اعترافات یک آدم بد
مقصر بدبختی‌های شما من هستم!

اعترافات یک آدم بد

نویسنده : حسین ابن غلامسخی مداحی

به دور و برم که نگاه می‌کنم، هیچ آدم بدی پیدا نمی‌کنم. واقعا همه آدم‌هایی خوب هستند. وقتی با آن‌ها صحبت می‌کنیم می‌فهمیم که توی دعواهای‌شان مقصر شخص دیگری است، توی دلخوری‌های‌شان هم، توی شکست‌های‌شان، توی کل زندگی‌شان یک سوم شخص مقصر وجود دارد. این سوم شخص، که هم می‌تواند مفرد باشد و هم جمع، کلا شخصیتی ناشناخته است و هیچ‌کس تا به حال پیدا نکرده آن موجود را.

امروز می‌خواهم اعتراف کنم که آن سوم شخص مرموز که تمام آتش‌ها از گور او بلند می‌شود خود خود خودم هستم. من از همان اوایل کودکی شخصیتی منفی و بد داشتم. خیلی دلم می‌خواست خواهر یا برادر دوقلویی داشتم تا حتی توی شکم مادرمان هم حقش را می‌خوردم ولی خب نشد دیگر. در عوض از کودکی همیشه توی مجالس بچه‌های فامیل را اذیت می‌کردم. یادم می‌آید دو سالم که بود موهای دخترهای فامیل را می‌کشیدم و پسرهای فامیل را هل می‌دادم. اسباب بازی‌های‌شان را به زور ازشان می‌گرفتم و استبداد خودم را بر آن‌ها حاکم می‌کردم. اگر کسی جیک می‌زد هم فورا جیک‌دانش را با نخ و سوزن می‌دوختم.

بزرگتر که شدم، درست همان زمانی که تازه فهمیدم حرف زدن به چه درد می‌خورد، شیوه‌های جدید را به کار بستم. دیگر خودم را قاطی ماجرا نمی‌کردم. خیلی ساده بقیه را به جان یکدیگر می‌انداختم. حالا چه با دروغ، چه با غیبت یا چاپلوسی یا زیرآب زنی و یا هر چیزی که فکرش را بکنید. یادم می‌آید پنج ساله که بودم یک بار با وعده و وعید الکی از یکی از بچه‌های فامیل اطلاعاتی گرفتم که با آن اطلاعات تا سال‌ها از آن یکی بچه فامیل باج گرفتم. دزدیدن اسباب بازی‌های‌شان هم که کار هر روزم بود.

کمی بزرگتر شدم و به مدرسه رفتم. در مدرسه هم آن کسی که بچه‌ها را کتک می‌زد و ازشان باج می‌گرفت من بودم. مشق‌هایم را دیگران می‌نوشتند و توی مدرسه پول به خوراکی نمی‌دادم. تاسیس آموزشگاه برای پرورش نوچه هم از ابداعات من بود.

زمان گذشت و من به دوران شیرین راهنمایی رسیدم. آن‌جا بود که احساس کردم نیاز به خباثت بیشتری دارم. باید بگویم ترقه فروش، دعوا راه انداز، دزد و همه چی آن زمان‌ها من بودم. آن کسی که به هیچ وجه حاضر نبود تازه واردها را به جمع بپذیرد من بودم. با روش‌هایی خیلی خیلی خفن بین مادرها و پدرها اختلاف می‌انداختم و باعث جدایی‌شان می‌شدم.

دوران دبیرستان اوج شکوفایی و باروری استعدادهای من بود. توی خیابان همه‌اش نگاهم سمت دخترهای مردم بود. البته این را هم بگویم که فقط و فقط قصدم امر خیر بود و نه چیز دیگر. اگر خدایی نکرده کسی به یک کدام از حاج خانم‌ها جسارت می‌کرد، از روی غیرت، می‌زدم داغانش می‌کردم. تلاش‌هایم اکثرا با ثمر بود و حدودا دویست سیصد تایی هم نامزد(!) داشتم. در این دوران از پشت خنجر زدن به رفیق را نیز ابداع کردم.

در دوران دبیرستان چون عقلم خیلی بیشتر شده بود، فهمیدم که اگر بی‌برنامه ادامه بدهم به هیچ کجا نخواهم رسید. برای همین از قصد یک سال پشت کنکور ماندم تا بتوانم برنامه‌ریزی کنم برای دوران دانشگاه ببینم چطور می‌شود آدم بدی بود؟

خلاصه این همه گفتم که بگویم بله، حقیقت دارد. آن سوم شخص مفرد که در زندگی همه، آدم بدِ است من هستم! اینقدر دنبال مقصر نگردید.

دستور کارم هم آن‌قدر پیچیده نیست. یادداشت کنید: یک پیمانه دروغ، یک قاشق غذاخوری غیبت، یک لیوان چاپلوسی، یک ملاقه متوسط زیرآب زنی، یک کاسه خیانت، یک قاشق چای خوری کینه توزی. این‌ها همه را که با هم ترکیب کنید شما هم می‌توانید بشوید آدم خیلی بد. البته برای آدم بد شدن هرکدام از این‌ها کافی ست. فقط می‌خواهد هرکدام را جدا بخورید تا از دید یک نفر بشوید آدم بد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
z_amini
z_amini
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
برن خودتان رە اصلاح کنن! :)))))))))
سخی
سخی
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
چشم! خخخ.
zakhar
zakhar
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
چی بگم والا! راستی داغان یا داغون؟
سخی
سخی
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
داغان! داغون تو گفتار درسته. توی نوشتار میشه داغان. http://yon.ir/pUr7 چیزی نگو زاخار. فکر کن.
Sara_syfi
Sara_syfi
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
ببینم تو کلاس آموزشی نوچه هم از اینا میدادید؟ینی الان ما مجانی سر کلاس بودیم؟؟:))
سخی
سخی
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
خخخخ. نفرمایید.
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
توی جملهی «واقعا همه آدم‌هایی خوب هستند.» یی اضافه است. آقای نادر، حسین مداحی سودیش کجی است؟ بلاکش کنین تا نابود نشدیم خخخ
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
نادری
سخی
سخی
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
مرتضی جان. جمله درست بوده. شما به نحوی دیگه خوندی. «همه ی آدمها خوب هستند» جمله ی مد نظر شما بود. ولی «همه، آدمهایی خوب هستند» جمله ی مد نظر من بود ولی خب متاسفانه حواسم نبوده که ویرگول بزارم. شرمنده.
کژال
کژال
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
جالب بود! ولی کد امنیتی چقدر نا واضحه!
سخی
سخی
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
ممنون از شما. کد امنیتی به جان باب اسفنجی دست ما نیست! اتفاقا خودم هم چند باری ضربه خوردم از همین کد! شما اگر عضو سایت بشین و با حساب کاربری تون نظر بدید احتیاجی به کد وارد کردن نیست. سپاس از اینکه خوندید.
z_amini
z_amini
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
ایول.کژال! کۆردی شما؟
سخی
سخی
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
خانم امینی، فکر نکنم دیگه سر بزنن.
z_amini
z_amini
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
همه اش تقصیر کد امنیتی داستان شماس.خخخخ
سخی
سخی
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
به جان باب اسفنجی جانم کد امنیتی مال داستان من نیست! خخخخ. از مدیر گرامی تقاضا میکنیم که یک کپچا کد آسون تر بزارن.
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
پس همش تقصیر شما بود من داروسازی قبول نشدم:|
سخی
سخی
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
درست حدس زدید.
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
غذای دیروز ظهرمونم شور بود تقصیر شما بود :|
سخی
سخی
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
این رو هم درست حدس زدید.
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
همینجا اعلام میکنم ک هیچ رابطه و صنمی دیگه باهات ندارم :)) شما؟ چی گفتی؟؟
سخی
سخی
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
یره چی زود ماره یادت رفت! تو که اقد کم حافظه نبودی! خخخخ
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
اینجاست که باید گفت : خدای مرا از من بگیر که هیچ کس من را به اندازه ی من اذیت نکرد ....
سخی
سخی
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
احسنتم. جمله ی نابی بود. یک جورایی کل این نوشته ی من رو توی یه جمله گفتید. احسنتم.
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
چه خوب که جمله حرف دلتون بود ... ممنون از شما برای این نوشته خوب :)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
شما دوست و رفیق هم دارین یا به همه آزار میرسونین؟! گفتم اگه دوستی دارین بیایم باهاتون روابط دوستانه داشته باشیم، از این بعد به اونایی هم که ما بگیم آزار برسونین! دیگه برای دوستاتون یه کار خوب یه که در همون راستای کارهای بدتونه و سختم نیست! :دی
سخی
سخی
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
البته خب ایجوری باز به شما خوبی کردم! نمشه. پارادوکس ایجاد مشه. شرمنده ی اخلاق ورزشی امیرعلی هم هستم.
M.nothing
M.nothing
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
چشمم رو باز کردی من برم دستور عملت رو یادداشت کنم یادم نره
سخی
سخی
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
زود باش. خخخخ. دستور عمل خاصی نیست. همه مون بلدیم. فقط نمیخوایم قبولش کنیم.
میرزا
میرزا
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
مرحبا حسین جان، مرحبا! نقلی نیست، آفرین به این قلم خوب و رو به رشد.
سخی
سخی
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
سپاس از شما استاد بزرگوار که خوندید.
Far!de
Far!de
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
واقعا همینطورین ؟:دی ! پاراگراف آخر خیلی خوب بود ...
سخی
سخی
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
نظر شما چیه؟ واقعا همینطورم؟ پاراگراف آخر مال شما. قابل شما رو نداره.
Far!de
Far!de
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
راستش؛ نه بهتون نمیاد !! ممنونم :)
سخی
سخی
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
خب نبود دیگه. خخخخخ. یک آدم دیگه واقعا نمیتونه انقدر بد باشه. این یه شخصیت خیالی بود.
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
یره متن جنجالی می نویسی باز!! وخه جم کن ای شکسته نفسیاته وخع !
سخی
سخی
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
جنجالی چیه؟ مخاستم ملت یک کم به خودشان بین. شدم آدم بد؟
marjan_mi
marjan_mi
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
روح خدا تو وجود همه ی ما هست. هرچقدم بدباشیم بازم خوبی داریم.... خوب بود، موفق باشید مستر سخی :)
سخی
سخی
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
بله. صد در صد. متشکر که خوندید. خوشحالم کردید.
zahra_rezaee
zahra_rezaee
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
خیلی متن جالب وقابل تاملی بود واقعا تا به حال از این دید نگاه نکرده بودم که هرچی گرفتاری و مشکلی داریم بازخورد اعمال وتصمیمت اشتباه خودمونه.من خودم همیشه دنباله شخصه سومم اگر پیدانشه میندازم گردن خدا خخخخخخ
سخی
سخی
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
خخخخخ. ان شاءالله که دیگه ازین اتفاقا نیفته. ممنون که خوندید
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
وای عکسی که برای این مطلب استفاده شده واقعا منفوره:| ... منم موافقم با حرفتون. همیشه دنبال مقصر میگردیم و هیچ وقت مسئولیت کارا رو خودمون قبول نمیکنیم... ولی خب آدم که ذاتا اینجوری نیست و این خصلت به راحتی قابل تغییره. البته این آدم توی متن شمام دیگه شورشو درآورده.... ممنون از شما
سخی
سخی
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
ببینید، مطلب طنز بود. یک آرایه داست به اسم اغراق! خخخخ. ایشالا که خوشتون اومده باشه. ممنون که خوندین.
Vania
Vania
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
هوممم..یاد یه داستان افتادم . درباره یک شرکتی بود که کارمندانش صبح که اومدن سرکار یه اطلاعیه دیدن که امروز کسی که عامل بدبختی ها و شکست های شماست امروز تشییع میشه.فلان ساعت بیایناونام همه جمع میشن میرن ببینن کی بوده که همیشه مسبب به جایی نرسیدن هاشون بود.وقتی میرن یه تابوت می بینن درش رو که باز می کنن توی تابوت یه آینه بود...به قول قرآن:« کُلُّ نفسٍ بما کَسَبَت رَهینة» همه افراد در گرو اعمالشون هستن.
سخی
سخی
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
جالب بود. دقیقا هم همینه. ممنون از شما.
Vania
Vania
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
با اجازه بزرگان خصوصا جناب میرزا من یه چیزایی که بنظرم اومد رو میگم..اون اصطلاح «اگر کسی جیک می‌زد هم فورا جیک‌دانش را با نخ و سوزن می‌دوختم.» جالب بود.خوشم اومد ازش..تو پاراگراف اول جمله ی آخر«هیچ کس تا به حال پیدا نکرده آن موجود را» حالت جمله عوض شده. فعل اومده قبل از مفعول.اینجور نوشتن تو متنای ادبی خب رایجه ولی تو این نوشته همون »هیچ کس تا به حال آن موجود را پیدا نکرده است» می بود بهتر بود..پاراگراف سوم بازم خط آخر..«با آن اطلاعات تا سال ها از آن یکی بچه فامیل باج گرفتم» بنظر من باج می گرفتن اگر میذاشتین بهتر بود.چون استمرار کار رو نشون میده. گرفتم هم البته نقصی وارد نمیکنه به متن ولی خب اون یکی شاید گزینه مناسب تری باشه...از پایین خط پنجم، جمله سوالی نیست.پس نقطه باید باشه آخرش نه علامت سوال..
سخی
سخی
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
سپاس از شما بابت انتقاد های خوبتون. بله درست میگید. ان شاءالله که در موارد بعدی رعایت کنم.
Vania
Vania
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
یه چیز دیگم دیدم ولی مطمئن نیستم حالا میگم..متنتون یه متن معمولیه منظورم از لحاظ نوع نوشتاره یعنی خیلی عامیانه نیست..این جمله «از قصد پشت کنکور ماندم» حس میکنم کلمه ی از قصد زیادی مربوط طبه گفتار عامیانه است...موفق باشین و روز به روز بهتر بنویسین...شب جمعه هم هست یه استغفاری بکنین این کارارو هم نکنین دیگه عاقبت نداره:دی
سخی
سخی
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
خب از لحاظ نوع نوشتار معمولیه. شاید اگر مینوشتم از عمد بهتر بود. نه دیگه استغفار فایده ای نداره. من کارم از کار گذشته. متشکرم
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
حالا وجدانا این حرفها ارزو بود یا واقعیت؟
سخی
سخی
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
نظر شما چیه؟ خخخخخ. یک نگا به این قیافه ی معصوم بندازید. سپس تصمیم بگیرید. ولی خب اصل مطلب رو بگیرید. به حواشی کاری نداشته باشید.
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/٠٧
٠
٠
فقط حاشیه مهمه.
سخی
سخی
٩٥/٠٣/٠٧
٠
٠
شاید هم!
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
چه صادقانه نوشته شده بود @@ متن روان وخوبی بود موفق باشید
سخی
سخی
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
تشکر
یاسون هستم :)
یاسون هستم :)
٩٥/٠٣/٠٦
١
٠
دارم فک میکنم که چرا این دفعه با مطلبت حال نکردم :/ ... به نظرم توی همون خط های اول و دوم ، تمام چکیده و اهداف مطلب رو ریختی جلو پای خواننده! ولی خب وسطاش بامزه بود. اما من ربطشون رو به مضمون اصلی کار نفهمیدم:/ ... خدا قوت به طور کلی «))
سخی
سخی
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
شاید همینجور که میگی باشه! خیر سرم میخواستم مطلب مهندسی تحویل اجتماع بدم! خخخخ. بعد اینی که گفتی یعنی دفعات قبل با مطالبم حال میکردی؟ بابا ما کوچیک شماییم! یاسون. در مورد مضمون اصلی کار نگو! نگو.
مهربانو
مهربانو
٩٥/٠٣/٠٧
١
٠
توی دستور کارتون غرور و خودخواهی رو جا انداختین..با اینا تکمیل تر می شه،هر چند هر کدوم از اینا به تنهایی مزه ی بد خودشو به اندازه کافی داره..خیلی خوب نوشتین:))موفق باشین
سخی
سخی
٩٥/٠٣/٠٧
٠
٠
ممنون از شما. بله. جای غرور و خودخواهی هم خالیه.
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٣/٠٧
١
٠
اولش که کودکی رو می خوندم با خودم گفتم آقای مداحی به این پاستوریزگی چه کودکی شری داشته از کودکی که رد شد تازه فهمیدم دارین شوخی می کنین :))
سخی
سخی
٩٥/٠٣/٠٧
١
٠
خخخخخخخ. پاستوریزه! خخخخخخ. الان من خیلی پاستوریزه ام؟ بعد جالبه که خیلی ها خوندن تا آخر و واقعا متوجه نشدن که شوخیه. ممنون که خوندین.
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٣/٠٩
١
٠
آره دیگه :ی البته پاستوریزه نما هم می تونین باشین :))
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٣/٠٧
٠
٠
حسین خلاف کاری بوده واسه خودت رو نکرده بودی ها! باز بگو من سخی ام :خخخخخ
سخی
سخی
٩٥/٠٣/٠٧
٠
٠
علیرضا، خب تو خلاف ها تو رو میکنی؟ نمیکنی دیگه! من گفتم بزار یه بار دلو بزنم به دریا ببینم چی میشه؟ خخخخخ.
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠٣/١٠
٠
٠
دمت گرم :) ترکوندی ایندفعه! راستی ۲۰۰ سیصدتا نامزد چی داشتی؟ اسکار؟ یا سیمرغ خودمون؟
سخی
سخی
٩٥/٠٣/١٠
٠
٠
آقا ما چاکریم. دیگه خودت باید بگیری از کدوم نامزد ها! خخخخخ. دمت گرم خوندی
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٥/٠٣/١٠
٠
٠
بااینکه حرف های این مطلب رو جاهای متفاوت ممکن بود شنیده باشم اما خیلی خلاقانه و باشیوه جالبی نوشته بودینش. بعضی وقتها آدم ها واقعا بد نیستن،بدی های درونی ما اونها رو مقصر فرض میکنه..ممنون
سخی
سخی
٩٥/٠٣/١٠
٠
٠
درسته. البته خب اینطور هم میشه گفت که ما همه مون یک سری نواقص داریم که این نواقص رو در بقیه ی افراد بزرگ میبینیم اما در خودمون اصلا نمیبینیم. این باعث میشه که همیشه بقیه رو مقصر بدونیم و خودمون رو نه. سپاس که خوندید و نظر دادید.
s_mohsen
s_mohsen
٩٥/٠٣/١٠
٠
٠
باور کن اینو خونده بودم!ولی یادم رفته نظر بزارم!
سخی
سخی
٩٥/٠٣/١٠
٠
٠
سید! تو که در جریان "نه به کاربران کم فعالیت" هستی! پس از این به بعد نظر بزار رفیق. دمت گرم. برای خودم هم نمیگم. برای اینکه سایت فضای بهتری بشه میگم. فدای تو.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨