی از نوشته اشاره دارد به ابیاتی از شعر فروغ در شعر عصیان بندگی:

گر چه می‌دانم ز خود میرانیم اما

تا من اینجا بنده تو آنجا خدا باشی

سرگذشت تیره‌ی من سرگذشتی نیست

کز سرآغاز و سرانجامش جدا باشی

کی رهایم کرده‌ای تا با دو چشمی باز

برگزینم قالبی خود از برای خویش

تا دهم بر هر که خواهم نام مادر را

خود به آزادیی نهم در راه پای خویش

پ.ن2:

سلام عزیزان:) نوشته بالا یادداشته من بود در قالبه یادداشت برای جشنواره ی نویسندگی نقطه سرخط که متاسفانه جزوه برگزیده ها نبود...که حالا شاید به قول بعضی از عزیزان سخت گیری خاصی در زمینه ی داوری بوده یا سلیقه ی خاصی شاید هم نکات خاصی بوده در این قالب که رعایت نشده.. در هر حال هدف من، بعنوان یه تازه کار، در این مسابقه فقط پیشرفت کردن بود بخاطر همین هم از شما عزیزان میخوام که یادداشتمو بخونین و نظراتونو بگین تا از ایرادات آگاه شم و رفعشون کنم:) باتشکر ^_^

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
i.forouzan
i.forouzan
٩٥/٠١/١٩
٠
١
ای کاش یه کم روان تر مینوشتیدش، سخت خونده شد
G_Gorgani
G_Gorgani
٩٥/٠١/١٩
٠
٠
سلام:)اول ممنون از اینکه خوندین:)و دوم..منظورتون از روانتر چیه؟؟یعنی توصیه ی شما رو ساده نویسیه؟یعنی در این متن،مخاطب به مقصود پی نمیبره؟؟
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠١/٢٠
٠
٠
یعنی جملات ساده ،با فهمی گیرا و اسان و البته خلاصه نویسی که از اهم واجبات است
G_Gorgani
G_Gorgani
٩٥/٠١/٢٠
٠
٠
سلام دوست عزیز:)اول ممنون از اینکه خوندین:)و در رابطه بانظرتون...خب مسلمه که ساده نویسی،در جایِ خودش،زیبایی خاص خودش رو داره اما یه نوشته ی ادبی که مخاطب به فکر فرو ببره برای درکِ مقصود هم میتونه جالب باشه...این نظرِ من بود و در نوشته م هم،طبقِ این تفکر پیش رفتم... و در رابطه با خلاصه نویسی ،فکر نمیکنم این متن اونقدر طولانی باشه که مخاطبمو خسته کنه یا به حاشیه ها و جزییات بی مورد پرداخته باشه... بازم ممنون از نقد و نظرتون:)
G_Gorgani
G_Gorgani
٩٥/٠١/١٩
٠
٠
سلام:)اول ممنون از اینکه خوندین:)و دوم..منظورتون از روانتر چیه؟؟یعنی توصیه ی شما رو ساده نویسیه؟یعنی در این متن،مخاطب به مقصود پی نمیبره؟؟
yasna
yasna
٩٥/٠١/١٩
١
٠
تبریک میگم بنظر من یاداشتتون عالی بود وجزو بهترین ها...! قطعا ارزش برگزیده شدن رو داشت! امیدورام خودت بتونی هدف هاتو میسر کنی وزندگیت روال جبرگرایانه ای نداشته باشه... با آرزوی بهترین تقدیر ها!
G_Gorgani
G_Gorgani
٩٥/٠١/١٩
٠
٠
ممنون عزیزم لطف داری:)مرسی که وقت گذاشتی;)
N.S
N.S
٩٥/٠١/١٩
٠
٠
مطلبتون بسیار زیباست.واقعا حیف که برگزیده نشدید. امیدوارم به نویسندگی ادامه بدید. موفق باشید.
G_Gorgani
G_Gorgani
٩٥/٠١/١٩
٠
٠
ممنون عزیزم:)
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠١/١٩
٠
٠
مطلبتون از نظر ادبی خیلی خوبه منتها منم قبول دارم که سنگین. سنگین از این نظر که روون خونده نمیشه. فکر نیمکنم کسی با یک بار خوندن حساب کار دستش بیاد. همچین چغر و بدبدنه به قول کشتی گیرها :)))
G_Gorgani
G_Gorgani
٩٥/٠١/١٩
٠
٠
خیلی ممنون از اینکه وقت گذاشتینو خوندین:) بله شاید یه سری قسمتاش چغر بود واقعا:))) اما خب اینکه مخاطبو وادار به فکر کردن بکنه واس گرفتنه مقصود،به نظرم میتونس جالب باشه...واس همین یکم چغرش کردم:)))
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠١/٢٠
٠
٠
این تیتر لیاقت متن بهتری را داشت..
G_Gorgani
G_Gorgani
٩٥/٠١/٢٠
٠
٠
یعنی تیتر خوب بود و متن بد؟:)تیتر کاملا برگرفته از متنه و مرتبط با اون:) ممنون از نظرتون:))
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠١/٢٢
٠
٠
بد نبود..ولی جا داشت بهتر میبود
G_Gorgani
G_Gorgani
٩٥/٠١/٢٣
٠
٠
تلاش میکنم بهتر شه.ممنون از وقتی که گذاشتین
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٢/٠٢
٠
٠
یادداشت خوبی بود. من هم لذت بدم اما توی نظرات دیدم که در جواب آقای خورسندی گفتید که اینکه خواننده رو وادار به فکر کردن میکنه میتونه جالب باشه؛ این حرف شما رو خیلی از دوستان هم میزنن. ببخشید من یه خورده رک بیان میکنم : اصولا به هرکسی که میگیم متن شما رو سخت میفهمیم و ارتباط خوبی باهاش برقرار نمیکنیم یا اینکه متن شما روون نیست، یا... در جواب همین رو میگه. یعنی اینکه خواننده رو به فکر وامیداره. البته که این خاصیت خیلی خوبه اما شما باید ببینید این اتفاق توی متن واقعا افتاده یا نه؟! // پیشنهاد بنده به عنوان کوچیکتر سایت جیم به شما اینه که سعی کنید مفاهیم عمیقی که مد نظرتون هست رو به صورت ساده بیان کنید. یعنی اون مفهوم عمیق رو به کلمات ساده، ترکیبات ساده و جملات ساده بیان کنید. به نحوی که خواننده با یک بار خوندن کاملا متوجه ش بشه.// براتون آرزوی موفقیت میکنم و امیدوارم متون بعدی هم به همین اندازه خوب باشن.
G_Gorgani
G_Gorgani
٩٥/٠٢/٠٢
٠
٠
سلام:)درابتدا ممنون از لطفتون و اینکه خوندین:))در رابطه با ساده نویسی هم...هدفم همون به فکر فرو بردن مخاطبم بود که فرمودین ؛اما با توجه به نظر شما و سایر دوستان ،مثله اینکه در این زمینه موفق نبودم و متنم نتونسته ارتباطِ لازمو با مخاطبم برقرار کنه..سعی میکنم در بقیه ی متونم از توصیه ی شما و سایر دوستان مبنی بر ساده نویسی ،بهره ببرم:) ممنون از نقدتون^_^
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٢/٠٢
٠
٠
سربلند و پیروز باشید
G_Gorgani
G_Gorgani
٩٥/٠٢/٠٢
٠
٠
متشکر:)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦