قلبم را با قلبت میزان می‌کنم
تقدیم به پرویز شاپور

قلبم را با قلبت میزان می‌کنم

نویسنده : r_mohebbi

دوست داشتم کتاب‌ «قلبم را با قلبت میزان می‌کنم» پرویز شاپور را من نوشته ‌باشم. مجموعه کاریکلماتورهای اوست. به دو دلیل؛ اول این‌که چون من کم دارم(!) و عاشق کوته‌نویسی‌ام. شیفته‌ی آیات و احادیث کوتاه‌م. همه‌ی همکارانم می‌دانند که وقتی من دبیر جلسه یا کارگروهی باشم، خروجی جلسه حداکثر سه ‌چهار مصوبه است. اعتقاد دارم نامه‌های اداری‌ام هم باید کوتاه، گویا و مفید باشد. پرویز شاپور پنجاه سال پیش «توئیت» می‌کرده(!) و مبدع سبک «نانو» نویسی بوده! دوست داشتم کاریکلماتورهای پرویز شاپور را من می‌نوشتم چون دنیا به سمت تراکم پیش می‌رود؛ حداکثر بهره‌وری در حداقل واحد؛ آپارتمان‌ها نُقلی می‌شوند (با این تناقض که «اینچ»های تلویزیون‌ها دارد بزرگ‌تر می‌شود!). رُمان‌ها، نوول و نوول‌ها، ‌داستانک. شعرها هم شعرک! عصر، عصر عصاره و mp4 است. حتی ابعاد مطبوعات دارد کوچک می‌شود تا مخاطب به‌راحتی بتواند در ازدحام مترو، حین قدم‌زدن و حتّی سر میز غذاخوری، مطالعه کند و دست‌و‌پاگیرش نباشد. به تبع‌ کاهش فُرمت‌ها، کلمات هم باید اندک شوند؛ مفاهیم اما والاتر و کنایه‌ها، چندپهلوتر. شاپور می‌دانسته که باران فقط یک قطره است اما در تیراژ بالا!

اما دلیل دوم؛ کاریکلماتور، کاریکاتور کلمات است. هم طراحی است هم نویسندگی. چه اسم بامسمایی گذاشته احمد شاملو روی نوشته‌های شاپور. کاریکلماتور طنز است، طنزیم(!) می‌کند آدم را و خیلی ظریف می‌نوشاند از برِ جام! کاش من به‌جای شاپور کاریکلماتورنویسی را از سال 1346 و در نشریه خوشه شروع می‌کردم. دوست داشتم من به‌جای پرویز شاپور با یک کاریکلماتور، قدّ یک کتاب روان‌شناسی زناشویی حرف می‌داشتم برای گفتن؛ مثل «روی‌هم‌رفته زن و شوهر مهربانی هستند!» دوست داشتم با نوشتن کاریکلماتور «ذهن‌های خالی، دلیل دهان‌های بازند» جوابی داشته باشم برای افراطی‌ها و تندروهای حتی امروزی. دوست داشتم با نوشتن و خواندن «گل آفتاب‌گردان در روزهای ابری احساس بلاتکلیفی می‌کند» خستگی به در کنم از تن کشاورزانی که حالا دیگر آن‌ها هم با ویندوز درو می‌کنند نه داس! دوست داشتم من به جای شاپور می‌گفتم «در خشکسالي آب از آب تکان نمي‌خورد» تا تاثیرگذارتر باشد از «آب هست ولی کم است». دوست داشتم اندازه‌ی شاپور طنّاز باشم و با این داستانک به چاهِ‌ش(!) می‌کشیدم بوروکراسی‌های اداری را؛ «عده‌ای را در گورستان دیدم که روی سنگ قبری با قلم و چکش کار می‌کردند. پرسیدم شما چه‌کاره‌اید و اینجا چه‌کار می‌کنید؟ آن‌ها جواب دادند که ماموران ثبت احوال هستیم، این مرحوم در زمان حیاتش تقاضای تغییر نام کرده بود، حالا با تقاضای او موافقت شده است.»

کاریکلماتورهای شاپور بویی از شاعرانگی‌های همسرش (فروغ فرخزاد) را هم به ارث برده. دوست داشتم پرویز شاپور را که «قلب‌ش پرجمعیّت‌ترین شهر دنیا بود» قبل از مرگش می‌دیدم و ازش می‌پرسیدم چه‌طور بعد از جدایی، فروغ‌ش را ادامه داد و دیگر ازدواج نکرد تا آخر عمر و برایش این کاریکلماتور خودم را می‌گفتم؛ «زن یعنی ظنّ»! یا کاریکلماتور «نون‌واها هم جوشِ شیرین می‌زنند، بیچاره فرهاد» مهدی فرج‌اللهی را.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠١/٢٣
٠
٠
مرسی از مطلبتون :)
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠١/٢٣
٠
٠
خیلی هم خوب ...
m_meisam
m_meisam
٩٥/٠١/٢٣
٠
٠
مشتاق شدم کتابشو بخونم
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠١/٢٣
٠
٠
چقدر خوب نوشته بودید با اینکه این کتاب رو نخوندم اما بدجوری خوشم امد ازش. امیدوارم که بخونمش
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٥/٠١/٢٣
٠
٠
خیلی خوب بود،ممممنونننن❤❤
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٥/٠١/٢٤
٠
٠
عه همسر فروغ بوده؟ منم کاریکلماتور خیلی دوست دااارم مچکر مچکر مچکر که معرفیش کردین
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠١/٢٤
٠
٠
انتخاب عکس کار کدوم ناسلیقه ای بوده!؟
پربازدیدتریـــن ها
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات