بچه‌تر از حالا بودیم قسمت شد و توی مسابقات شطرنج استان دوم شدیم. با آقاجونم زیاد بازی می‌کردم. یک بار همین حول و هوش عید بود، مهمان آمد خانه‌مان. طرف خودش هم بازی می‌کرد. بعد هی از ما تعریف کردند که عنوان دارد و این‌ها. آقاجونم گفت بیا بازی. راهنمایی یک درس بود پوریای ولی. آقا ما بسیار تحت تاثیر آن درس قرار گرفتیم. گفتیم جلوی مهمان خوبیت ندارد آقاجون‌مان را ببریم. حرمت کسوت و این‌ها را به سختی پاسبانی کردیم و تعمدن باختیم.

در حالی که هرآینه انتظار داشتم به پاس این جوانمردی، نامم به عظمت در تذکره‌ها و فتوت‌نامه‌ها یاد بشود و در کنار نامداران موجود در «انسان الکامل» عزیزالدین نسفی و «مقامات ژنده پیل» محمد غزنوی جایگاه و پایگاهی پیدا بکنم؛ ناگهان آقام از کرانه‌ی افق سر رسید و فرمود: «از این قصه درس بگیر و اسیر غرورت نشو! تو به غرورت باختی پسرم!»

============

پ.ن: و تو می‌دانی برادر... و تو می‌دانی دوشواری این چنین عرصه‌ها و لحظه‌هایی را. فرتوتی و فرسودگی ناگهانی کم‌ترین عارضه‌ی این چنین پوزیشن‌هایی‌ست. آدم یکهویی پیر می‌شود.

پروردگارا مارا بر غرور و تکبرمان چیره گردان

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
h.naderi
h.naderi
٩٥/٠١/١٨
٠
٠
خدا کنه هیچ وقت اینطوری نشیم. درست هر وقتی که آدم اینطوری میشه می خوره زمین...
m_meisam
m_meisam
٩٥/٠١/١٨
٠
٠
چاره مغرور نشدن میگن استغفار کردنه...ان شاء الله
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠١/١٨
٠
٠
آقا یه اختلافی بین متن و پیام آخرش بود ها! الان شما تو متن غرور نگرفتت که؟ گرفته؟ شما جوان مردی کردی ولی پدرت اشتباه برداشت کردن آره؟
m_meisam
m_meisam
٩٥/٠١/١٨
٠
٠
انتظار قدردانی بخاطر تواضعم عین غروره...
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠١/١٨
٠
٠
منم یه بار تجربه کردم این غرور و زمین خوردن رو.. درختی که بار برداره سر فرود میاره و این همون تواضعِ، خدا کنه همیشه متواضع باشیم
m_meisam
m_meisam
٩٥/٠١/١٨
٠
٠
خدا کنه...ممنون از شما
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠١/١٩
٠
٠
سلام.چه پیام خوبی..و چه اسم خوبتری.موفق باشید:)
m_meisam
m_meisam
٩٥/٠١/١٩
٠
٠
سلام.نظر لطف شماست...شمام همینطور
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٥/٠١/١٩
٠
٠
دم آقاجونتون گرم هاااا، مچکر مچکر مچکرر
m_meisam
m_meisam
٩٥/٠١/١٩
٠
٠
دم شما گرم...متشکر از شما
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
تبلیغات
تبلیغات