هیهات؛ از خویشتنم فریاد!

هیهات؛ از خویشتنم فریاد!

نویسنده : زهرا- خسروی

برگه آزمایش لای انگشتانم داشت خفه می‌شد، کابل‌های مغزم از کار افتاده بودند و قدرتی برای هدایت افکارم نداشتند، آن چند هفته حافظ هم به امان آمده بود، هر بار که تفال می‌زدم حمد را نصفه و نیمه به سراغ سوره می‌رفتم، روحم رَم کرده بود، آشفته بودم دوباره برمی‌گشتم به عقب، حمد را درست خواندم؟ منتظر یک معجزه بودم شاید، آن زمان درون عقلم سوز می‌آمد همان زمان که تیر خلاص را زدند و گفتند اچ‌آی‌وی ات مثبت است، شده بودم شبیه دَرّه‌ای که گلوله خورده است و ریزش کرده، شبیه دَرّه‌ای پرشیب که در اوج جوانی، با سقوط بندبند وجودش، خُرد می‌شود و پیر!

روزها شبیه باد می‌گذشت و من با انتخاب‌های ناشیانه اجازه دادم زخم‌های زندگی بی‌پرواتر از قبل، گستاخ‌تر از گذشته، بیخ گلویم گیر کنند و آزارم دهند، اعتراف می‌کنم آن زمان یک مرخصی استعلاجی لازم بودم، برای مغزم که بدجور فلج شده بود، نمی‌دانم چه شد که فکر خودکشی به سَرم زد، نفهمیدم که این کار هتک حرمت است، انتخاب اشتباهی بود، من بی‌رحمانه می‌خواستم زندگی‌ام را پایان دهم، با این‌که تا آخرین لحظات تیغ پوست ظریفم را ماساژ می‌داد و حریص‌تر می‌شد ولی نگذاشتم و پرتش کردم به سمتی دیگر، دیگر برایم مهم نبود چقدر زنده‌ام، برایم مهم نبود تمام روحم زیر این درد تاول زده است، دیگر نمی‌خواستم با انتخاب‌های بچگانه زندگی‌ام را خراب‌تر کنم، اشتباه از خود من بود، من با انتخاب خودم اجازه دادم زندگی جلوی چشمانم رسوب کند، بچه‌ای که کله‌اش باد هوا داشت و زمانی که سنی و سالی نداشت خانه را ترک کرد، حالا که برمی‌گردم به عقب می‌بینم زندگی با من بد تا نکرد، من بودم که آهسته آهسته به خودم زخم می‌زدم، حالا که برمی‌گردم به عقب ای کاش‌ها هجوم می‌آورند، ای کاش از خانه نمی‌زدم بیرون، ای کاش آن تزریق لعنتی را ...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
فو فا نو
فو فا نو
٩٥/٠١/٢٢
٠
٠
اگر میخوای دوباره نظر بدم اون نظرم ک تو وبته رو برام بفرست تا دوباره بذارم خخخخ خوشم میاد یادداشتای همه ک تو مسابقه برگزیده نشد ستاره گرفت الان اینجا الا من :)))
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٥/٠١/٢٢
٠
٠
رفتم نقدتو از تو نظرات بفرستم! دیدم عی داد دو تا پست حذف کردم نظر تو هم همونجا بوده-__- در کل فوفی مرسی اینقدرم حرص نخور واسه این ستاره، اینا به ایچکی وفا نکرده خخخ
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠١/٢٢
٠
٠
سلام زهرا جانم.چقدر اسم داستانت قشنگ هستش.به نظر من یکی از سخت ترین کارها در نوشتن انتخاب تیتر متن هستش:)کاری که من همیشه ازش عاجزم.موفق باشی گل:)
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٥/٠١/٢٢
٠
٠
ممنون از اینکه خوندید و لطف دارید، راستش همیشه برای من تیتر مهم تر بوده تا خود متن!! شاید عجیب باشه ولی وسواسم روی این موضوع زیاد! هیهات رو خودم اضافه کردم و ( ( از خویشتنم فریاد)) : سعدی از دست خویشتن فریاد نام کتابی از عباس کیارستمی فیلم‌نامه‌نویس، تهیه‌کننده و کارگردان هستش که در سال 86 منتشر شد،و نام کتاب رو هم از این بیت سعدی گرفته: همه از دست غیر ناله کنند سعدی از دست خویشتن فریاد؛ // منم اینو از هر دو :))))
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠١/٢٢
١
٠
توصیف های متن رو دوست داشتم، تاول زدن روح یا زخم هایی که بیخ گلو گیر میکنن و زندگی که در حال رسوب کردن هست ویژه و جدید بودن " من عاشق اختراع توصیف هستم " . موضوع یک موضوع تکراری بود، اما موضوع تکراری از نظر من نقطه ضعف نیست اگر بتونی در موردش با یک نگاه جدید از زاویه ای که قبلا هیچ کسی غیر از تو به اون مسئله نگاه نکرده حرف بزنی نه تنها تکرار نیست بلکه یک حرکت مقتدرانس درست مثل نجات دادن شرکتی که ورشکسته شده ، مسلما نجات یک موضوع که دیگران قبلا درب و داغونش کردن و به کرات ازش صحبت کردن خیلی خیلی دشوار تر از پیش کشیدن یک موضوع کاملا جدید هست " اما این مطلب یک تکرار بود " غیر از این فکر میکنم بهتر بود اصل مطلب رو وسعت بیشتری بدی " یک جور ناهماهنگی بین توصیف غم و اندوه و اصل مطلب هست " راستی به نظر من اگر مینوشتی " مرخصی لازم بودم " بهتر میشد. موفق باشی زهرابآنو :)
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٥/٠١/٢٢
١
٠
قبول دارم نگاهم به متن تکراری بود و مطمئنم قبول داری هزار طرح داستانی میتونیم بسازیم و جمله جمله متون رو تغییر بدیم تا هم جدید تر باشه و هم خواندنی تر و به روز تر، اما من ترجیح دادم به همین موضوع هر چند کلیشه ای بسنده کنم و نظر شخصی دارم برای این طور بیان کردن و همون زاویه دید همیشگی و کلیشه ای، در مورد توصیفات باید بگم منم علاقه ی وافری به اختراعشون دارم و از به کار بردن در متنام لذت میبرم مرسی از تو الهام خوبم:) اما در مورد ( مرخصی استعلاجی) منظور داشتم، مغز از کار افتاده و نمیتونه موقعیت و اتفاقات رو درک کنه، مثل یه بیمار صعب العلاج! که در این صورت میتونه مرخصی استعلاجی برای خودش رد کنه، باز من برخلاف تو از به کار بردمش راضی بودم، همین تفاوت سلیقه است که متن هر کسی رو مختص خودش کرده، مرسی از نگاه و واکابی دقیقت، حضورت همیشگی باشه دوست جان^___^
فو فا نو
فو فا نو
٩٥/٠١/٢٢
٠
٠
حالا عب نداره مهم خودتی ک دیدی دیگه :)) بعدشم حرص نخوردم ک خخخخ اینجور ب نظر میومد؟ فقط دارم توصیف میکنم و خبر میدم :دی
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٥/٠١/٢٢
٠
٠
مرسی بابت اطلاع رسانی: دی خخخ
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠١/٢٢
٠
٠
من فکر میکنم ایده ی یادداشتتون ایده ی خوبی بود اما پردازشتون خیلی خیلی کم بود. یعنی خیلی بیشتر از اینها میتونیستید به این موضوع بال و پر بدید. مثل دوستان من هم از توصیف ها خوشم اومد. یاد محمدرضا حکیمی افتادم.
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٥/٠١/٢٢
٠
٠
راستشو بخواید من اینو برای بخش یادداشت فرستادم در صورتی که داستان کوتاه باید میشد تا بهتر بتونم توصیف کنم!! ( تعداد محدودیت کلمات) بخاطر همین به این شکل شد :) ممنون از شما بابت خوندن متن:))
فو فا نو
فو فا نو
٩٥/٠١/٢٢
٠
٠
اقا من نتم پوکیده ولی با نت گوشی چون گفتی رفتم یه طومار نظر دادم ب بدبختی تو داستان اقای ربل، برو بخون بعد ک زحمتام بی نتیجه نشه :)))
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٥/٠١/٢٢
٠
٠
فوفی مررررسی واقعا واقعا فیلسوف شدن برازندته خخخ خیلی خوب دقیق میشی،:) ببخشید نو زمت انداختمتا!
فو فا نو
فو فا نو
٩٥/٠١/٢٢
٠
٠
قریانت :)) مرسی از تعریفت خخخ نه باو این حرفا چیه خودمم لذت بردم :))) خیلی وقت بود نظر تحلیلی نداده بودم اخه ^_^
n_rohani
n_rohani
٩٥/٠١/٢٢
٠
٠
محتواش تکراری بود ولی صلابت داره کلا متن قابل قبولی بود ممنون
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٥/٠١/٢٢
٠
٠
ممنون از توجه و نگاهتون:) خوشحالم مقبول افتاده :))
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠١/٢٢
٠
٠
خوب بود؛ سوژه خوب بود؛ تصویر سازی ها خوب بود. اگر در سه خط اول دنبال گیج کردن مخاطب بودید موفق شدید اگر هم نبودید بحث فرق می کنه!
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٥/٠١/٢٢
٠
٠
دقیقا قصدم همین بود:دی خوشحالم در گیج کردن مخاطبان نقش بسزایی داشتم!! ممنون از شما که خوندید مستر آستانه:))
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠١/٢٢
٠
٠
داستان کوتاه خوبی بود. نکات خوبی داشت و کلا باب مراد افراد از همه بردی از دنیا خسته بود که یکم به خودشون بیان ببینن مشکل از کجاست. | یک مشکل فنی مهندسی به نظرم امد «کابل‌های مغزم از کار افتاده بودند» همچین از منظر مهندسی قابل قبول نیست چون اصولا کابل از کار نمی افته؛ ته تهش اینه که قطع بشه. به نظرم اگر میگفتید مثلا «کابل های مغزم در هم پیچ خورده بودند» بهتر بود. یا اصلا به جای کابل از یه واژه دیگه که از کار افتادن داره استفاده می کردید ((آیکن گیرهای کق دادن)) :دی
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٥/٠١/٢٢
٠
٠
از اون گیرا بودا مستر خورسندی ||: خخخ؛ خوب وقتی قطع شه از کار نمیفته؟! از کار افتادست دیگه! نیست؟!!شما فرض به این بگیرین کابل HDMIبوده اون زمان مصداق کامل جمله منه! خخخخ ممنون که خوندید :))
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٥/٠١/٢٢
٠
٠
این برای مسابقه بود آیا؟چون اگخ آره!جالبه که برگزیده نشده!!! ولی یه چیزی بگم در مورد اچ آی وی مثبت من یه کلیپ کوچولو دیدم که میگفت اگه زود تشخیص داده بشه میشه جلوشو گرفت : ( اما خب تو کشور ما دید ها هم نسبت به این افراد خیلی بده بنظرم : (
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٥/٠١/٢٢
٠
٠
عاخه میدونی من تو بخش یادداشت نوشتم|: فقط تو کشور ما نیست خیلی جاهای دنیا همینه و هست! یه فیلمم چند وقت پیش شبکه نمایش پخش کرد که جدا جای ستایش داشت فوق العاده بود؛ بیشتر آدما هنوز نسبت به این قضیه فوبیا دارن و شایدم دست خودشون نباشه که منطقی رفتار نمیکنن!
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٥/٠١/٢٢
٠
٠
و اینکه ممنون که خوندی:))
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٥/٠١/٢٣
٠
٠
خاهش.آها.من فک کردم خودشون جدا میکنن یادداشتا و داستانارو :دی
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٥/٠١/٢٣
٠
٠
خیلی زیبا بود، خسته نباشید، نظر شخصیم اينه که دوست داشتم اواخر متن رمزگشایی صورت بگیره، موفقیات :)))
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٥/٠١/٢٣
٠
٠
ممنون آقای صالح که خوندید:) راستش خودم هم مد نظرم این بود یعنی همیشه سعیم همین بوده که رمزگشایی آخر متن باشه تا جذابیت متنی که مینویسم بره بالا اما من این متن رو ب عنوان( یادداشت) فرستادم مسابقه در حالی که داستان کوتاه به حساب میومده و رد شده و اگر مثل داستان کوتاه میتونستم روش مانور بدم قطعا بهتر میتونستم طرح های داستانیه جالبی رو روش پیاده کنم ، شما هم موفق باشید و باز هم ممنون :))
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠١/٢٣
٠
٠
چقدر توصیفات خوب بودن! حرف تکراری نمیخوام بزنم ولی خب من همیشه حسودیم میشه به این توصیفات خلاقانه. به تشبیه یه چیزی به یه چیز دیگه و ربط دادنشون به هم. به قاطی کردن ریاضی و زیست و فیزیک با داستان. واااای من عاشق این تشبیهاتم :))
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٥/٠١/٢٣
٠
٠
وووووی ^__^ چه کیفور شدم من از تعریفات ، مرررسی دوست جان:))))
admincheh
admincheh
٩٥/٠١/٢٤
٠
٠
این رو برای مسابقه نوشته بودی؟ به نظر من تو ژانر انرژی بخش نوشتن و توصیفات زیبای اون ژانر خیلی موفقی ، به هرحال آسیب های اجتماعی هم مهمن و باید یکی درباره شون بنویسه ولی تو ننویس:)))
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣