پسر بودن قصه عجیبی دارد
غم نوشته‌های یک پسر تنها

پسر بودن قصه عجیبی دارد

نویسنده : s_mohsen

گاهی وقت‌ها همین‌طور بی‌خود و بی‌جهت که دلت می‌گیرد، می‌روی موبایلت را بر می‌داری و می‌روی سراغ همان کانال که گذاشته‌ای برای روز مبادا و باز می‌کنی و هی شعر عاشقانه می‌خوانی و از آنجا که برایت افت دارد گریه کردن به زور جلوی اشکت را می‌گیری و بعضی وقت‌ها که سر خود گونه‌ات خیس می‌شود، یکی می‌زنی توی سر خودت  که این مسخره بازی‌ها چیست؟! ولی امان از این شعرهای عاشقانه که انگار لابه‌لای هر حرف‌شان یک خروار غم پنهان کرده‌اند و تا چشمت به‌شان می‌افتد بی‌اختیار گونه‌ات خیس می‌شود، هی زیر چشمی به دور و برت نگاه می‌کنی که شاهد خیسی گونه‌ات فقط دیوارهای دور و برت باشند!

پسر بودن عالم دیگری دارد؛ شاید فقط خیابان‌های باران خورده نیمه شب بتوانند تنهاییت را درک کنند، برای غم‌هایت آغوش‌های زیادی باز نیست، سرت را روی همین نیمکت‌های سنگی که می‌گذاری و هِدفونت را که توی گوشت می‌کنی می‌توانی ساعت‌ها با همین خیابان خلوت کنی و غصه‌ها و قصه‌هایت را بریزی توی دل همین راهروها...

پسر بودن قصه عجیبی دارد، خلاصه توی خیابان که قدم می‌زنید مواظب زیر پاهای‌تان باشید.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠١/٢٤
٠
٠
آخ گفتی محسن. آخ گفتی محسن. آخ گفتی محسن...
s_mohsen
s_mohsen
٩٥/٠١/٢٤
٠
٠
آخ که جانا سخن از زبان ما اصن نمیگویی!
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٥/٠١/٢٤
٠
٠
محسن اقا چه غمگین:(.. من همیشه فک میکنم پسرا بی حس ترین موجودات روی زمینن... چقد ناراحت کننده بود واقعا
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠١/٢٤
٠
٠
چی فکرایی!
s_mohsen
s_mohsen
٩٥/٠١/٢٤
٠
٠
ناراحت کننده که نبود دیگ!!!!بود؟؟
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٥/٠١/٢٤
٠
٠
اره خب بود ادم از اینکه یه نفر ناراحته ناراحت میشه دیگه.. حسین اقا واقعا من هنوزم همین فکر رو میکنم
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
حستون تو چش دشمنان اسلام :دی
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٥/٠١/٢٦
٠
٠
االهی امین:) (ادم باید به یه درد اسلام بخوره یا نه؟)
Nahid.R.05
Nahid.R.05
٩٥/٠١/٢٤
٠
٠
نه مشکل از پسر بودن نیست از دختر بودن هم نیست.از قلم بودنه،از قلمی که میشد مغزش رنگی باشه و کلا سرخوش که حتی یک کودک هم از دیدنش به وجد بیاد،که شده سیاه و گویای حقیقت، که اندک شماری میفهمنش، متنهامون هم شده مثل رنگ پوست که فقط سفیدشو دوست داریم و سیاه رو گذاشتیم برای بردگی. کلا این روزها خیلی ها زندگیشون رو و حرفهاشون رو دارن در متنهای فروارد شده پیدا میکنن و میگن جانان من سخن از دل ما میگویی.
s_mohsen
s_mohsen
٩٥/٠١/٢٤
٠
٠
سرخوش بودن خواستگاه میخواد!نشون میدین به من خواستگاهشو؟؟همچنین دلیل میخواد!نشون میدین به من دلیلشو؟؟به نظرم وقتی متن ها سفید میشن که اوضاع جامعه هم سفید باشه!هر چند که شاید خوب نباشه اینجور نوشتنا ولی بعضی وقتا دست خود آدم نیست خودش میاد!
Nahid.R.05
Nahid.R.05
٩٥/٠١/٢٤
٠
٠
دقیقا. نوشته ام لایه های پنهانی داره که گفته شما رو تصدیق میکنه. اما مشکل از جنسیت هم نیست.
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
ای بدم میاد از این کانالهای عشق و عاشقی..نگو که عضو این کانالهایی؟!
s_mohsen
s_mohsen
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
برا روز مبادا دیگ!اونم یه دونه!اونم کانال شعره فقط!خخ...بازم اشکال داره؟؟؟
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
ضایست...هر وقت روز مبادا اومد جوین بدید
elnazi
elnazi
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
خیلی دوسداشتم پسربودم... دنیای خوبی دارین..هیشکی بهتون کاری نداره هرجوربخورین؛بپوشین؛راه برین... هههععی... خسته نباشید!
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
هیشکی هم که کار نداشته باشه. خدا که حسابی کار داره. وجدان آدم هم کار داره :)
s_mohsen
s_mohsen
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
هعییییییی!
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٥/٠١/٢٦
٠
٠
به صورت ناشناس جوابتو دادم‌النار ولی فک کنم صلاح نبود وقتی ارسال کردم سایت خراب شد یهو خخخخخخ
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
سید محسن جدنی زیر باران و اینا آره؟ :خخخخخ
s_mohsen
s_mohsen
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
نه دیگه!از وقتی بلاک شدم کاملا رویم تغییر کرده!:دی
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٥/٠١/٢٦
٠
٠
اگر بلاکی تو رویه ادم تاثیر میذاره ک یه دفه دیگ بلاکم‌کنین دارم از دست میرم..
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨