صله رحم همیشه دین را کامل نمی‌کند!

صله رحم همیشه دین را کامل نمی‌کند!

نویسنده : حوا

مدتی ست مسئله‌ای ذهن مرا به خود مشغول کرده است. مسئله‌ای که مدام بر در و دیوار ذهنم رژه می‌رود و به دنبال پاسخ است. موضوع یا مسئله از این قرار است که چرا حتی ایده‌آل‌ترین، با فرهنگ‌ترین و اجتماعی‌ترین آدم‌ها در مراوده‌های‌شان بالاخره در یک جا و نقطه‌ای با هم به مشکل برمی‌خورند و ناراضی از یکدیگر جدا می‌شوند؟!

اوایل فکر می‌کردم این اختلافات مربوط به فقر فرهنگی یا اجتماعی یا... است اما می‌بینم در ایده‌آل‌ترین‌ها هم این قضیه مشهود است! همیشه از خود می‌پرسیدم یعنی می‌شود چند نفر که در ارتباطند در مراوده‌های‌شان با یکدیگر به اختلاف برنخورند؟

شاید این اختلافات ناشی از این باشد که هنوز یاد نگرفته‌ایم که به حریم شخصی و تفاوت‌های فردی و شخصیتی آدم‌ها احترام بگذاریم و باور نکرده‌ایم که در این دنیا هر کسی آزاد آفریده شده و مختار است هر جور که دوست دارد زندگی کند (البته به شرط آن‌که این آزادی به کسی آسیب نزند.)

در مراوده‌های‌مان مدام از یکدیگر دلخور می‌شویم، کینه به دل می‌گیریم و پشت سر یکدیگر حرف می‌زنیم که چرا فلانی فکر، عقیده و رفتارش مثل ما نیست؟ (مثل این است که از خدا بپرسیم چرا به جای این همه آدم و شخصیت‌های متفاوت یک نفر با خصوصیت اخلاقی یکسان را میلیون‌ها بار نیافریدی تا جمعیت کره زمین را تشکیل بدهد و همیشه با یکدیگر اتفاق نظر و تفاهم داشته باشند؟)

بعد از مهمانی‌هایی که برای انجام صله رحم به جا آورده‌ایم، خوراکمان شده است عیب و ایرادهای طرف را بر زبان آوردن (کاری ندارم که خدا برای اینجور افراد چه مثالی زده است) مدام از خود می‌پرسم یعنی کسی وجود دارد که بعد از دید و بازدیدها عیب این و آن نگفته باشد و فقط از مهمانی‌اش لذت برده باشد و یک صله رحم واقعی به جا آورده باشد؟ (بماند که بعضی‌ها گروهی به حساب یکی می‌رسند تا رویش کم شود!) شاید اگر خود را و خلقت خدا را در آفرینش انسان‌ها بیشتر می‌شناختیم در مراوده‌های‌مان کمتر به مشکل برمی‌خوردیم و دلخور می‌شدیم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠١/٢٣
٠
٠
شایدم این بدگوییا به خاطر این باشه که دوست داریم و لذت می بریم ازش... شاید خب ملت تفریح دیگه ای ندارن... واسه من که خیلی پیش اومده
حوا
حوا
٩٥/٠١/٢٣
٠
٠
درسته دوست داریم و لذت میبریم...برای من هم زیاد پیش اومده اما فکر میکنم بالاخره باید روی نقطه ی توقف ایستاد!
h.naderi
h.naderi
٩٥/٠١/٢٣
٠
٠
یک سؤال: به نظر شما صحبت در مورد رفتار مردم الزما عیب جویی یا غیبت محسوب میشه؟ ینی نمیشه در مورد یک رفتار مثلا بد حرف زد و سعی کرد ازش درس بگیریم؟
قاصدک-1
قاصدک-1
٩٥/٠١/٢٣
٠
٠
اگه که اسم شخص برده نشه و یا اگه برده میشه شخصیت طرف تخریب نشه به نظر من کار نیکویی هست. اما من به شخصه وقتی شاهد پشت سر گویی ها هستم اغلب درصدد تخریب شخص بودن تا تاثیر مثبت...
حوا
حوا
٩٥/٠١/٢٣
٠
٠
من هم دقیقا نظر قاصدکو دارم....
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٥/٠١/٢٣
٠
٠
ولی بنظر من اگه جنبه ها اونقدر بالا بره که بشه تو روی خود افراد گفت و مشکلی ایجاد نشه خیلی بهتر میشد:دی
حوا
حوا
٩٥/٠١/٢٣
٠
٠
دقیقا...اما متاسفانه ظرفیتها پایینه و کاریش نمیشه کرد =( شاید باورتون نشه اما شخصی رو میشناسم که همین شیوه رو در پیش گرفت و سعی کرد تو چشمای آدما نگاه کنه و حرفشوخوب یا بد بزنه...اینو میدونم که همه ازش متنفرن به خاطر رک گوییش....و من هم با وجود اینکه خیلی از دفعات ازش دلخور میشم اما احترام خاصی براش قائلم
h.naderi
h.naderi
٩٥/٠١/٢٣
٠
٠
خوب خیلی وقت ها نمیشه فضایی حرف زد. باید مصداق رو بگیم اگه قرار باشه تأثیر گذار باشه
حوا
حوا
٩٥/٠١/٢٣
٠
٠
خب اگه موافقید که برای فهموندن حق مطلب به یکی آبروی یکی دیگه رو بردن کار درسته من حرفی برای گفتن ندارم
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠١/٢٣
٠
٠
ما (از جمله خود خود ما) یک اخلاق بد داریم کم و بیش که دنبال همین عیب جویی از دیگرانیم که گفتید. نیمه خالی لیوان میبینیم و شده با دیدن یک عیب دیگری خوشحال هم میشیم! چی بگم! جز اینکه خدایا در صورت امکان مارو به راه راست حل بده بی زحمت
حوا
حوا
٩٥/٠١/٢٣
٠
٠
آمین و چیزی جز این نمیشه گفت....
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٥/٠١/٢٤
٠
٠
خو میشه کاری کرد تو این دورهمی ها غیبت نشه ، بستگی داره صلحبخونه چه طور مراسمو هندلینگ کنه خخ مچکر مچکر مچکر
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات